بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥
#pArT_94
فورا چشم دزدیدم
+ نه ، خدا برا مادرتون نگه داره.
تک خنده ای کرد
- خانوم ، باید میگفتی خدا برا زنت نگه داره.
راست میگه
+ خب خدا برا زنتون نگه داره
ایشالایی گفت
یه لقمه گرفت
شروع کردیم به خوردن
تا پایان صبحونه نه اون چیزی گفت نه من..
صبحونه که تموم شد بلند شدم
سفره رو جمع کردم
+ قهوه بلدی درست کنی؟!
سرم و به نشونه ی اره تکون دادم
- درست میکنم!
نشست روی میل
لپ تاپشو گذاشت جلو و تند تند چیزی تایپ میکرد..
قهوه درست کردم
بردم رو به روش.
دروغ چرا
وقتی بود امنیت داشتم
خیالم راحت بود
اون روز که تنها مونده بودم داشتم سکته میکردم
+مرسی !
اینو گفت
دوباره مشغول کارش شد
روی مبل نشستم و با دستام بازی کردم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
-
قربون خدا برم که بین این همه آدم ، بهترینش رو به من هدیه داد
تو رو میگماا🫀
تو قشنگترین قسمت زندگی منی...(:
من اهل عشق و عاشقی نبودم
اما تو از کنارم رد شدی؛
و جانم به دکمه پیراهنت گیر کرد🤍(:
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر...🥹💍
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید
بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده
خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید .....
رمان در هوای تو
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان بیا با هم یکی بشیم
https://eitaa.com/Dochar_To
رمان گناه شیرین
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
رمان خط قرمز
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان شریک پنهانی
https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
رمان اس ام اس سیاه
https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_95
+ باید برم یه شهر دیگه ، کنسرت دارم!
قلبم اومد تو دهنم.
قلبم شکسته بود
بدحور ازش شکسته بود
آب دهنم و قورت دادم
نفس عمیقی کشیدم
دستم و مشت کردم
حال روحیم خوب نبود
خوب؟!
داغون بود!
میخواست باز تخریبم کنه
هنوز یادم نرفته بود اون بار و ..
که برگشته بود گفته بود
"- اون بلیط برای تو نبود. یک شب باهات بودم فکر کردی خبریه؟من بهت گفته بودم نمی خوامت از اون شب بیشتر از چشمم افتادی ، بریز بیرون لباساتو دیرم میشه باید برم..."
با یاد آوریش حالم بد شد
فشارم رفته بود بالا
بلند شدم از جام
لبخند لرزونی زدم
لبخند ؟! اصلا شبیه لبخند نبود ولی خب..
با تعجب نگاهم کرد
صدام به شدت میلرزید
+ موفق باشید ، مریم خانومم هستن؟!
اخماشو کشید توی هم
- هستن!
+ این دفعه پدر مادرم مسافرت نیستن، میرم پیششون
انتظار داشتم بازم تخریبم کنه
خرابم کنه ولی در کمال تعجب..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_96
پچ زد
+ پدر و مادر؟! با من میای.
با بهت نگاهش کردم
- من؟
چشماش و آروم باز و بسته کرد
بعد اخم کرد
تعادل روانی نداشت
دستی پشت گردنش کشید و کلافه بودنش کاملا مشخص بود
زمزمه کردم
+ نه اوکیه، تا برگردین میمونم پیش مادرم اینا ، گیر نمیدن.
اخم کرد
- یه حرفو دو بار باید برات تکرار کنم؟!
یه جوری شده بود
قلب منم تند شده بود
روم و برگردوندم.
+ آماده باش!
سر تکون دادم
خجالت میکشیدم بگم ، ولی پول نداشتم واقعا
گفتم :
- چیزه ، یه چیزیم هست.
منتظر نگام کرد
+ بگو!
- من ، راستش ..
با دستام بازی میکردم
بعد چند ثانیه گفتم
- هیچی لباس ندارم بپوشم..تو خونه چیزی ندارم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏