eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
9.9هزار دنبال‌کننده
728 عکس
235 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر...🥹💍
همه عاشقمن ، من میمیرم برا تو .
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 + باید برم یه شهر دیگه ، کنسرت دارم! قلبم اومد تو دهنم. قلبم شکسته بود بدحور ازش شکسته بود آب دهنم و قورت دادم نفس عمیقی کشیدم دستم و مشت کردم حال روحیم خوب نبود خوب؟! داغون بود!  میخواست باز تخریبم کنه هنوز یادم نرفته بود اون بار و .. که برگشته بود گفته بود "- اون بلیط برای تو نبود. یک شب باهات بودم فکر کردی خبریه؟من بهت گفته بودم نمی خوامت از اون شب بیشتر از چشمم افتادی ، بریز بیرون لباساتو دیرم میشه باید برم..." با یاد آوریش حالم بد شد فشارم رفته بود بالا بلند شدم از جام لبخند لرزونی زدم لبخند ؟! اصلا شبیه لبخند نبود ولی خب.. با تعجب نگاهم کرد صدام به شدت می‌لرزید + موفق باشید ، مریم خانومم هستن؟! اخماشو کشید توی هم - هستن! + این دفعه پدر مادرم مسافرت نیستن، میرم پیششون انتظار داشتم بازم تخریبم کنه خرابم کنه ولی در کمال تعجب.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 پچ زد + پدر و مادر؟! با من میای. با بهت نگاهش کردم - من؟ چشماش و آروم باز و بسته کرد بعد اخم کرد تعادل روانی نداشت دستی پشت گردنش کشید و کلافه بودنش کاملا مشخص بود زمزمه کردم + نه اوکیه، تا برگردین میمونم پیش مادرم اینا ، گیر نمیدن. اخم کرد - یه حرفو دو بار باید برات تکرار کنم؟! یه جوری شده بود قلب منم تند شده بود روم و برگردوندم. + آماده باش! سر تکون دادم خجالت می‌کشیدم بگم ، ولی پول نداشتم واقعا گفتم : - چیزه ، یه چیزیم هست. منتظر نگام کرد + بگو! - من ، راستش .. با دستام بازی میکردم بعد چند ثانیه گفتم - هیچی لباس ندارم بپوشم..تو خونه چیزی ندارم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- من به قربان لحظه به لحظه ی بودنت.♥️ ‌‌
- از بین آدم های دنیا فقط اکتفا کنید به آنهایی که حالتان را خوب می کنند ...♥️🫂 ‌‌
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 + آماده شو! با تعجب نگاهش کردم - چی؟ + اماده شو ببرمت خرید دیگه بهت زده نگاهش کردم با من بود؟ به من می‌گفت اماده شو؟ آب دهنم و قورت دادم یه بشکن ریز از خودم گرفتم ، ولی با من بود انگار جدی خواب نبودم + من ؟ آخه راستش من خودم تنها می. - باید دو بار حرف و تکرار کنم؟! انقدر‌ محکم گفته بود که حساب برده بودم آب دهنم و قورت دادم سرم و انداختم بالا + نه الان میام چشماش و باز و بسته کرد - منتظرتم سمت اتاق رفتم چی شده بود یه دفعه؟! از کی انقدر‌ رفتارش عوض شده بود ؟! از وقتی توی بیمارستان بودم یا از وقتی باباش میخواست ببرتم؟! ولی من حالم خوب بود این چند روز بهم اهمیت میداد دلم قرص میشد ناخداگاه لبخندی زدم.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 در کمد لباسا رو باز کردم لباسام درست درمون نبودن لبم و گاز گرفتن از بین لباسا کدومشون انتخاب میکردم؟! ای دهنمو قورت دادم نمیدونستم صورتی؟ ابی؟! کدوم روستایی بودن و نشون نمی‌داد کلاسش و نمی اورد پایین یه مانتو یاسی داشتم نسبت به بقیه قشنگ تر بود اون و تنم کردم خوشگل شده بودم با شلوار مشکی یه شال انداختم روی سرم نگاهم به عینک آفتابی خورد برداشتم گذاشتم روی موهام رفتم سراغ میز آرایش یکم آرایش کردم زیاد بلد نبودم چون اصلا آرایش نمی‌کردم به رژ لب زدم یه ریمل حتی بلد نبودم خط چشم بکشم و من چقدر دست و پا چلفتی بودم! حق داشت اون دختره، مریم و دوست داشته باشه.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏