-
هر خوبیای که توی خوبان دنیاست، انگار همه رو یکجا توی وجودت جمع کردی. 🤍✨
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
ولی ازت تشکر میکنم ...🤍✨
هدایت شده از تبادل موقت
سرگرد عارفم!
یه دخترتو همسایگی مادربزرگم زندگی می کرد که خیلی محجبه بود، چندباری دیده بودمش، اما اون متوجه ی من نبود! دلم و بهش باخته و شیفته ی حیا و نجابتش شده بودم، به پدر و مادرم که گفتم، چون می شناختنش، بدون معطلی به خواستگاریش رفتیم! خانواده اش سرم قسممی خوردن و بدون فکر کردن گفتن که قبوله!
فکر کردم شناختمش، اما بعد از عروسیمون فرار کرد!
مثل دیوونه ها شدم و فهمیدم که با پسری توی دانشگاه آشنا شده و با همون قصد داره تا از ایران بره.بعد چندماه وقتی در به در دنبالش گشته و پیداش نکردم، بهم خبر دادن که لب مرز شخصی رو گرفتن کهمشخصاتش شبیه همسر منه! راه افتادم و وقتی به اونجا رسیدم، سریع به پاسگاه رفتم، بازداشتش کرده بودن، گفتن یه بچه باهاش بوده! برای دیدنش بی قرار بودم، وقتی خواستم برم ببینمش، صداش تا توی راهرو میومد که از مامور می خواست که بچه اشو بیارن تا بهش شیر بده!
تا اینو شنیدم، قدمام سست شد و...
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
هدایت شده از تبادل موقت
سرگذشت سرگرد عارف و ترمه!
دختری که به خاطر خانواده ی متعصبش محجبه اس و تن به نامزدی با سرگرد عاشقمون میده
حتما بخونید بی نظیره👇😍
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
❌دخترتو شب هرجایی نزار بمونه !
چند وقت قبل خواهرمینا اومده بودن شام خونمون موقع رفتن دخترم هی اصرار کرد مامان توروخدا بزار منم با خاله اینا برم شب اونجا بخوابم پیشِ دخترش !
باباش اصلا دلش راضی نبود تا اینکه بخاطر اصرارای من و دخترم اجازه داد یه شب بمونه !
نزدیکای ساعت ۲ ، ۳ شب بود یه استرسی افتاد بجونم که نگو !
پاشدم گوشی رو بردارم یواشکی زنگ بزنم دخترم حالشو بپرسم که دیدم ۱۰ تا اس ام اس پشت هم داده مامان توروخدا بیا دنبالم !
ینی قلبم اومد تو دهنم پیامارو دیدم با هول و ولا همسرمو بیدار کردم و رفتیم در خونه ی خواهرم که دیدیم دخترمو 💔...👇
ادامه داستان باز شود👉🏻👉🏻
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
سرگذشت سرگرد عارف و ترمه!
دختری که به خاطر خانواده ی متعصبش محجبه اس و تن به نامزدی با سرگرد عاشقمون میده
حتما بخونید بی نظیره👇😍
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_99
خیلی کمرنگ بود آرایشم
دروغ چرا
صورت بی آرایشم و دوست داشتم
فقط باید ابروهام و تغییر میدادم
هیچتغییری نداده بودم
موهامو باید رنگ میکردم
بعد یکم به خودم میرسیدم
کیفم و برداشتم
با قدمای کوتاه از اونجا زدم بیرون
رفتم پارکینگ
نبود ماشینش اونجا!
هول شدم
یادمه یه بار وسط خیابون ولم کرده بود
نکنه الان همه این کاراش ادا لود؟
وسط خیابون ولم کرده باشه چی؟!
حالم بد شد..
رفتم بیرون
که ماشینش و دیدم
نفس عمیقی کشیدم
استرس و حال بدم هنوز وجود داشت
آروم سمت ماشین آخرین مدلش حرکت کردم
در ماشین و باز کردم
خودم و کشیدم بالا
سوارش شدم
+ سلام!
عینکش و از چشماش برداشت و صورتم و با دقت نگاه کرد که خجالت کشیدم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_100
- سلام!
اینو گفت
بعد عینکش و پرت کرد روی داشبورد
آروم نشستم
هنوز نبسته بودم
که پاش و گذاشت روی گاز
چشمام درشت شد
ناخواسته هینی کشیدم
که زد رو ترمز
برگشت سمتم
+ چیشد؟!
لب زدم
- وای چرا یهویی میری ، خیلی داری با سرعت میری...
ترمز و ول کرد
سرعتش و کمتر کرده بود
لب زد
+ من دارم آروم میرم اتفاقا! اینی که دیدی خیلی کم بود
با چشمای گرد نگاهش کردم
که نیم نگاهی بهم کرد
بعد اخم کرد
پچ زد
+ چشماتو گرد نکن.
به خودم اومدم
آب دهنم و قورت دادم و به حالت قبلی برگشتم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏