eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
9.9هزار دنبال‌کننده
739 عکس
239 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 نگاهم و دوختم به رو به رو + برو گواهینامه ات و بگیر بچه ، از این به بعد وقتی من و توییم ، تو باید رانندگی کنی. خیلی دوست داشتم بگیرم ولی به خاطر شرایط نمی‌تونستم .. + خودم خوشم میاد.. لبخندی زد - منم بهت یاد میدم ، هرروز نیم ساعت! لبخندی زدم + جدی؟! برگشت نگاهش روی لبم خشک شد بعد لبخند کجی رد چشمکی بهم زد + اره! اینو گفت تو یه حرکت پارک کرد کنار یه پاساژ بزرگ نگه داشته بود پیاده شد منم پیاده شدم + هرچی لارمت بود ، بدون تعارف میگیری ، وای به حالت بفهمم تعارف کردی.. سر تکون دادم زیادی خوب شده بود! اعصاب دار شده بود این بی اعصاب.. همیشه خدا سگ بود امروز آفتاب از کدوم طرف در اومده بود؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 دستم و نگرفت شروع کرد به راه رفتن آروم می‌رفت کنارش قرار گرفتم لبخندی زدم حس و حال خوبی بود این که بدون اینکه به فکر پول باشی ، به فکر چیزی باشی داشتی خرید میکردی.. لبم و گاز گرفتم چشمام برق میزد جلوی طلافروشی وایساد نگاهی به انگشتم کرد بعد دستم و گرفت یا تعجب نگاهش کردم + چیشد؟! بدون توجه ، دستم و گرفت و سمت داخل مغازه کشوند رفتیم داخل سلام داد طلافروشه که سر تکون داد + حلقه میخواستم! با تعجب نگاهش کردم که مرده فورا چشمی گفت آورد گذاشت روی شیشه + بفرمایید.. - کدوم و خوشت میاد؟! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. دوست داشتن به تعداد دفعات گفتن نیست حسی است که  باید بی‌کلام هم لمس شود...!🤍 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
- بَساطِمان‌‌جورشُد ؛ ڪَمی‌مَن ڪَمی‌تُو وبی‌ٖنَهایَت‌؏ـِشـقْ....❤️ ‌‌
بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥 با تعجب نگاهش کردم میخواست حلقه بخره برام؟! واقعا عجیب شده بود همه میشناختنش بهش احترام میزاشتن، حال میکردم چون همراهش بودم کسی چپ نگاهم نمی‌کرد معلوم بود این پاساژ برا پولدار و سلبریتیاس.. + این یکی از حلقه ها رو انتخاب کردم که سری تکون داد به مرده که خیره داشت نگاهمون میکرد گفت - بیارید ست اینو! برای من آخرین سایز و برای خانومم.. نگاهی به انگشتم کرد - اولین سایز و بیارید! خیلی درشت بود من خیلی ریز بودم اون شب ، شب اول داشتم جون میدادم.. خیلی بد رفتار شده بود اون شب باهام با یاد آوریش بازم حالم بد میشد.. آوردن + بفرمایید! اینو گفتن به حلقه کوچیک و برداشت و کرد توی دستم.. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 سرش و آورد کنار گوشم لب زد + این حلقه از دستت در نمیاد! سر تکون دادم بعد اون حلقه بزرگه رو دست خودش انداخت مگه حاج بابا چی بهش گفته یود؟! که این همه عوض شده بود خوب بود عوض شدنش خوب بود دیگه کمتر کنایه میزد کمتر بهم میگقت روستایی.. خوب بود.. لبخندی زدم بعد به سرویسای طلا نگاه کردم چشمم به یه گردنبند خورد خیلی دوست داشتم داشته باشم بندازم دور گردنم اونو.. ولی حیف نمیشد پول نداشتم + خوشت میاد ازش؟! فورا چشم گرفتم ، گیج سر برگردوندم - چی؟! + از اون زنجیر - خوشگله! به‌طلا فروش اشاره کرد + اون و بدین من!! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- یارِ چیش قشنگُم 👀♥︎ بیو دورِت میگردُم🥺... ‌‌‌
- تو بابایِ مورد علاقهِ کودک درونمی قربونت برم ((: ‌‌‌
[Erfan Tahmasbi]Erfan Tahmasbi - Emshab [SevilMusic].mp3
زمان: حجم: 7.7M
تو نه غمی ببارمت نه نامه ای بخوانمت نه اینکه دوست بدانمت بگو که هستی؟!❤️‍🩹:) ‌‌