eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
9.9هزار دنبال‌کننده
746 عکس
242 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حکایت های بهلول
سنگسار عروس ۱۸ساله شیعه در عربستان😱 افرادی که ناراحتی قلبی دارند وارد نشوند اینجا🥺 https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b 🥺فیلمش ببین ☝️☝️🥺😭
هدایت شده از حکایت های بهلول
خواهر شوهرم زن زیبایی بود که بعد از جدایی از همسرش اومد خونه ما بمونه روزای اول همه چی عادی بود افسردگی بعد طلاق و توجه های زیاد همسرم به خواهرش ....اما روز ب روز توجه اش به خواهرش بیشتر می‌شد حتی بعضی شبا بدون من میرفتن بیرون بعد از مدتی همسرم وام گرفت برا خواهرش خونه جدا گرفت اولش خوشحال شدم که رفت ولی همسرم خیلی از شب ها میرفت خونه خواهرش همونجا هم میموند به رفتارهای همسرم شک کردم تصمیم گرفتم سر از رفتارهای عجیبش در بیارم تا اینکه . . . . . تا اینکه 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c حتما بخونید خیلی جالبه👌
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- عشق یك دعا است و تو همیشه در میان دعاهایم هستی .🤍 ‌‌
- وسط این همه تاریکی تو نور زندگیمی :)♥️ ‌‌
- گفت : آیا در زندگی دستاوردی هم داری؟! گفتم : کسی را یافتم که روحم او را دوست دارد ...♥️ ‌‌
بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥 سرم و پایین انداختم + میرم میخرم میام! تاب ابروشو بالا انداخت - تنها ؟! نه! همراهت میام وا رفتم فورا گفتم + نه نمیخوام دیگه دارم دستی به صورتش کشید برگشت نگاهی بهم انداخت - مهم نیست ، داشته باشی ام الان می‌خوام برات بخرم قرمز شده بودم یکی جلوشو باید می‌گرفت.. لبم و گاز گرفتم رفت داخل مغازه ناچار دنبالش رفتم شلوغ نبود پنج شیش نفری توشون بود همشونم دختر جلوی صندوق وایساد که کنارش رفتم + سلام! دختره سلامی به من داد با خوش رویی به پاشا نگاه کرد - چهرتون خیلی آشناست.. اون یکی دختره گفت + همون خواننده ای نیست که با ترک جدیدش ترکونده جدیدا؟! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 دوستش با ذوق گفت + عه جدی؟! پاشا به هیچکدوم توجهی نکرد - عزیزم انتخاب کن! عزیزم؟ با خجالت لب زدم + بیرون میخوای برو من انتخاب.. حرفم و قطع کرد محکم و جدی گفت - پس من برات انتخاب میکنم سمت لباس های ز....ی....ر رفت با دقت بررسی کرد بعد از بینشون یه ست مشکی برداشت + خوبه این!! اینو گفت داد دستم - بپوش ببین درست حدس زدم سایزو.. چشمام و فورا دزدیدم حس میکردم دستم انداخته گونه هام قرمز شد .. دیگه نموندم اونجا سمت اتاق پرو حرکت کردم فورا واردش شدم.. در و بستمو تکیه دادم به دیوار ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- کوتاه بگم : من هرگز کسیُ نصفِ توام دوست نداشتم :)💓 ‌‌