بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥
#pArT_110
- توروخدا چی؟!
اخماشو کشیده بود توی هم
آدم میترسید
قلبم ضربانش تند شده بود
نفس عمیقی کشیدم
دستامو مشت کردم
+ برین بیرون!
- در میاری ؟ یا خودم از تنت بکشم بیرون ؟!
لب زدم
+ میپوشم ، اندازه بشه میام میگم بخری
- جلوی من!
یه کلمه حرف میزد
ولی جوری با جدیت میگفت
که آدم و واردار میکرد
انجام بده
دستم و با خجالت گذاشتم روی صورتم
- واای ..
دستمو گرفت
کشید جلو ، که کوبیده شدم به سینه ی عضلانیش!
قلبم تند تند میزد
- خودم در میارم!!
اینو گفت
چشمام گرد شد ..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
-
و تو خَندیدی و مَن فَهمیدَم
که جَهان رویِ خوشی هَم دارد
عالمی هَست جدا از اینجا
که هنوز ارزشِ ماندن دارد🖇🤍
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
من نمیگم دوستت دارم ،
تو اجابت دعای منی ،
حتی اگه خودت ندونی🌸
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_111
فورا گفتم
+ نه!
نمیخواستم
داشتم آب میشدم.
من مرد نزدیک بهم ، فقط بابام بود که اونم فقط باهاش دست میدادم
تو کل طول زندگیم دو بار بغلش کرده بودم.
از خجالت آب شدم
بار اول نبود درست
د
چیزی ندیده بود
مطمعنم
فقط میخواست اذیتم کنه و خودش و آروم
ولی این بار
با حوصله باز کرد
نگاه سنگینشو حس میکردم
رنگ و روم سرخ و سفید میشد دائما
یکم رفتم عقب . تکیه دادم به دیوار اتاق پرو..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_112
+ اندازه است!
گرفت جلوم
+ پشت کن!
مثل عروسکا شده بودم
هر ور میچرخوندتم ، میچرخیدم.
خجالت میکشیدم
گونه هام سرخ شده بود
لعنتی
بست از پشت قفلشو ، بعد نیم نگاهی بهم انداخت
+ سرخ شدن نداره، شوهرتم!
چه واژه غریبی
تنها چیزی که نمیدیدمش شوهرم بودن بود..
شوهرم بود؟!
جدیدا شده بود
+ اوم..
اینو گفتم
که لبخند محوی زد
آروم فشار داد و لب زد
+ دیدی اندازه ات درست حدس زدم؟!
چشمام گشاد شد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏