5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
من نمیگم دوستت دارم ،
تو اجابت دعای منی ،
حتی اگه خودت ندونی🌸
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_111
فورا گفتم
+ نه!
نمیخواستم
داشتم آب میشدم.
من مرد نزدیک بهم ، فقط بابام بود که اونم فقط باهاش دست میدادم
تو کل طول زندگیم دو بار بغلش کرده بودم.
از خجالت آب شدم
بار اول نبود درست
د
چیزی ندیده بود
مطمعنم
فقط میخواست اذیتم کنه و خودش و آروم
ولی این بار
با حوصله باز کرد
نگاه سنگینشو حس میکردم
رنگ و روم سرخ و سفید میشد دائما
یکم رفتم عقب . تکیه دادم به دیوار اتاق پرو..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_112
+ اندازه است!
گرفت جلوم
+ پشت کن!
مثل عروسکا شده بودم
هر ور میچرخوندتم ، میچرخیدم.
خجالت میکشیدم
گونه هام سرخ شده بود
لعنتی
بست از پشت قفلشو ، بعد نیم نگاهی بهم انداخت
+ سرخ شدن نداره، شوهرتم!
چه واژه غریبی
تنها چیزی که نمیدیدمش شوهرم بودن بود..
شوهرم بود؟!
جدیدا شده بود
+ اوم..
اینو گفتم
که لبخند محوی زد
آروم فشار داد و لب زد
+ دیدی اندازه ات درست حدس زدم؟!
چشمام گشاد شد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
معنی خوشبختی ؟!
تو ، که تو روزایِ سخت کنارمی.🎀
-
وقتی دستتو ول نمیکنه و با اون دستش دنده رو عوض میکنه خیلی نانازیه:)🩵
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_113
- من..بقیشو خودم میکنم برین بیرون
نمیدونستم حتی چی میگم
اینو گفتم
به زور
صدام به زور در می اومد
آروم لب زد
+ باهم میریم
بعد در آورد
- بریم چند تا دیگه ام بیارم برات..
اینو گفت
خجالت کشیدم
چشمام و فورا دزدیدم..
+ نه بسه..
- اندازت و فهمیدم اگه دوست نداری پرو کنی و حوصله نداری همینجوری برمیداریم
بعد کامل در آورد
قبلی رو کرد تو تنم
لب گزیدم
مانتمو کمک کرد بپوشم..
بعد از اتاق پرو بیرون رفتیم
که سنگینی نگاه بعضیا رو حس کردم
وای.
الان فکر میکنن چیکار کردیم اون تو
داشتم میمردم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥
#pArT_114
ولی پاشا خیلی خونسرد بود
اصلا خیلی بی حیا بود..
اومد بیرون
بعد سمت یه ست توری رفت
برگشت سمتم
+ اینم خوب میشه نه؟!
داشتم آب میرفتم
چشم غره ای بهش رفتم
- نه..
نیشخندی زد
+ پس خوب میشه همین و میبریم
اینو گفت
برداشت
چند ست دیگه ام برداشت
سمت پیشخوان رفت
گذاشت جلوی دختره
دختره با ذوق گفت
+ شما خواننده این؟
پاشا بی حوصله سر تکون داد
که جیغ زد
+ میشه بغلتون کنم؟! لطفاً..
اخمام رفت توی هم
برای چی میخواست بغل کنه
حسودیم شده بود
اخمام و کشیدم توی هم
سرم و انداختم پایین...
داشتم حرص میخوردم
پاشا نیم نگاهی بهم انداخت
+ خانومم خوشش نمیاد!
لبخند بزرگی روی لبم نشست
"خانومم خوشش نمیاد"
خیلی قشنگ بود..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از حکایت های شیرین
⭕️سنگسار شدن یک زن توسط شوهرش
ساعت 7:30
دیروز تو تهران میخواستن حکم رو اجرا کنن، خیلی وحشتناک بود!
زن رو گذاشته بودن تو چاله و تا سینه زیر خاک بود
به شوهرش التماس میکرد که ببخشتش، اما مرد دستش را پر از سنگ کرده بود و منتظر دستور قاضی بود و با تمام انزجار نگاهش میکرد و میگفت که باید قصاص بشه
زن التماسش میکرد، اما مرد فقط دنبال قصاص بود و فریاد میزد و به زن لگد میزد... کاملا دچار جنون شده بود و میگفت مگه من چیکارت کرده بودم و خودش رو میزد.
خیلی دردناک بود... ترس در چشمان زن موج میزد و با صدای بلند داد میزد که منو ببخش، بخاطر دختر کوچیکمون منو ببخش، قول میدم که جبران میکنم...
عده ای داد میزدن ببخشش و عده ای دیگر میگفتن بکشش!
شوهر رو به قاضی کرد و گفت حکم رو اجرا کن، قاضی به زن گفت که وصیتی نداری؟
زن گفت فقط به من اجازه بدید یک بار دیگه بچه ی خودم را شیر بدم...
بچه ی ۲۰ ماهه را براش آوردن و زن را از خاک بیرون کشیدن تا به بچه شیر بدهد.
اما در عین ناباوری ....👇👇🔞❌
https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
چه صبری داری خدا😭👆#واقعی 😔
هدایت شده از حکایت های شیرین
💔آغوش سرد بعد از طلاق 🖤
برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو در آغوش بگیر… من گیج شده بودم! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم! گفت تحملشو داری؟ گفتم آره بگو...
⛔️ ادامه داستان بزن رو لینک ...
https://eitaa.com/joinchat/1929773226Cca6a0192ad