eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10.1هزار دنبال‌کننده
765 عکس
246 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- بفرس براش🫂 𝒅𝒐𝒄𝒉𝒂𝒓•✨• ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ➟ @Dochar_To .. 🫀༊
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥 نه نداشت در حین اینکه شوهر داشتم ولی انگار نداشتم جلوی خونه زد رو ترمز خیلی یهویی این کار و کرد سرم اومد جلو کم مونده بود بخوره به داشبورد عقب کشیدم سرمو.‌. هیچی نگفت منم حرفی نزدم آروم در و باز کردم میخواستم پیاده بشم که لب زد + صبر کن.. نشستم دوباره داخل ماشین + تا نیومدم در و برای کسی باز نمیکنی.. خم شد سمتم در داشبورد و باز کرد و بعد یه کارتون گوشی کشید بیرون.. گوشی آیفون بود.. با تعجب نگاهش کردم که گرفت سمتم نگاهش به جلو بود لب زدم + این برا چیه!؟ - برا توعه! با بهت از دستش گرفتم و لب زدم + برا منههه؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم..🫂🔥 سر تکون داد + برای توعه! چشمام برق زد باورم نمیشد.. لبم گرفتم + اوم ، مرسی..ولی.. جعبه گوشی‌رو بیشتر سمتم گرفت - بگیرش ، شماره جدید برات توش انداختم ، خودمم سیو‌کردم.‌ گرفتم ازش ولی من که طرز استفاده ازش و بلد نبودم.. لبم و گاز گرفتم + مرسی! اینو گفتم پیاده شدم حرفاش یادم نمی‌رفت من ، پول نمی‌خواستم تحقیر کردنم نمی‌خواستم پول نبودش مهم نبود ولی تحقیر شدن چرا اگه میشدم میشکستم در خونه رو باز کردم هنوز ماشینش اونجا بود شیشه رو داد پایین برگشت سمتم با چشمای نافذش‌ نگاهم کرد + میری خونه در و قفل میکنی فهمیدی ؟! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏