eitaa logo
دُچــــ☁︎ــــاࢪِ طُ 𐚁̸˖ ֢
10هزار دنبال‌کننده
780 عکس
248 ویدیو
0 فایل
« دُچــــ☁︎ـــاࢪِ طُ ღ در هیاهویِ جهان، من به آرامشِ چشمانِ «طُ» دُچارم... ‌—-------------------------- تبلیغات @Baran_HQ 𐚁̸˖ ֢📩
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر جهان تکه‌ای خاموش باشد ‌، تو همان نور خورشیدی ‌.
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 + چی؟! نمبخواست‌ بروز بده چیزی رو ولی من دختر همین مادر بودم باهاش بزرگ شده بودم می‌دیدم ناراحتیشو.. + قسطامون زیاده! می‌ره تاکسی کار می‌کنه یکم جور کنه‌. نفس عمیقی کشیدم حالم بد شد.. باد گردنبندی که توی گردنم بود افتادم روی عروسی حاجی بهم داد در آوردم از گردنم گرفتم سمت مامان + اینو بفروشین مامان چای گذاشت روی زمین فورا گفت - نه چیچی دختر ، بنداز گردنت گذاشتم گوشه + نه زیاد دارم طلا! لبخندی زد این بار لبخندش واقعی تر بود - خداروشکر زندگیت خوبه مادر.. خوب؟! نمیدونست مادر من بیمارستان بودم چند روز پیش آب دهنم و قورت دادم + اوهومی لبخند من برخلاف مادرم تلخ بود ﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥 - مادر پاشا دوست داره؟! مادرم چه میدونست دخترش هرروز داره روستایی خطاب میشه هرروز داره تحقیر میشه اصلا چرا باید بفهمه نباید بهش میگفتم نباید میفهمید.. غصه هاش از این همه بیشتر میشد.. + خوبیم مامان جان! - یه شب باهاش بیا شام تو دلم گفتم + بیام شام که هرروز و هرشب باهاش تحقیرم کنه! من از تحقیر شدن بدم می اومد همه دخترا اینطوری بودن.. همشون بلااثنستا + چشم فقط اینو گفتم و بلند شدم - باید برم مامان اومد سمتم بغلم کرد و با بغض گفت + نموندی که مادر بیشتر سر بزن.. چشمی گفتم مامانم موهاش سفید شده بود چشماش چروک شده بود یکم دیگه اینجا میموندم ،به خاطر این وضعیت میزدم زیر گریه ﹏﹏﹏﹏﹏﹏