4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یجوری قشنگی که انگار واسه آفریدنت پیشِ خدا پارتی داشتی.🩷
𝒅𝒐𝒄𝒉𝒂𝒓•✨•
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @Dochar_To .. 🫀༊
-
کاشِمیشُدبه [تُــــو] بگویَم
وَقتیدَرخاطرِمَنی
"دُوبالبَرایِپَرواز"کَمدارَمفَقَط...
Shahin BananShahin Banan - Delo Deldar Remix UpMusics (1).mp3
زمان:
حجم:
3.5M
#شاهین_بنان🎧✨
من اصلا مال این حرفا
نبودم، اما تو منو عاشق
خودت کردی.🌈
بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥
#pArT_115
دختره برگشت
نیم نگاهی به من انداخت
نگاهش پر غیض بود
شونه بالا انداختم
+ حساب کنید!
لعنتی
اصلا نمیتونست کلمه ای غیر طلبکارانه حرف بزنه
همه حرفاش دستوری و طلبکارانه بود
و این باعث جذبه بیشترش میشد
نصف دخترا میخواستن بمیرن براش
همه روش کراش داشتن
زیر پستای اینستاش خودک...شی میکردن
همه اش میدیدم..
من ولی دلم گرفت
از اینکه تو زندگیش قرار نیست موندگار نباشم
حساب کرد
اومد سمتم
+ بریم؟!
سر تکون دادم
خارج شدیم
- دیگه چی میخوای؟!
+ هیچی..
با خجالت گفتم
نیشخندی زد
+ حتی اگه شوهر زوریتم باشم باید چیزایی که لازمی بگی بخرم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم... 🫂🔥
#pArT_116
+ باشه!
حواسش بهم بود
- برای دختر روستایی که من باشم و موقت تو زندگیتم خرج میکنی؟!
وایساد
برگشت
نگاهی بهم انداخت ، عصبی بود
+چی؟!
- خب برا کسی که موقت..
دستم تو دستش بود
جوری فشار داد که حرف نصفه تو دهنم موند
آخ ریزی از دهنم بیرون پرید
+ درد!
اینو گفت
- درد گرفت
نگاهی به دستم انداخت ، با یه فشار کوچیکش قرمز شده بود
لبخندی زد
+ اوه ، حساسه پوست خانومم؟!
خانومم و درد!
چرا اینطوری میکرد؟؟
بازیم میداد
بعدا دوباره مثل قبل سرد میشد
من حالم بد میشد اینطوری
فقط نگاهش کردم
که کلافه دست بین موهاش کشید
دستم و ول کرد
برگشت به ورژن اصلی خودش..
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
ای از نظر دور و به قلبم نزدیک،
دوستت دارم❤️
𝒅𝒐𝒄𝒉𝒂𝒓•✨•
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➟ @Dochar_To .. 🫀༊
-
وقتی برای اولین بار باهات حرف زدم
فکرشم نمیکردم
قراره یه روزی انقدر واسم مهم شی...💜>>
Behnam Bani4_5897859171155445368.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
« بفرست واسش »♥️🫂
#بهنام_بانی
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
🔞این سگ به #شدت به یک زن باردار در فرودگاه عربستان پارس می کرد تا راز #وحشتناک شکم او را فاش کند⁉️🩸
دریکی از فردگاه های عربستان سعودی یک سگ نگهبان پلیس به نام راکی به شدت به یک زن باردار پارس میکرد زنی به نام سارا مسافر فرودگاه که عبایی برسر داشت ،نفس هایش تندو دستهایش مستقیما روی شکمش قرار داشت،کسی که اورا میدید فکر میکرد زنی باردار است که از پرواز میترسد اما حقیقت بسیار عمیق تر و خطرناک تر بود صحنه عجیب و غیر منطقی به نظر میرسید اما وقتی حقیقت کشف شد همه چیز تغییر کرد بعداز شنیدن حقیقت قلبتان به #تپش خواهد افتادو تا مدتها در خاطرتان باقی می ماند😱
ادامه داستان باز شود➡️
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
سرگذشت سرگرد عارف و ترمه!
دختری که به خاطر خانواده ی متعصبش محجبه اس و تن به نامزدی با سرگرد عاشقمون میده
حتما بخونید بی نظیره👇😍
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
بیاباهم یکی بشیم.. 🫂🔥
#pArT_117
- راه بیوفت!
صداش خشن بود
دیگه اون ملایمت چند دقیقه پیش و نداشت
خونسرد شده بود مثل همیشه
با اخمای در هم
اخماش باز نمیشد
تا قبل امروز و دیروز ، همینجوری بود کلا!
همیشه همه جا
مثل پسرای تخس اخم داشت
حتییی زماان خواب
همیشه!
آب دهنم و قورت دادم
دنبالش راه افتادم
با قدمای کوتاه..
پشت سرش حرکت کردم و راه رفتم
سوار ماشین آخرین مدل روزش شدیم..
+ کمربند بیند!
حرفش و گوش دادم بستم
- درست میگی ، شات من یه دختر بی سواد روستایی نیست!
حرفش درد داشت
خودم نسبت داده بودم به خودم اینارو
جلوی خودش
ولی بازم از زبون اون شنیدن دزد داشت
خیلی ام درد داشت
اشکم از گوشه چشمم افتاد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏
بیاباهم یکی بشیم...🫂🔥
#pArT_118
فورا پاک کردم
نمیخواستم غرورم بشکنه!
آب دهنم و قورت دادم
سرم درد میکرد
شانش یه دختر روستایی نبود!
+ حیف مجبورم ببرمت وگر..
برگشت نگاهش که بهم افتاد حرفش و نصفه ول کرد
چیزی نگفتم
فقط عصبی روی فرمون ضرب گرفت
- میخوای برم خونه بابام ..
+ نه!
- نمیخوام یه دختر روستایی همراهیت کنه
چیزی نگفت
چرا چیزی نمیگفت ؟!
فقط خودش حق داشت عصبی بشه!؟
حاج بابا گفته بود من مثل دخترشم..
رام میداد
میرفتیم زنگ میزدم
باهاش نمیرفتم
حس بدی بود!!
خیلی بد بود
اینکه آدم بی کس و بی پناااه باشه..
من بودم!
من شوهرم هوام و نداشت؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏