الان جبرانی دوتا پارت میدم
توروخدا لف ندین از آمار 300+ رفتیم به آمار 200+😐😐
هعییییی اعصابمو بهم میریزین بخدا
686K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#عمل به قول
موزیک جدید حامی رو شنیدی؟؟😍😱
کسایی هم که تو لایوش بودن شنیدن این آهنگو!
اگه هنوز خبرش به گوشت نرسیده و نمیدونی بدو بیا اینجا🎀😉
آمار الان:297
آماری که میزارم:300
چنلم؟👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/Dollux
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
#عمل به قول موزیک جدید حامی رو شنیدی؟؟😍😱 کسایی هم که تو لایوش بودن شنیدن این آهنگو! اگه هنوز خبرش ب
عمل به قول منه ادمینایی که دسترسی پاک کردن پیام هاشون بازه فور بقیه نیست عمل به قول خودمه، گذاشته بودم یکی پاکش کرده دوباره گذاشتم!
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕𝟔
ح: خب به منچه!!
چیکارت کنم پریا؟؟ انتظار نداری که ناز و نوازشت کنم بگم آخییی پریا بچه از دیشب تا حالا نخوابیده؟؟
برو نقش بازی نکن برای من پریا!
من الان متاهل هستم خب؟؟
نیا سمت من چشمت دنبال من نباشه دیگه.
دست از سر من و سپیده بردار. بزار راحت و عاشقانه زندگیمون رو بکنیم.
پ: ..... چرا منو درک نمیکنی حامی؟؟
فرض کن الان جای من و تو عوض شده بود.
تو عاشق سپیده باشی ولی من بیام عقدش کنم..... بهش بیشتر توجه کنم!
چه احساسی بهت دست میده حامی؟
فکرت نمیره سمت خودکشی؟؟
گریه نمیکنی؟ تا خود صبح بیدار نمیمونی؟
این فکر نمیاد تو سرت که بزنی منو نابود کنی که سپیده رو به به دست بیاری؟؟
ح: پریا زرر ززر نکن برای من!
این چرت و پرتا چیه میگی؟؟؟
زده به سرت دیوونه شدی تو؟!!!
ببین تو و اون داداشت هرکاری که میخواین بکنین... هیچکس منو سپیده رو نمیتونه از هم جدا کنه خب؟؟
برو رد کارت سپیده!
آها در ضمن به اون داداشتم بگو برای من و سپیده نقشه نکشه که یکیمون رو به کشتن بده! فهمیدی؟
تلافی میکنم براتون، داداشت پارسا اومد یه سپیده بدبخت بیچاره چاقو زد!
حالا منم تلافی میکنم یجایی یه وقتی منم یه بلایی سر تو بیارم که اصلا معلوم نیست زنده بمونی نمونی؟؟
اینو هم به پارسا گفتم تن و بدنش لرزید😏
پ:(شوکه نگاهش میکردم.... ترسیده شده بودم یعنی کجا؟ کِی؟ چه وقتی میخواد یه بلایی سرم بیاره؟؟
اصلا چیکار میخواد بکنه باهام؟؟
استرس گرفته بودم دستام یخ کرده بود!)
ح: ههه🤣چیه توعم که عین تون داداش احمقت ترسیدی!😏)
پ:(دیگه میتونسم بگم خب؟؟ سرمو انداختم پایین راهمو گرفتم و رفتم.)
ح:(فرار کرد🤣🤣)
یه لحظه یه فکری به سرم زد!
خب این الان که نزدیک منه از فرصت استفاده کنم و یه بلایی سرش بیارم.
با ماشین میزنم به پریا!
احتمال داره بمیره ولی خب.... مهم نیست.
لبخند شیطانی زدم و سوار ماشین شدم...
پریا رو تعقیب کردم.
خداروشکر داره میره به سمت یه جای خلوت بهترین جاست کسی هم نمیبینه.
پ: دوباره این اشکای لعنتی سرازیر شدن...
یهو دیدم صدای گاز ماشینی داره میاد.
پشتم رو نگاه کردم....
حـ..ـامی!!!!!!
ح: با سرعت به طرفش رفتم و کوبیدم بهش!
پ: رفتم رو هوا و کوبیده شدم روی زمین...
دردی توی بدنم پیچید و سیاهی مطلق..
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕𝟔 ح: خب به منچه!! چیکارت کنم پریا؟؟ انتظار نداری که ناز و نوازشت کنم بگم آخییی پریا بچه از دی
اینو داشته باشین تا برم پارت بعدی رو بنویسم.
خب لف ندین دیگهههه
همینجوری آمارم کم بوده قشنگگگ آوردنیش پایین نکنه میخواین آمارو به 0 برسونید؟؟
از شما همچین کاری بر میاد حتما آمارم به صفر میرسه دیگه بخاطر این لف های الکی و بی دلیلتون😡😡😡
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕𝟕
ح: با سرعت از اون مکان دور شدم...
چک نکردم ببینم دوربین مداربسته داره یانه؟؟ ولی ایشالا که نداشته باشه.
رفتم به سمت خونه... چند باری جلوش رو چک کردم که خونی چیزی نریخته باشه.
یه لکه کوچولوی خون روی شیشه ماشین بود.
با دستمال و آب پاکش کردم.
با کلید در رو باز کردم و خیلی عادی و طبیعی وارد شدم که سپیده شک نکنه.
س: سلااااام پسرمممم😍🥺
ح: سلومممم چطوری بچه؟
س: خوبم تو چطوری عزیزم؟
ح: منم خوبم فقط خیلی خستم.
امروز کلی کار ریخته بود سرم.
س: خسته نباشی عشقم بشین شربت برات درست کردم بیارم بخوری جون بگیری😊
ح: آخخخخخ دورت بگردم مننن😘💕
س: ........ بفرمایین اینم یه شربت خنک.
ح: اومممم😋شربت آلبالو بهبه😍
س: بخور جون بگیری پسرممم.
....................................
پ: یه شماره ای بهم زنگ زد...
از بیمارستان بوددد!!
نکنه.... حامی یه بلایی سر پریا آورده؟؟؟؟
یااااخداااا😱😱
.........
یه پرستار بهم گفتش که یکی با ماشین زده به پریا...
حتما کار اون حامی بیشـ..ـرف بوده.
گفت تلافی میکنم آخرشم کار خودشو کرد.
تند تند لباسام رو عوض کردم نشستم پشت ماشین و گاز دادم فقط...
حتی چراغ قرمز هارو هم رد کردم هیچی جز پریا برام مهم نبود اصلا.
.........ماشینو پارک کردم سریع رفتم تو.
گیج و منگ اطرافم رو نگاه کردم.
خاانوم خانوم یه لحظه وایسین!
شما کسی به اسم پریا فرهمند اینجا دارین؟
خ: ... بله بله شما چه نسبتی باهاش دارین؟
پ: من پارسا فرهمند برادر ایشون هستم.
خ: من نمیدونم کجا بردنشون تشریف ببرید انتهای سالن دست راست اتاق اولی.
دکترشون اونجا هستن از خودشون بپرسین.
پ: اممم... خیلی ممنونم مچکرم.
بدو بدو رفتم انتهای سالن....
سریع پیچیدم دست راست در اتاق اولی رو باز کردم.
اممم... سلام آقای دکتر... من بردار پریا فرهمند هستم.
د: بله بله بفرمایین داخل.
پ: خب... چیشدع؟؟ حال خواهرم چطوره؟
د: یکی آوردش بیمارستان گفتش که این خانوم کف زمین افتاده بوده.
یکی با ماشین زده بهش.
پ: آها خب..... حالش چطوره الان خوبه؟؟
د: متاسفانه......
ایشون رفتن تو کما و سطح هوشیاریشون خیلی پایینه!
پ:( واااییی خاک به سرم!! اگه... پریا چیزیش بشه من میمیرم. گفت هوشیاریش خیلی پایینه.)
آقای دکتر امکانش هست زنده بمونه دیگه؟؟
د: امکانش هست ولی اگه هی سطح هوشیاریش بیاد پایین یا هیچ تغییری نکنه...
مجبور میشیم دستگاه ها رو ازش باز کنیم و یه سرد خونه منتقلش کنیم.
پ:(دستام یخ کرد از استرس... خدایا خودت مواظب پریا باش لطفا!)
چیزه..... میتونم الان ببینمش؟؟
د: فقط از پشت شیشه میشه.
پ: باشه باشه ممنونم.
همسایه ها ریزش خیلیییی داشتم بخاطر لف های بی دلیل بعضیااا.
اگر رگباری دادم چنلتون ببخشید مجبورم بخاطر اینه زیاد ریزش داشتم.
بعدا میتونید بیاید چنلم جبران کنید رگباری بدید هیچ گونه اعتراضی هم نمیکنم.