𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟕
رفتم بیرون تو محیط باز بیمارستان نشستم تا یکم هوا بخورم.
تو فکر این بودم که حامی کِی بهوش میاد؟؟
کِی میتونم باهاش حرف بزنم دوباره مث قبل؟؟ بپرم تو بغلش؟؟؟🥺
لـ..ـباشو ببوسم؟ خودمو براش لوس کنم؟؟؟
براش شربت درست کنم تا خستگی کار از تو تنش در بره؟!!
کِی میتونیم دوباره مث قبل باهم بریم بیرون خوش بگذرونیم؟!!!
من جز حامی کسی رو ندارم.
دلم میخواد هرچی زودتر برگرده پیشم.
بهش وابستم حتی یه ثانیه هم نمیتونم بدون اون دووم بیارم.
آخع چرا این همه بلا داره سرمون میاد؟؟؟
این چه زندگیه آخه؟!!!
ای توففف تو این زندگی.😐
خدا این پارسا رو لعنت کنه که داره بیچارمون میکنه.
بلند شدم و رفتم تو یه لیوان آب خوردم و روی صندلی نشستم.
نمیزاشتن ببینمش همون یه دفعه هم با اصرار دکتر گذاشت برم ببینمش
اونم از پشت شیشه.
دلم میخواد برم از نزدیک ببینمش... دستاشو بگیرم و باهاش حرف بزنم.
شاید اگه برم یه چند باری اصرار کنم بزارن برم تو اتاق ببینمش.
پ: دیگه بیشتر از این نمیتونم صبر کنم دلم میخواد هرچه زودتر برم پیش پریا.
وقتی پریا نیست من این زندگی رو میخوام چیکار آخع؟؟
همون بهتر که نباشم اصلا.
اسلحم رو گذاشتم تو جیبم و رفتم بهشت زهرا... کنار پریا یه قبر کندم برای خودم.
خوابیدم توش.....
اسلحمو از تو جیبم در آوردم و روی شقیقم فشار دادم.
پریا آبجی دارم میام پیشت.
و بعدش........
(مُرد🖤)
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍 تبه نفور
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟕 رفتم بیرون تو محیط باز بیمارستان نشستم تا یکم هوا بخورم. تو فکر این بودم که حامی کِی بهوش م
ببخشید کوتاه نوشتم، اگه ناشناسمو کویر نکنید یه پارت دیگه بهتون میدم😊
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍 تبه نفور
چرا دوباره این همه لف دادین؟؟؟ خدایا منو بکش از دست اینا آخع من چیکارتون کنم که لف ندید؟😡😡
حرف نزناا بکش چیه من میمیرم تو نمیر 😱