𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
باهوش دارم مثال میزنم منظورم دیر به دیر هست ، یعنی یک روز در میون یا روزی یه پارت نمیان که روزی سی ت
و اینکه نیاز به فکر کردن داره که اتفاقات جالب رو بتونی سر هم کنی
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗𝟎
ح: تو چه وضعیتی؟؟
س: عزیزم نکنه میخوای تو بیمارستان عروسی بگیریم؟😂
ح: خوب بشم عروسی میگیریم.
س: اوکی ببینم چه میکنی؟😏
ح: سر بلندت میکنم نگران نباش😉😂
س: خدا شفات بده حامی.
فعلا استراحت کن.... تا آلما سوپت رو بیاره.
آ: سوپ رو درست کردم و ریختم تو قابلمه کوچیک درش رو هم محکم بستم.
گذاشتم تو پلاستیک.
س: یادم رفت آدرس رو برای آلما بفرستم🤦🏻♀
سریع آدرس بیمارستان رو براش فرستادم.
ولو شدم رو صندلی.......
آ: رفتم بیمارستان، از کی بپرسم اتاق حامی کجاست؟؟ ......
خانوم ببخشید شما میدونید اتاق آقای حامی صالحی کجاست؟!
خ: بله همینو مستقیم برید دست چپ دومین اتاق هستش.
آ: آها مرسی دستتون درد نکنه.
رفتم تو و دیدم ..... ماشالا جفتشون که گرفتن خوابیدن😂
قابلمه رو آروم گذاشتم روی میز.
من چیکار کنم الان؟
.... اهممم سپیده خانوم؟!
س: 😴😴
آ: نوچ نوچ نگاش کن توروخدااا😒
سپیدهههه هوییی.
س: هااا؟ .... عههه آلما سلام کی اومدی؟
آ: زهرمار کی اومدی بجای اینکه مریض داری کنی گرفتی خوابیدی تو؟؟
س: عههه خب چیکار کنم خسته بودم؟
آ: خسته نباشی دلاور، سوپ آوردم.
س: دستت درد نکنه زحمت کشیدی.
آ: نه بابا این چه حرفیه کاری نکردم که☺️
ح: 🥱(خمیازه) .... سلام.
آ: سلام آقا حامی خوبی؟
ح: سلام آلما خانوم بله شما خوبی؟
آ: مرسی خدا بد نده چیشده آخه؟!!!
ح: والا یه از خدا بی خبری خواسته مارو بکشه ولی نتونست.
آ: کییی؟؟ نکنه کار امین بوده؟!!!
س: آخه داداش بدبخت تو، تو زندان چیکار میتونه بکنه؟؟
منظورمون یکی دیگس.
آ: آها، خب حالا کی هست؟
ح: یکی از دوستام بود ولی خب دیگه دشمن شدیم باهم
هرشب همین موقع که میشه 00:00 دل من پیش توعه!❤️✨
https://eitaa.com/Dollux
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖𝟗 یه بوسه کوتاه رو لبـ..ـش کاشتم. خب ... حالا راضی شدی؟😂 ح: آره ولی کوتاه بود😁 س: ببین دیگه پ
آره یه جشن برای مردن اینایی که اذیت میکردنم بگیرین 🤣🤣