درود صبح زیباتون بخیر
البته صبح من زیبا نیست با این لف هایی که دیدم😐😐
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗𝟏
س:خواهرش عاشق حامی بوده ولی نتونسته هیچوقت به حامی بگه، یه روز هم اتفاقی من و حامی رو تو پاساژ دیده.
بعدم رفته خودکشی کرده ولی نا موفق بوده، پارسا برادرش هم میفهمه میره به حامی میگه.
ح: منم قبول نمیکنم که با خواهرش باشم اونم میوفته سر دنده لج و دیگه .....
آ: عاااا چقدر بد😳😔
س: آره خیلییی تازه یه شب داداشش به من چاقو زد یکی به پام یکی هم به پهلوم.
آ: عیوااایی سپیده چرا بهم خبر ندادی خب؟
س: والا یادم رفت به مامان بابای خودمم چیزی نگفتم اصلا.
چه بلاهایی سرمون اومده بخدا به هرکی بگیم باورش نمیشه فکر میکنه داریم خالی میبندیم😒
آ: چی بگم والا؟ من خودمم شوک شدم.
س: امممم... راستی آلما میخواسم یچی بهت بگم عزیزم☺️
آ: چی سپیده بگو!
س: من و حامی تصمیم گرفتیم بریم رضایت بدیم امین آزاد بشه.
آ: چییی؟؟ جدی میگی سپیده؟!!!
س: آره بخدا راست میگم.
مگه نه حامی؟
ح: .... آره آره(😒)
آ: خیلی ممنونم اتفاقا دلم خیلی براش تنگ شده بود این چند روزه کار داشتم نتونسم برم ملاقتش ببینمش.
س: خب حالا آزاد میشه میاد ور دل خودت دیگه یه دل سیر نگاهش کن😂😊
آ: حیحی😁 بازم مرسی.
خب..... من دیگه برم کار دارم با اجازه.
س: باشه آلما جون برو بسلامت.
آ: آقا حامی بهتر باشی خدافظ👋🏻
ح: ممنون خدافظ👋🏻
س: ........ خب بیا سوپت رو بخور.
.... چقدرم زیاد درست کرده.
ح: هوممم باهم میخوریم بیا.
س: .... بهبه 😋 بفرما این برای شما.
ح: زود بخوریم ظرفاش رو بشوریم قایم کنیم برامون ناهار آورده فکر نکنن از قبل خوردیم.
دوبار ناهار میخوریم.
س: عیوااایی حاامییی😂😂
آخه تو چرا انقد شکمویی پسرم؟
ح: باید زرنگ باشیم دیگه.
س: نکشیمون زرنگگگگ.
ح: .... میگم راستی من کی مرخص میشم؟
میخوام برم خونه خودم.
س: من دکتر نیستم بخدا، دکترت بیاد معاینت کنه وضعیتت اوکی بود مرخصت میکنه دیگه.
ح: خب.... الان وضعیتم اوکیه خودم میدونم.
س: دکتر حامی صالحی چند سال تجربه داری شما هاااا؟😂😒
ح: امممم....🙄
س: بخور بخور سوپت رو بخور 😃