𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎𝟓
ح:(باورم نمیشد من دارم بابا میشم دوقلو داریم!!! اصلا باورم نمیشه🥺)
سـ..ـپیده واقعا راسـ..ـت میگـ..ـی؟؟
شوخـ..ـی که نمیکنی؟!!!
س: نه عشقم شوخیم کجا بود؟
بخدا راست میگم برگه رو ببین بهت نشون دادم خب ببینشون🥺😍
ح: سپیده.... من اصـ..ـلا باو..رم نمیـ..ـشه!
س: والا بخدا منم وقتی شنیدم شوکه شدم.
خودمم باروم نمیشد.
ح: ما داریم صاحب دوتا بچه میشیممم😍
س: آره آره دوقلو هستن باید رو صحفه مانیتور میدیدیشون خیلی ناز و کوچولو بودن🥺
ح:سپیده رو توی آغوشم کشیدم.
خیلییی خوشحالم سپیده دارم از خوشحالی بال درمیارم بخدا.
س: منم خیلییی ذوق کردم حامی.
یهویی صاحب دوتا بچه شدیم!
نگاه براشون چیا خریدم بهت نشون دادم.
ح: .... خیلییی ناز و خوشگلن.
س: آره🥺حالا اشکاتو پاک کن گریه نکن دیگه.
ح: اشک شوقه😂😭
س: دورت بگردم من💕
ح: نه من دور سه تاتون بگردم💘
ببین باید استراحت کنیا زیاد نباید به خودت فشار بیاری خب؟؟
س:(خندم گرفته بود😂)
عیوااییی حامی از دست تو هنوز که خیلیی کوچولو هستن میشه کار انجام داد ولی وقتی بزرگتر بشن نمیشه دیگه.
ح: باشه ولی زیاد نباید به خودت فشار بیااریااا استراحتم باید بکنی.
س: هه😂باشه عشقم باشه.
ح:دستامو گذاشتم روی شکمش و نوازش کردم.... چقدر بابا شدن حس خوبی بود.
خم شدم و بوسه روی شکمش از روی لباس زدم.
س: دلم برای این کاراش رفت🥺
الهی بگردم چقدر ذوق کرده بود😍
ح:امشب بریم بیرون جشن بگیریم.
س: ههه😂باشه بریم عزیزم🎀
ح:سرمو جلو بردم و لبـ..ـاشو شکار کردم.
دستامو حلقه کردم دور کمرش.
س: دستامو بردم توی موهاش و نوازش کردم و همراهی کردم.
.....
داشتم نفس کم میاوردم سرمو عقب کشیدم.
بسه.. دیگه عزیزم.
ح: معتاد لبات شدم سپیده.
س: باشه ولی کمتر بوسم کن نفس کم میارم.
ح: آخخخ اصلا حواسم به بچه ها نبود.
از این به بعد خیلی کوتاه میبوسمت.😊
عاااا میگما دقت کردی تو این چند روز خبری از پارسا نیست؟؟
س: .... حامی الان گیر دادی به پارسا؟!!
ح: نه خب مشکوکه این چند روز اصلا خبری ازش نشدااا.
س: راست میگی انگار غیبش زده نیست.
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍نفور تبه
چنل پارمیدا جونم حمایت شه☺️
وایی من فدات بشم من عشقم😚
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍نفور تبه
وایی من فدات بشم من عشقم😚
خدا نکنه بمونی برام😘
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️🩹💍نفور تبه
خدا نکنه بمونی برام😘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا