eitaa logo
𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅 𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆❤️‍🩹💍
360 دنبال‌کننده
365 عکس
174 ویدیو
0 فایل
بـہ نام نامے یزـבان✨ Ştคrt:𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟑/𝟐𝟒 خوش اومـבے بـہ چنلم عروسک🤍🎀 ߊ‌صܭی؟ ܝ̇ߺܘ ܝ‌ߊ‌ضܨ ܝ̇ߺیܢܚࡅ߳ܩܢ ܦ̇وܝ‌ ܢ̣ܥ‌‌ܨ ܦ̈ܢܚ݅ܝ̇ߺܭَ ࡅ߳ܝ‌ܣ! کار בاشتے باهام בر خـבمتم😊👇🏻👇🏻 @Pizza_from_italia:𝐀𝐝𝐦𝐢𝐧 @Miss_Nazanini:𝑴𝒆
مشاهده در ایتا
دانلود
درود ایتام الان بالا اومد بخدا الان براتون میپارتم انقدم لف ندید خب نت ضعیفه ایتا ضعیفه تقصیر من چیه؟؟😢
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟖 رفتم تو آشپزخونه که چایی بیارم. مریم: خب همون‌طور که در جریان هستید برای امر خیر مزاحم شدیم. ا: بله بله آقا رهام گفتن که خاطرخواه آبجی من شدن و اگه میشه بیان خواستگاری. فرهاد: بله میریم سر اصل مطلب این پسر ما از خواهر شما خوشش اومده و اگه میشه به غلامی قبولش کنین. آ: .... بفرمایید چایی. م: مرسی بهبه چه دختری😍 ف: مرسی دخترم. آ: بفرمایید آقا رهام😊 ر: مرسی آلما خانوم(نیشم داشت تا بنا گوش باز میشد ولی جلوی خودمو گرفتم) آ:(وووییی چقدر قشنگ نگاه میکنهههه) ... بفرمایید رها خانوم. ر: عاااا مرسی خوشگلم دستت درد نکنه. آ: به حامی و سپیده و امین هم چایی تعارف کرد م و رفتم نشستم. رهام درست روبه روی من بود. هی بهم نگاه میکرد و میخندید. ح:(یواشکی) ماشالا که چقدرم دلباخته هم هستن... هی بهم نگاه میکنن و میخندن. کم مونده یه چشمکم بهم بزنن😂 س:(یواشکی) هه🤣 دیگه عاشق شدن دیگه کاریش نمیشه کرد. چقدرم قشنگ بهم نگاه میکنن. ا:خب رهام جان دوست خیلی خوب بنده هستن و کامل میشناسمشون و دیگه تو شرکت من کار میکنن. دیگه نیاز نیست بپرسم کارش چیه و ماشینش چیه و اینا... فقط؟؟ رهام خونه داره یا نه؟!!! اینو نمی‌دونم. ر: آره.... داداش یه واحد آپارتمان دارم وسایلشم تکمیله. ا: خب خوبه آفرین. س: اممم... ببخشید فضولی نباشه آقا رهام تو شرکت آقا امین چیکار میکنن؟ ر: خب... من حسابدار هستم☺️ ح:عههه اتفاقا منم تو شرکت پدر زنم حسابدار هستم چه خوب. ر: بهبه پس همکاریم باهم. ح: آره یجورایی😇 ف: خب اگه مشکلی نداشته باشین این دوتا جَوون برن تو اتاق و حرفاشون رو باهم بزنن. ا: اممم مشکلی نیست برن حرف بزنن. خواهر گلم آقا رهام رو راهنمایی کن به اتاقت. آ: بله چشم.... آقا رهام بفرمایید😇 ح:(یواشکی) باور کن الان میرن تو اتاق بهم اعتراف میکنن بعدش لاو میترکونن🤣🤣 س:(یواشکی) عیوااایی حامی زشته عههه😂 چقدر تو امشب نمک میریزی. ح: نمیدونم والا چقدر نمک شدم😃 آ: .... بفرمایید داخل آقا رهام. ر: اول خانوما بفرمایید☺️🤌🏻 آ:عااااا.... مچکرم. ر: امممم... خب ببینید بنده همون روزی که تو کافه شمارو دیدم تو نگاه اول عاشقتون شدم آلما خانوم. دیگه وقتی آقا امین بهتون گفتن می‌خوام بیام خواستگاری اینو فهمیدین دیگه. آ: خب..... دروغ چرا؟ منم وقتی اومدین تو کافه تو نگاه اول عاشقتون شدم و خیلی خوشم اومد ازتون. همش خدا خدا میکردم که یه بار دیگه ببینمتون که دیگه اینم امین گفت شماهم عاشق من شدین و می‌خواین بیاین خواستگاریم دیگه خیلیی خوشحال شدم. ر: خب.... میدونید دیگه دوست داداشتون هستم و تو شرکت خودش کار میکنم. یه واحد آپارتمان دارم که وسایلش تکمیله و ماشین هم دارم. آ: امممم..... بله می‌دونم چیزه.. خب شما میدونید که بنده کافه دارم و کار میکنم. شما مشکلی ندارین با کار کردن من؟؟ ر: ... نه نه اصلا مشکلی ندارم. اتفاقا باریستایی شغل جالبیه خیلی دوست دارم یاد بگیرم. آ: ایشالا دفعه بعد که اومدین کافم یادتون میدم😂 ر: ههه😂 حتما. خب ببینید خط قرمز من دروغ و خیانته. خیلی بدم میاد از این دوتا چیز. آ: بله اتفاقا خط قرمز منم همین چیزاس ولی پنهون نباشه یچیزایی رو از امین مخفی کردم بهش نگفتم اونم چون مجبور بودم. ر: ببخشید فضولی میکنم مگه چی بوده که بهش نگفتین؟😁 آ: قضیش طولانیه😄 ولی مثلا اون روز بهش نگفتم که عاشق شما شدم دیگه.
مرگ؟! من هنوز کنسرت حامیم نرفتم، از نزدیک ندیدمش...🥺❤️‍🩹
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏𝟗 ر: اون روز من میخواستم به امین بگم ولی خب ترسیدم استخونامو خورد کنه😅 ولی خب... دیگه نتونسم تو دلم نگه دارم بهش گفتم که عاشق شما شدم. س: ( چند دقیقه بعد رهام و آلما از اتاق اومدم بیرون.) ح:(یواشکی) چه عجب مذاکراتشون تموم شد😂🤭 س:(یواشکی) حاامیی🤣 رها: خب.... چیشد ؟؟ آ: اممم... من مشکلی ندارم جوابم مثبته. ر: منم که از اول جوابم مثبت بود😅😂 ح: بهبه خب مبارکههه👏🏻👏🏻 ف: بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید. م: بیاید بیاید بشینید... ایشالا به پای هم پیر بشین چقدرم بهم میاین. آ: مرسی مرسی😊 س: آلما جونم مبارک باشه،اون دسته گلی که تو عروسیم گرفتیاااا جواب داد🤣 آ: بله دیگه یه دسته گل مارو فرستاد خونه بخت سپیده جون😂🎀 ا: خب دیگه از دستت خلاص شدم🤣🤣 شوخی میکنم انقد ناراحتم تو از پیشم بری تنها میشم بخدا. آ: عیوااایی حالا اشکمو درنیار توروخدا. ف: اگه موافق باشین فردا بریم خرید برای عقد یه محضرم میگیریم دیگه حالا چه تاریخی و چه ساعتی باشه خودتون میدونید. رها: محضر نه بریم باغ بهتره هااا. ر: ... آره رها راست میگه فضای باز خوبه عقدم آریایی باشه. آ: منم موافقم عالیههه. ا: خب پس... عقدم یه هفته دیگه باشه ساعت 7 تا 9نیم بزنیم و برقصیم. آ: آره خوبه این داداش ما همش تو کار قر دادنه🤣 ا: قر که چیزی بدی نیست خوش میگذره. س: آره حامی رو هم میاریم وسط میرقصه واستون خوبه. ح: حالا چرا من؟؟؟ س: والا شب عروسیمون خیلی خوب میرقصیدی خوشم اومد. ر: پس آقا حامی رقاص درجه یک هستن! ح:نه بابا این زن ما هی هندونه میده زیر بغلمون من زیاد رقصم خوب نیست. س: ای کاش موقع عروس کشونی ازت فیلم میگرفتم حامی. یجوری می‌رقصید هرکی ندونه فکر می‌کنه چندتا پیک زده داره اون وسط تگری میزنه🤣 آ: همه از خنده غشش رفتیم😂 ا: چند دقیقه بعد رهام و خانوادش رفتن. حامی اینا هم کم کم داشتن میرفتن. آ: خب شام بمونید پیشمون دیگه. س: نه عزیزم باید بریم حامی باید بخوابه فردا بره سرکار خودمم معدم بهم ریخته شد یهو نمیدونم چرا باید بریم دیگه. آ: باشه هرجور راحتید. ح: خب... ما دیگه بریم آلما خانوم مبارک باشه😊 خدافظ👋🏻 آ: ممنون آقا حامی خدافظ👋🏻 س: ..... اومدیم خونه. همین که پامو تو خونه گذاشتم یهو حالت تهوع گرفتم سریع دوییدم طرف دستشویی. ح: .... سپیدههه حالت خوبه عزیزم؟؟ س: آخخخ.... آره آره خوبم چیزیم نیست. ح: مطمئنی؟ میخوای بریم دکتر؟ س: .... نه نه حامی خوبم چیزیم نیست. ح: باشه میریم لباسمو عوض کنم و بخوابم. س: دست و صورتم رو شستم و اومدم بیرون. اومدم قدم بردارم به سمت اتاق که.... یهو سرم گیج رفت و ... افتادم زمین. آخخخخخ چشام سیاهی می‌رفت و هیچ جا رو نمیدیدم. سیاهی مطلق.... ح: با صدای آخ سپیده سریع از اتاق زدم بیرون. سپیده افتاده بود رو زمین... هرچی تکونش دادم و صداش زدم ولی جواب نداد... چرا اینجوری شد یهو؟؟ سریع سپیده رو گذاشتم تو ماشین و سریع به سمت بیمارستان حرکت کردم.