𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟕𝟗
#شب
س: ماهلین رو بغل کرده بودم....
نمیدونم چرا داشت گریه میکرد؟؟؟
شیرش رو دادم پوشکشم عوض کردم.
ح: ... ای بابا سرم رفت😭
س: سر منم رفت... خب چیکار کنم هرکار میکنم آروم نمیشه که نمیدونم چشه؟
ح: مریض نی احیا؟
س: نمیتونم شاید بزارم ببینم......واااییی حامی بچه تب داره.
پاشو بریم بیمارستان.
ح: خب ماهانم چک بزن.
س: ..... نه ماهان چیزیش نیست.
ح: باشه دیگه برو آماده شو بریم دکتر.
س: آماده شدم با حامی و بچه ها رفتیم دکتر.
ح: ...... عووو مطب شلوغه چقدر.
س: آره دیگه باید بشینیم نوبتمون بشه.
........ عزیزم من ماهلین رو میبرم پیش دکتر.
تو حواست به ماهان باشه.
ح: اوکی برو.
س: ماهلین رو بردم توی اتاق و به دکتر گفتم که تب داره.
....... نسخه داروش رو گرفتم اومدم بیرون.
ح: چیشد دکتر چی گفت خوشگلم؟؟
س: هیچی میگه یه سرماخوردگی سادس.
اینجا داروخونه داره بزار برم داروهاش رو بگیرم بیام.
ح: ماهان و ماهلین رو نگه داشتم تا سپیده بیاد.....
کجا رفتی سپیده؟ چقدر دیر کردی.
س: وااییی چیکار کنم دیگه؟
داروخونه شلوغ بود.
بریم خونه کلافه شدم.
اومدیم خونه شربت ماهلین رو بهش دادم.
ح: الهی بگردم🥺
صورت بچه مث کاغذ مچاله شد که.
س: آره.... دیگه این شربتا مزشون همینه.
ح: خب گناه داره یکم آب بکن تو شیشه شیرش بده بهش بخوره.
س: یکم آب کردم توی شیشه رو شیر و دادم دست ماهلین.
.............................................
آ: مامان بابای رهام اومدن خونمون.
چقدر از دیدن بچه ذوق کردن.
انگار دنیا رو بهشون داده بودن.
بعد از دیدن بچه و چایی و میوه خوردن....
تصمیم گرفتن که برن.
رها: خب دیگه منم برم.
رهام: باشه آبجی برو☺️
آ: برو رها جونم خدافظ👋🏻
رها هم به مامان بابا رفت.
رهام یچی بگم؟
ر: جان عزیزم چی؟؟
آ: دخترمون اتاق ندارع که🥺
ر: راست میگیااا!!
ببین یه اتاق خالی که داریم فردا میریم کلی لباس و وسایل میگیریم اتاق رو میچینیم.
آ: آره خوبه عزیزم😍🎀
ساعت 7 میرم کلاس زبان،8ونیم برمیگردم لف ندید خواهشاً باشه؟
اینو معمولا همیشه میگم ولی... گوش نمیدید که انگار دارم با دیوار حرف میزنم.
لج میکنید باهام باز کار خودتون رو میکنید و بی خود و بی جهت لف میدین🥺😒
۴۰۰ تایی بشیܩ ۲۰ تا زبان ܩیـבܩ فایل 5K ܩܩبر فعال بهتون ܩیـבܩ ۴ تا تܩ ܩیـבܩ و به انـבازه خیلی زیاב پروفایل های شیک ܩیدܩ
پس ۴۰۰ تایܩون کنیــב
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟖𝟎
#فردا
رهاااممم؟؟؟؟
پاشو ببینم بسه چقدر میخوابی تو؟😐
ر: ........................
آ: وااااا رهاااممممم؟🤨
پاشو ببینم عههههه تنبل.
ر: ... عوممم؟
آ: کوفتتتت پاشو دیگه چقدر میخوابی تو؟
ر: ....................
آ: رهام خان بلند شد دیگه عههههه.
پاااشوووو دارم بهت میگمممم.
ر: هوممممم
آ: رهام پاشو دیگه جان من بلند شو خب.
آخخخخخ😣
ر: هومممم؟ چیه چیشد.... آلما؟
آ: آلما زهرمار یک ساعته دارم صدات میکنم گلوم پاره شد خب.
اوفففف جای بخیم🥺
ر: الهی بگردم چیشد؟
آ: برو اونور رهام.
ر: ببخشد خوشگلم خب خوابم میومد😢
آ: هرچی صدات میزنم بیدار نمیشی خو.
ر: گفتم دیگه ببخشید خب😔
آ: ...... باشه حالا بیا صبحونت رو بخور.
بعدم آماده شو بریم بیرون خرید کنیم.
ر: دست و صورتم رو شستم و صبحونه و چاییم رو خوردم.
آ: صدای گریه نیلماه بلند شد.
رفتم بغلش کردم.
ووویییی دخترم بیدار شده😘
دورت بگردم من دخترم🎀
بعدم شیرش دادم.......
ر: عزیزم؟ پاشو حاضر شو بریم خرید برای نیلماه هم شناسنامه بگیریم.
آ: آماده شدم.....
آقا رهام پاشو حاضر شو.
ر: چشم الان میرم.
آ: ....... پاشو دیگه تو دوساعت کارته آماده بشی بخدا.
ر: واااععع🙁
لباسام رو پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون.
آ: یه مغازه پیدا کردیم و رفتیم توش.
چشمم خورد به چندتا لباس خوشگل😍
خیلی ناز بودن اونا رو برداشتم.
یه کفش خوشگلم براش گرفتم.
بعدم کمد و تخت و وسایل دیزاینی گرفتیم.
گهواره و کالسکه هم برای نیلماه خریدیم.
ر: بعدم رفتیم برای دخترمون شناسنامه گرفتیم و اومدیم خونه.
هوفففف😮💨
خوبیش اینه اتاقه از قبل رنگ دیوار و ایناش صورتی بوده.
آ: آره خوبه دیگه.
با کمک رهام اتاق نینی رو آماده کردیم.
واااییی خداااا چقدر خوب شد رهام😍
ر: آرههه عاالییی شددد🤌🏻
یهو دیدیم صدای زنگ آیفون اومد.....
آ: سپیده اینا هستن عزیزم.
س: ..... سلااااامممم😊
ح: سلام ما اومدیم😇
ر: سلام خوش اومدین چه سر زده.
آ: آره غافلگیر شدیم.
س: دیگه بیرون بودیم گفتیم یه سر هم بیایم اینجا پیشتون.
آ: آها خوبکاری کردین.
ویییی اینا رو ببین چه بزرگ شدن🥺
ر: آره ماشالاشون باشه.
س: دقت نکردین نه؟ جفتشون رنگ چشاشون به خودم رفته😍
آر: بهبهههه👏🏻👏🏻
آ: آها راستی بیاین اتاق نینی رو ببینید.
س: ......... چه خوشگل شده عالیه!
ح: آره قشنگ شده خیلی.
حالا این دختر کوش؟
آ: رو مبل گذاشتیمش😂..... بفرمایید اینم نیلماه خانوم براش شناسنامه هم گرفتیم.
س: الهی دورش بگردم من ووویی😘🥰
ح: آخخخخ که چقدر نازه دلم میخواد بچلونمش🤩😚
سپیده: و این بود پایان داستان.
سختی هارو رد کردیم دردسر هارو رد کردیم.
الان دور هم خوش میگذرونیم.
کنار هم حالمون خوبه.
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی.
پایان:))))))