زمانی که درد به نهایت خود رسد، جهان و زبان ِفرد را به نابودی میکشد؛ درد، آدم راه لال میکند.
خاکستر، برگ سوختهی دفتر عمریست که باد، سطرهایش را هر شب ورق میزند، اما دیگر هیچ حرفی برای خواندن ندارد.
اشکالی ندارد، میگذرد، همیشه میگذرد. اما نمیدانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی میماند.