هدایت شده از 𝔗𝔥𝔢 𝔧𝔢𝔰𝔱𝔢𝔯 𝔪𝔢𝔪𝔬𝔯𝔦𝔢𝔰
🌷برای کوثر:
با انگشتش بر بدنهی دوربین ضرب گرفته بود.خورشید فوت داغ ناخوشایندی به چشمانش فرستاد و باعث شد که مژههای بورش در هم قفلشوند.دوربین را بر گردنش انداخت و بهعنوان شکارچی،به دنبال شکار دوربینش افتاد ،📷
گوزن فرار کرد~
اما صدای شرشر آب دریاچه بهاو فرصت غم را نداد.با دیدن چهرهاش در آب که مانند ژله میلرزید لبخند زد،دست داخل آب برد و نقش خودش در آب را از هم گسیخت.اما تصویر باز هم برمیگشت حتی وقتی که مشت خودش را بر آب کوبید.
به دلیل منبع آب عالی کنارش،بوتهی مجاور یکبغل پر، تمشک داده بود🫐
درحالی که داشت تمشک میخورد،انگشتان قرمزش را بر صفحهی دوربین میکشید و سوژههایش را برانداز میکرد.یک دختر کوچک بلوند با روسری کوچک چهارخونه و سارافون دست دوز، و یک گربه.هردو هکتوکرومیا داشتند!
از داخل سبد، دفترش را کنار زد و چیزی که زیر پیچوخم هندزفری بود را برداشت،
دیگر نیازی به آن نداشت. پس داخل آب انداخت و رفت…
𝐃𝐫𝐨𝐰𝐧𝐞𝐝 𝐢𝐧 𝐚 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦
☆روز چهارم: 🌀یک کتاب. کتاب خطر در خانه آخر؛ نویسنده آگاتا کریستی،در ژانر کاراگاهی کتابیه که عمرا بتو
☆روز پنجم:
🌀سفر به ده سال آینده.
خب این صرفا چیزیه که همیشه و هر لحظه بهش فکر میکنم و گفتنش راحته؛
صرفا دوست دارم ده سال دیگه تو دانشگاه تهران و یا دانشگاه شریف قبول شم،درباره رشته بین وکالت و پزشکی گیر کردم چون دوتا از مورد علاقه ترین هام هستند
اگه وکالت رو انتخاب کنم وکیل میشم👩⚖
و اگه پزشکی رو انتخاب کنم دوست دارم پزشک عمومی ای باشم که تونسته داروخانه و کارخونه دارو سازی خودش رو داشته باشه👩🔬👩⚕
این از شغل و دانشگاه و درس؛
از اونجایی که آدمی نیستم که وابسته کسی باشه دوست دارم ده سال دیگه تو خونه خودم مستقل باشم✓🏠
و خب واقعا همیشه دلم میخواست موتور و ماشین داشته باشه و براش جون میدم؛
و غیر همه اینا واقعا خیلی دوست دارم به کشور دیگه مهاجرت کنم و با دنیا آشنا شم🛫🗺
صرفا قراره دختری مستقل بشم که آینده خودشو داره،وابسته به کسی نیست،برای خودش در آمد داره،تو خونه خودش زندگی میکنه و لازم نیست هر روز با یه ماشین بره این ور و انور و ماشین و موتور خودش رو داره✓
-
#نوشتن
اگه معتاد کتاب هستید بپرید اینجا:
https://eitaa.com/joinchat/2948794005Cc9b6d21b98