eitaa logo
𝐃𝐫𝐨𝐰𝐧𝐞𝐝 𝐢𝐧 𝐚 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦
47 دنبال‌کننده
149 عکس
60 ویدیو
0 فایل
غرق در رویا شویم؛ بلکه حقیقت تلخ فراموش شود! دیلی چرت و پرت من و رفیقام: https://eitaa.com/doniayehagh حرفی،سخنی ؟گوشم با توعه:⊹ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_px1s7mz&btn=‧.˚.₊⊹ {اینجا پنجشنبه ،۳۱ شهریور ماه،سال ۱۴۰۵ متولد شد!}
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝐃𝐫𝐨𝐰𝐧𝐞𝐝 𝐢𝐧 𝐚 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦
#ایده
انجام شد✓ (هر چند حوصله ی پروانه واقعی کشیدن نداشتم اما دفعه بعدی بهتر درست میکنم😛)
𝐃𝐫𝐨𝐰𝐧𝐞𝐝 𝐢𝐧 𝐚 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦
☆روز پنجم: 🌀سفر به ده سال آینده. خب این صرفا چیزیه که همیشه و هر لحظه بهش فکر میکنم و گفتنش راحته؛ ص
☆روز ششم: 🌀سخنی که هیچ گاه فراموش نخواهید کرد. قطعا و حتما: «هیچ کس،هیچ چیز،هیچ جا اعتماد نکن و تا آخرین لحظه فقط و فقط به خودت تکیه کن،حتی اگه شرایط بد باشه زمان مراقبته پس تلاش کن....» واقعا خداییش به نظرم به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد یهو فردای روز به سرشون میزنه که از پشت بهت خنجر بزنن. یا حتی نمیتونی به بعضی حرف ها،اطلاعات و یا نوشته ها اعتماد کنی چون ممکنه تورو پایین بکشن. حتی مکان های اشتباه هم باعث میشه تورو ضعیف کنه. به خودتون اعتماد کنید،به اطلاعاتی که خودتون ازش مطمئن شدید اعتماد کنید،به مکانی که میدونید براتون مناسبه و جایگاه شماست اعتماد کنید! تجربه کنید،اما اعتماد نکنید. -
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝐃𝐫𝐨𝐰𝐧𝐞𝐝 𝐢𝐧 𝐚 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐦
☆روز ششم: 🌀سخنی که هیچ گاه فراموش نخواهید کرد. قطعا و حتما: «هیچ کس،هیچ چیز،هیچ جا اعتماد نکن و تا آ
☆روز هفتم: 🌀یك روز خوب در مدرسه که گوشه های ذهنتان باقی مانده. خب؛تو پایه هشتم که بودم یه روز قرار بود بچه ها رو ببرن اردو سینما منو رفیق صمیمی ثبت نام نکرده بودیم..کلا نمیخواستیم بریم، اون روز قرار بود وسط زنگ آخر بچه ها برن اردو تقریبا نصف مدرسه ثبت نام کرده بودن و تعداد خیلی کمی نمیخواستن برن. اون روز دو تا امتحان داشتیم مطالعات و علوم بود،که با کل خستگی از خونه تا مدرسه با رفیق صمیمیم رفتیم مدرسه و کلا خیلی اعصابم خو د بود اولش ولی بعد یکی از معاما اومد بهمون گفت میخوام حضور غیاب کنم چون معلمتون نیومده؛خلاصه حضور غیاب کرد رفت، دیگه ما هم خیلی راحت تا زنگ بعد حرف زدیم و اینا زنگ تفریح خورد اومدیم بریم پایین بارون اومد=) هیچی دیگه تا زنگ بخوره کلی تو بارون حرف زدیم،رقصیدیم و خیلی باحال بود;) بعدش که رفتیم بالا سرکلاس معلم علوم گفت امتحان نمیگیره و فقط میخواد که یه درس بده=^) ما هم درس و گوش کردیم خلاصه رسیدیم زنگ آخر که میشه گفت کل مدرسه رفتم اردو با معلما و ما تو حیاط بودیم کلا یه ساعت تو حیاط بودیم و تا آخرین لحظه داشتیم با هم حرف میزدیم و هوا دلگرم بود و خیلی حس خوبی داشت=]]] -