بخش۱↜توضیحاتمقدماتی
•🕯•
پویش سلامعلیالحسین(ع)
.
قراره توی این پویش ماه محرم رو با سلام بر سالار شهیدان و همراهان ایشون شروع کنیم
.
چطوری؟
کارسختی نیست !
یه شرایط خیلی خیلی ساده داره :
فقط کافیه عزیزانی که کانال دارن داخل این گروه به ما بپیوندن تا ویدیو هایی رو با مضمون فراز هایی از زیارت ناحیه مقدسه به صورت زنجیره وار و به کمک شما به اشتراک بذاریم . . .
.
پس برای شرکت در پویش
سلام علی الحسن (ع) و کسب
اطلاعات بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید
https://eitaa.com/joinchat/263324858C2bda96903e
•❤️🩹
شب اول - مسلم بن عقیل(ع)
‹ داماد امیرالمومنین بود. به رشادت و شجاعت شهره و شمشیرزن قهاری بود. فرزندانش را فدایی امامش تربیت کرد. امام حسین(ع) هنگام وداع با او اشک بر صورت نورانیشان روان شد و هنگام شنیدن خبر شهادت ایشان گریستند و آیهی استرجاع را تکرار نمودند: [ إنّا لله وإنّا إلیه راجعون ] ›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
『امتداد』
•❤️🩹 شب اول - مسلم بن عقیل(ع) ‹ داماد امیرالمومنین بود. به رشادت و شجاعت شهره و شمشیرزن قهاری بود
•❤️🩹
شب دوم - ورود به کربلا
‹ السلام ای تربت مطهر. سلام بر تو که خاک کوی دردانهی زهرا(س) شدی. سلام بر تو که شفاء از تو برآید و عطر سیب و یاس حسین(ع) را داری. ای سرزمین و خاکی که برای نوهی رسول خدا بغل باز کردی؛ آغوش بگشای برای مجنون کوی و رویِ سیدالشهداء که دلتنگی امانش را بریده و پرستوی دلش هوای کوچ و سفر سوی او را دارد... ›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
『امتداد』
•❤️🩹 شب دوم - ورود به کربلا ‹ السلام ای تربت مطهر. سلام بر تو که خاک کوی دردانهی زهرا(س) شدی. سل
•❤️🩹
شب سوم - حضرت رقیه (س)
‹ السلام ای خرابه…
ای مأمنِ گریههای بیصدا، ای سایهبانِ غریبیِ دختر سهسالهای که داغِ پدر، قامت کودکانهاش را خم کرد. آه از شبی که بغض، تاب نیاورد و رقیه سراغ پدر را گرفت، سر رسید، نه با صدای قدم، که با سکوتِ سر بریدهای در طَشتی خونین.ای شام! تو شاهدی که دل یک کودک چگونه با دیدنِ پدر، برای همیشه ایستاد... ›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
•❤️🩹
شب چهارم - حر بن یزید ریاحی
‹ حر . . . سردار ادب کربلا شد. حر، حر شد تا یادمان بدهد هرکجا فهمیدی بیراهه راهت شده است؛ بازگردی و سرخم کنی و مطمئن باشی آغوش معبود و سلالهی عترت پیمبر به روی تو باز است. بازگرد و جبران کن که هیچگاه ناامیدی جایز نیست و برای جبران مافات دیر نخواهد بود... ›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
『امتداد』
•❤️🩹 شب چهارم - حر بن یزید ریاحی ‹ حر . . . سردار ادب کربلا شد. حر، حر شد تا یادمان بدهد هرکجا فه
•❤️🩹
شب پنجم - اصحاب امام علیه السلام
‹ اصحاب امام حسین(ع) هرکدام داستان خود را دارند. هرکدام کاری کردند که میتوان برای همهی عمر از آن درس گرفت. از حبیب که از آبرو و خون گذشت تا وفای عباس(ع) تا حر و توبهاش تا آنانی که حتی از حلال زندگی نیز برای امام خویش گذشتند. حال و اینبار گوشهای از داستان زیبای عبدالله کلبی که از یاران امام حسین(ع) بودند در روز عاشورا میخوانیم... ›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
『امتداد』
•❤️🩹 شب پنجم - اصحاب امام علیه السلام ‹ اصحاب امام حسین(ع) هرکدام داستان خود را دارند. هرکدام کا
•❤️🩹
شب ششم - حضرت قاسم (ع)
‹ تکهای از جانِ عمو بود؛ نور و نشانهای که از حسن مجتبیٰ(ع). هنگامهی ظهر عاشورا از عمو اذن میدان گرفت. امام حسین(ع) اجازه ندادند و او را به آغوش کشیدند. آن دو در آغوش یکدیگر بسیار گریه کردند تا جایی که جانی برایشان نمانده بود. آنگاه به پای امام افتاد و بسیار اصرار نمود تا اینکه امام رضایتِ به میدان رفتن قاسم(س) را دادند...›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
『امتداد』
•❤️🩹 شب ششم - حضرت قاسم (ع) ‹ تکهای از جانِ عمو بود؛ نور و نشانهای که از حسن مجتبیٰ(ع). هنگامه
•❤️🩹
شب هفتم - حضرت علی اصغر (ع)
‹ مادری داغدیده از آسمانها به گهوارههای کوچک زمین مینگرد. آرام روضه میخواند و اشک میریزد. آرزوهای پرپر شدهاش را مرور میکند. کاش علی بزرگ میشد...کاش علیاصغرِ من بزرگ میشد. مقابل چشمانم قد میکشید. شبیه برادرانش به روی عدو شمشیر میکشید. مادر صدایم میکرد و دنیا به کامم میشد. جلویِ دیدگانم قدم برمیداشت و حظ میبردم. کاش علی بزرگ میشد...›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
『امتداد』
•❤️🩹 شب هفتم - حضرت علی اصغر (ع) ‹ مادری داغدیده از آسمانها به گهوارههای کوچک زمین مینگرد. آر
•❤️🩹
شب هشتم - حضرت علی اکبر(ع)
‹جانِ پدر به او بند بود. وقتی راه میرفت و قدم برمیداشت، پدر غرق در لذت او را مینگریست. در گرماگرم عاشورا نیز هنگام رفتنش پدر به قدمها و قامتش خیره شد. ساعت آینده هولناک بود... گرمِ نبرد شد. جنگ نمایانی کرد. دشمن به ستوه آمده بود. شمشیری بر سر علی فرود آمد. خون چشم اسب را پوشاند و به جای خیمهها راه لشکر دشمن را در پیش گرفت. کوچهای باز کردند و در آن میان شمشیرها و نیزهها بود که بر سر و تن علی مینشست. به ناگاه فریاد زد: وا امّاه...حسین(ع) در لحظه پیر شد...ای خرامان رفته در خون خفته...›
•
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›
•
به کنارِ بدنش خشک شده این بدنم ؛
از علیاکبر من یک علیاصغر مانده…
#محرم
‹ @EMTEDAD_MEDIA ›