eitaa logo
『امت‍‌داد』
488 دنبال‌کننده
408 عکس
47 ویدیو
27 فایل
˓﷽˒ ╸ ˏاینجاˎ رسان‍‌ھ‌‌ف‍‌ره‍‌ن‍‌گ‍ے‌ه‍‌ن‍‌رےام‍‌ت‍‌داد ╸ بہ‌رسم‌ادب: السَّلامُ‌عَلَیْکَ‌یَا‌حُجَّةَ‌اللّهِ‌فِی‌أَرْضِهِএ ╸ ﹏ دارالاماره‍‌ ᵕ̈ @Darolemareh
مشاهده در ایتا
دانلود
•❤️‍🩹 شب چهارم - حر بن یزید ریاحی ‹ حر . . . سردار ادب کربلا شد. حر، حر شد تا یادمان بدهد هرکجا فهمیدی بیراهه راهت شده است؛ بازگردی و سرخم کنی و مطمئن باشی آغوش معبود و سلاله‌ی عترت پیمبر به روی تو باز است. بازگرد و جبران کن که هیچگاه ناامیدی جایز نیست و برای جبران مافات دیر نخواهد بود... › • @EMTEDAD_MEDIA
『امت‍‌داد』
•❤️‍🩹 شب چهارم - حر بن یزید ریاحی ‹ حر . . . سردار ادب کربلا شد. حر، حر شد تا یادمان بدهد هرکجا فه
•❤️‍🩹 شب پنجم - اصحاب امام علیه السلام ‹ اصحاب امام حسین(ع) هرکدام داستان خود را دارند. هرکدام کاری کردند که می‌توان برای همه‌ی عمر از آن درس گرفت. از حبیب که از آبرو و خون گذشت تا وفای عباس(ع) تا حر و توبه‌اش تا آنانی که حتی از حلال زندگی نیز برای امام خویش گذشتند. حال و این‌بار گوشه‌ای از داستان زیبای عبدالله کلبی که از یاران امام حسین(ع) بودند در روز عاشورا می‌خوانیم... › • @EMTEDAD_MEDIA
『امت‍‌داد』
•❤️‍🩹 شب پنجم - اصحاب امام علیه السلام ‹ اصحاب امام حسین(ع) هرکدام داستان خود را دارند. هرکدام کا
•❤️‍🩹 شب ششم - حضرت قاسم (ع) ‹ تکه‌ای از جانِ عمو بود؛ نور و نشانه‌‌ای که از حسن مجتبیٰ(ع). هنگامه‌ی ظهر عاشورا از عمو اذن میدان گرفت. امام حسین(ع) اجازه ندادند و او را به آغوش کشیدند. آن دو در آغوش یکدیگر بسیار گریه کردند تا جایی که جانی برایشان نمانده بود. آنگاه به پای امام افتاد و بسیار اصرار نمود تا اینکه امام رضایتِ به میدان رفتن قاسم(س) را دادند...› • @EMTEDAD_MEDIA
『امت‍‌داد』
•❤️‍🩹 شب ششم - حضرت قاسم (ع) ‹ تکه‌ای از جانِ عمو بود؛ نور و نشانه‌‌ای که از حسن مجتبیٰ(ع). هنگامه
•❤️‍🩹 شب هفتم - حضرت علی اصغر (ع) ‹ مادری داغ‌دیده از آسمان‌ها به گهواره‌های کوچک زمین می‌نگرد. آرام روضه می‌خواند و اشک می‌ریزد. آرزوهای پرپر شده‌اش را مرور می‌کند. کاش علی بزرگ می‌شد...کاش علی‌اصغرِ من بزرگ می‌شد. مقابل چشمانم قد می‌کشید. شبیه برادرانش به روی عدو شمشیر می‌کشید. مادر صدایم می‌کرد و دنیا به کامم می‌شد. جلویِ دیدگانم قدم برمی‌داشت و حظ می‌بردم. کاش علی بزرگ‌ می‌شد...› • @EMTEDAD_MEDIA
『امت‍‌داد』
•❤️‍🩹 شب هفتم - حضرت علی اصغر (ع) ‹ مادری داغ‌دیده از آسمان‌ها به گهواره‌های کوچک زمین می‌نگرد. آر
•❤️‍🩹 شب هشتم - حضرت علی اکبر(ع) ‹جانِ پدر به او بند بود. وقتی راه می‌رفت و قدم برمی‌داشت، پدر غرق در لذت او را می‌نگریست. در گرماگرم عاشورا نیز هنگام رفتنش پدر به قدم‌ها و قامتش خیره شد. ساعت آینده هولناک بود... گرمِ نبرد شد. جنگ نمایانی کرد. دشمن به ستوه آمده بود. شمشیری بر سر علی فرود آمد. خون چشم اسب را پوشاند و به جای خیمه‌ها راه لشکر دشمن را در پیش گرفت. کوچه‌ای باز کردند و در آن میان شمشیرها و نیزه‌ها بود که بر سر و تن علی می‌نشست. به ناگاه فریاد زد: وا امّاه...حسین(ع) در لحظه پیر شد...ای خرامان رفته در خون خفته...› • @EMTEDAD_MEDIA
• به کنارِ بدنش خشک شده این بدنم ؛ از علی‌اکبر من یک علی‌اصغر مانده… @EMTEDAD_MEDIA
『امت‍‌داد』
•❤️‍🩹 شب هشتم - حضرت علی اکبر(ع) ‹جانِ پدر به او بند بود. وقتی راه می‌رفت و قدم برمی‌داشت، پدر غرق
•❤️‍🩹 شب نهم - حضرت عباس(ع) ‹مولا علی (ع) رو به پسرانش گفت: - حسن و حسین چشمان من هستند، محمدحنفیه بازوی من، و تو عباس... سپس سرعباس را به سمت چپ سینه‌اش فشار داد. عباس صدای قلب پدر را شنید. چشمانش را بست. محمدحنفیه آرام خندید و نزدیک گوش حسین گفت: - عباس هم قلب امیرالمؤمنین است.› -کتاب برادر من تویی • @EMTEDAD_MEDIA
『امت‍‌داد』
•❤️‍🩹 شب نهم - حضرت عباس(ع) ‹مولا علی (ع) رو به پسرانش گفت: - حسن و حسین چشمان من هستند، محمدحنفیه
•❤️‍🩹 شب دهم - سیدالشهدا (ع) ‹ ظهر عاشورا و آفتاب سوزان. زینب(س) روی بلندی ایستاده و می‌نگرد به از دست رفتن آخرین ذرّات امیدش. همه‌ی دنیایش به زمین، در گودی قتلگاه افتاده و شقی‌ترین مردمان تاریخ گرداگرد اویند. در آن هیاهو باز چشم حسین(ع) به خیمه‌هاست. او از نفس افتاده. هزاران زخم به تن دارد. فکر می‌کنند جان داده‌ است. به ناگه کسی فریاد می‌زند: (به خیمه‌ها هجوم ببرید.) امام چشم باز می‌کنند و با ته مانده‌های توانشان می‌ایستند. عاشورا و محرم اینجا تمام نمی‌شود... › • @EMTEDAD_MEDIA
خدایا از عمر ما کم نکنی که روی عمر آقا بذاری ها به جاش تمام عمر ما رو روی عمر آقا بذار . . .
اللهم احفظ لنا سیدنا و نور عیننا و قلبنا الذی بین جنبینا قائدنا امامنا الخامنه‌ای
•❤️‍🩹 [ ای غم با کاروان سوگواران تا کجا می آیی؟ ]@EMTEDAD_MEDIA