#رمان انتقام
پارت 4
*
و اون خدمتکارهه همه چیزو توضیح داد
آرتا سرشو تکون داد و با پوزخند گفت
-این دفعه رو ندید میگیرم دفعه بعدی داستان انقد خوب تموم نمیشه حالام ببرش کارشو نشون بدهه سریع
خدمتکارهه با چشم اربابی منو دنبال خودش برد
گفت چیکارا کنم منم دست به کار شدم
4 ساعت بعد
پوففففف خسته شدم منی که تو کل عمرم کاری نکردم شدم کنیز آقا 4 ساعته دارم بشور بساب میکنم اه کی تموم میشه چه غلطی کردما
همینجوری زیر لب داشتم غر میزدم که یکی از خدمتکارا که اسمش فاطی بود گفت
-پری بلند شو برو اتاق ارباب کارت دارهه
نازنین:هه دخترهه از راه نرسیدهه خوب خودشو تو دل آقا جا کردهه معلوم نیس پیش کدوم دعا نویسی رفته
فاطی:تو سرت تو کار خودت باشه که این دفعه اخراجت نکن مفتشی یا چی پری یالا بلند شو برو تا ارباب عصبی نشده د بلند شو دیگه
نازنین دندوناشو بهم سابید و حرفی نزد منم بلند شدم که برم اتاق اون یارو
در زدم منتظر بودم جواب بدهه اما هیچ صدایی نیومد
دوبارهه در زدم که یه صدایی از پشت سرم اومد که دومتر پریدم برگشتم دیدم خوده آرتاعه
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
#رمان انتقام
پارت 5
*
از زبون آرتا:
پوففف من الان باید با این دخترهه پری چیکار کنم
فعلا نیازش دارم تا به خواسته هام برسم اما بعدش چی بکشمش؟
اه نمیدونم
گوشیم زنگ خورد دانیاله جواب دادم
+بله کارتو بگو
-نوچ نوج بی ادب آدم باید اول سلام کنه بعد بگه ای دوست عزیز تر از جانم خوبی خوشی چه خبر بعد بگی چیزی نیاز نداری بعد یکمم قربون صدقم بریی بعد بگی
صداشو شبیه من کرد و ادامو در آورد
-بله کارتو بگو
تک خنده ای کردمو گفتم
+کم مزه بریز بگو کارتو
-ایششش باشه اما یکم رو خودت کار کن مرد چهار روز بعد که زن گرفتی زنه به یک ساعت نرسیدهه فرار میکنه ها از من به تو نصیحت
+تو نگران دوsت دخترات باش نیاز نیس نگران زن من باشی حالا میشه لطف کنی و کارتو بگی سرورم
-باشه ای غلامم الان کارمو میگم فقط قبلش...
+دانیالللل بنaل تا نصفت نکردم
-باشه چرا میزنی منو میگم یه فکری برا این دخترهه پری کردم فهمیدم چیکار کنی تا اونارو لو بدهه
+خوب ادامش؟
*
به قلم نون
کپی ممنوع پیگرد قانونی دارهه
ިܩߊܔ ߊܝ̇ߺࡅ߳ܦ̈ߊܩܢ
#رمان انتقام پارت 5 * از زبون آرتا: پوففف من الان باید با این دخترهه پری چیکار کنم فعلا نیازش دارم ت
یکم تند تند بزار پارت هاشو من که چیزی سرم نمیشه ولی میخوام بخونم😂