نگاهش مثل خورشید بود و به هرجا که میخورد آن را زنده میکرد..
- الیف شافاف
اصلا دوستی برای همین بود، برای گم نشدن در برهوتِ جهان.
- گیتا گرکانی
جدی اگر یه بار تو زندگیم ادم باشم و متن های نصفه نصفه ام رو وارد یه دفتر کنم
جایزه میدم به خودم
- بزرگسالی این شکلیه ؛ گاهی تصمیماتی میگیری که باید با غمش کنار بیای ((( :
-پرسید خوبی؟
بغلش کرد و گفت:
نه....
ما آدما همیشه تظاهر میکنیم،تظاهر به خوب بودن و این درحالیه که از درون داریم تبدیل به هزار تیکه میشیم..
_موهایِ مشکی اش را از پشت گوشش کنار زد و با دقت به حرف هایش گوش کرد...
کودکِ درونم حسِ همون روزی داره که مامان باباش رفتن بیرون اما اون تو خونه مونده...
حسِ اون روزی داره که برف اومده و دیگه نمیتونه بره بیرون با دوستاش بازی کنه...
اون حسِ روزیُ داره که دوستاش وسط بازی بهش گفتن نخودی...
حس ظهر های تابستونُ داره که همه خوابن و هیچکس کنارش نیست...
به دیوار تکیه داد و درد هایش را نصف کرد..
همینقدر آشفته،بلاتکلیف،منتظر
و در آخر گفت آره خوبم.