- آبیتر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم ؛ که با سنگ بمیریم .
' دیالوگهایحـق :
- آبیتر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشه نبودیم ؛ که با سنگ بمیریم .
من اومده بودم که تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواستِ دلتنگ بمیرم..
' دیالوگهایحـق :
من اومده بودم که تا مرز رسیدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
' دیالوگهایحـق :
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است
بد خاطر های نیست اگر لنگ بمیریم
' دیالوگهایحـق :
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است بد خاطر های نیست اگر لنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
' دیالوگهایحـق :
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه
الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم ، بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان میفشرد فاصله راهِ نفسم که اگر دیر وگر زود بیایی ، دیر است ...
خاکسترِ وجودم را جمع میکنم و می گذارم در چمدونِ خستگی ها...
این چمدون هرروز چیزی را به من یادآور خواهد شد!
"آنها "ارزشِ دوباره خاکستر شدنم را نخواهند داشت!