اگر بعدها خواستم از این روزها داستانی تعریف کنم از " تن خسته ای میگم که توی تاریکی دنبال نور میگشت."
کاش بلد بودیم عاشقِ خودمان شویم،
خودِ ما عجیب لایقِ دوستداشتن است!
من بهت نمیگم همهچیز درست میشه
من انقدر کنارت میمونم تا همهچیز رو درست کنیم .
آنکه آغوش را کَشف کرد لال بود؛
میخواست هَمه چیز را یِکباره بیان کند.