کاش بلد بودیم عاشقِ خودمان شویم،
خودِ ما عجیب لایقِ دوستداشتن است!
من بهت نمیگم همهچیز درست میشه
من انقدر کنارت میمونم تا همهچیز رو درست کنیم .
آنکه آغوش را کَشف کرد لال بود؛
میخواست هَمه چیز را یِکباره بیان کند.
گفت چیزی عمیق بهم بگو:
گفتم من با کسانی خندیدهام ، که وحشتناکترین چیزهارا در مورد من گفتهاند و فکر میکنند من نمیدانم..
- خنده بر لب میزنیم تا کس نداند درد ما ؛
ورنه این دنیا که ما دیدیم ،خندیدن نداشت .