رهایش کردم..
بی آنکه برایِ آخرین بار در چشمانش غرق شوم.
انگار از جنگ برگشتهام. تمامِ روح و تنم خستهست.
من برایِ داشتنش به اندازهی کافی زخم برداشته بودم، اما نشد.
هیچکس متوجهٔ نمیشود که بعضی انسانها چه رنجی را تحمل میکنند تا آرام و خونسرد به نظر برسند .