eitaa logo
دانلود
- برخی هم معتقدن مسیح از مزامیر اقتباس کرده و با گفتن این جمله به این مزمور که سرگذشت رنج و نجات رو پیش‌بینی می‌کنه، اشاره داشته و می خواسته بگه که رنج اون بخشی از نقشه بزرگ الهی برای نجات بشریته.
- برخی دیگر هم معتقدن توی این لحظه مسیح بار گناهان تمام بشریت رو به دوش گرفته بود و به همین دلیل احساس جدایی از پدر آسمانی اش رو حس می‌کرد، چرا که گناه نمی‌تونه آدمی رو به حضور خدا نزدیک کنه و این "رها شدگی موقتی" بهای سنگین انسان بود.
The Pale Baroness
جمله آخر فئودور توی قسمت آخر بانگو هم الهام گرفته از داستان جالبیه توی ساعت نهم رومی ( حدودا سه بعد
در پایان، با وجود درد عمیق مسیح جمله اش رو با جملاتی مثل "تمام شد" و "ای پدر، جان خود را به تو می‌سپارم" تکمیل شد که نشانی از تسلیم اراده الهی و اطمینان به پیروزی نهایی اش بود.
The Pale Baroness
که خب، اینجا فئودور جملات تکمیلی مسیح رو به دنباله اش تکرار نمی‌کنه و شاید نشان دهنده اینه که هنوز تسلیم نشده ؟ شاید هم با قبول کردن اینکه نمی‌تونه مثل خدایان بازی کنه و درد و رنج انسانی از ابتدا تا انتهای عمرش با اونه، با حقارت و یا غرور جان سپرد.
The Pale Baroness
جمله آخر فئودور توی قسمت آخر بانگو هم الهام گرفته از داستان جالبیه توی ساعت نهم رومی ( حدودا سه بعد
البته به صلیب کشیده شدن مسیح توی تمام متون مقدس مسیحی‌ تایید شده، توسط مورخان غیرمسیحی به عنوان رویداد تاریخی نوشته شده و اساس باور های مسیحیت رو تشکیل داده اما بازهم، توسط موارد بیشتری هم رد شده. برای مثال: اولا-اسلام پسر خدا بودن و کشته شدن اون توسط به صلیب کشیده شدن مسیح رو رد می‌کنه و معتقده اون زنده به آسمان برده شده و توی آخرالزمان برمی‌گرده دوما- تخیلی بودن همه‌شون بعید نیست💖
the end
یک‌چیز ناجالب که توی آدمها وجود داره اینه که قبل هرچیزی توی روابطشون به کمیت فکر می‌کنن تا کیفیت، اینکه "چندبار بخاطرم فلان کارو کرد؟ چندمین اولویتشم؟ چندبار گفت دوستم داره؟" ، مهم تره تا اینکه "این رابطه بهم اسیب می‌رسونه؟ این ادم سلامت روانمو به خطر نمی‌اندازه؟ کنارش احساس امنیت دارم؟" و یکجورایی اثر گرفته از عوامل مختلفه، که می‌شه گفت توی من صدق نمی‌کنه، (من) می‌گه:
The Pale Baroness
یک‌چیز ناجالب که توی آدمها وجود داره اینه که قبل هرچیزی توی روابطشون به کمیت فکر می‌کنن تا کیفیت، ای
وقتی که من و تو از هم دور بشیم یا تمومش ‌کنیم، من به این فکر نمی‌کنم که جایگزین بودم یا چندمین نفر بودم یا پس از من کی می‌آد، فقط پریشان از دیدن اینم که همه‌اش بی فایده بود. همه اون تلاش ها بی اثر بود و من برای پوچی کنارت موندم. دیدن اینکه همه چیز در یک چشم بهم زدن پایان می‌یابه من رو می‌ترسونه؛ انگار که از همون اول "ما"یی وجود نداشت و این ترسناکه. تنها چیزی که وجود گذشته بینمون رو ثابت می کرد خاطراته و من از فهمیدن اینکه درنهایت جز پوچی در چیزی شنا نخواهم کرد پریشانم.
The Pale Baroness
منظور از من برای پوچی کنارت موندم چیه؟
برای هیچی، برای اینکه اخرش به هیچی نرسیم