The Pale Baroness
یکچیز ناجالب که توی آدمها وجود داره اینه که قبل هرچیزی توی روابطشون به کمیت فکر میکنن تا کیفیت، ای
وقتی که من و تو از هم دور بشیم یا تمومش کنیم، من به این فکر نمیکنم که جایگزین بودم یا چندمین نفر بودم یا پس از من کی میآد، فقط پریشان از دیدن اینم که همهاش بی فایده بود. همه اون تلاش ها بی اثر بود و من برای پوچی کنارت موندم. دیدن اینکه همه چیز در یک چشم بهم زدن پایان مییابه من رو میترسونه؛ انگار که از همون اول "ما"یی وجود نداشت و این ترسناکه. تنها چیزی که وجود گذشته بینمون رو ثابت می کرد خاطراته و من از فهمیدن اینکه درنهایت جز پوچی در چیزی شنا نخواهم کرد پریشانم.
The Pale Baroness
وقتی که من و تو از هم دور بشیم یا تمومش کنیم، من به این فکر نمیکنم که جایگزین بودم یا چندمین نفر ب
منظور از من برای پوچی کنارت موندم چیه؟
The Pale Baroness
منظور از من برای پوچی کنارت موندم چیه؟
برای هیچی، برای اینکه اخرش به هیچی نرسیم
The Pale Baroness
برای هیچی، برای اینکه اخرش به هیچی نرسیم
نمیدونم برداشتم درسته یا نه ولی همه چی اخرش تموم میشه
فکرکنم قبلا هم بهت گفتم
چون تموم میشه دلیل نمیشه هیچوقت هم شروع نکنی
رابطه رو شروع میکنیم و با علم بر اینکه یه روز به پایان میرسه(حالا یا با مرگ یا با هرچیزی) ارزو میکنیم وقتی تموم شد خاطرات خوشی ازش مونده باشه
به نظرم اون خاطراتن که ارزش دارن نه اینکه بخوای تا ابد یکیو نگه داری پیش خودت یا چمیدونم، حتما برای اون شخص ارزشمند باشی
تو به اندازه ارزشی که شخص برات داره براش تلاش میکنی
اگه اون تلاش برای طرف کافی نیست خب کاری هم از دستت بر نمیاد
The Pale Baroness
وقتی که من و تو از هم دور بشیم یا تمومش کنیم، من به این فکر نمیکنم که جایگزین بودم یا چندمین نفر ب
هیچکدوم از اینها ترسناک نیست، ترسناک وقتیه که اتلاف شده
The Pale Baroness
منظور از من برای پوچی کنارت موندم چیه؟
میدونی به طور کلی از دیدگاه یک آدم نیهیلیسم(احتمالا سبک غیر مدرن) بیان کردم، اینکه رابطه تماما با احساسات زود گذر پر شده بود و حالا همگی از بین رفتن، دوباره اون حس پوچی آغاز شده
و این برای آدمی که تا قبل این احساس معنایی در چنین چیزی نیافته، شاید برگشت ترسناکیه
تا به حال فکر کردید چرا توی روابطتون غالب بر یکی از نقش های "ناجی"، "قربانی"، "زجردهنده" اید ؟
The Pale Baroness
تا به حال فکر کردید چرا توی روابطتون غالب بر یکی از نقش های "ناجی"، "قربانی"، "زجردهنده" اید ؟
این سه نقش، "مثلث دراماتیک کارپمن" نام دارن. توسط روانپزشکی به اسم استفان کارپمن معرفی شده و سه نقش اصلی رو در روابط بین فردی توصیف می کنه :
- قربانی
فردی که احساس درماندگی، ضعف یا ناتوانی می کنه. فکر می کنه تحت ستم قرار گرفته و تقصیری نداره، اغلب دیگران رو مسئول رفتارش میدونه. قربانی همیشه به دنبال "ناجی" ئه چون خودش به تنهایی قدرت کافی برای نجات دادن خودش رو در خود نمیبینه.
- زجردهنده
به طور کلی افراد سرزنشگر، کنترلگر، قاضی و مهاجم.
اونها سختگیر، محکم و پر حد و مرزن؛ تمایل دارن به هر نحوی خودشون رو برنده بدونن.
زجردهنده ها قربانی رو مقصر میدونن و از رفتار ناجی ها انتقاد میکنن، بدون اینکه تلاشی برای حل مشکل کنن.
- ناجی
فردی که تلاش میکنه قربانی رو از آسیب درک شده نجات بده.
اونها ممکنه افرادی باشن که از نظارت بر "غرق شدن مردم" احساس گناه کنن، ممکنه جزو افرادی باشن که می خوان احساس ارزشمندی کنن یا نقش قهرمان داشته باشن.
ناجی ها با ارائه راه حل به قربانی ها، نیاز های خودشون رو نادیده میگیرن و استقلال قربانی رو از اون میگیرن. اغلب اونها بخاطر خدمتشون به قربانی وقتی برای خودشون ندارن.