دلم میخواهد ذوقزده شوم از حادثه یا اتفاقی.
دلم میخواهد چیزی یا کسی مرا عمیقا به وجد بیاورد، لبریز شادی و اشتیاق شوم و بیاختیار بخندم.
دلم میخواهد اتفاق هیجانانگیزی بیفتد، مثلا چیزی که مطلقا فکرش را نمیکردم و محال میدانستمش، سهم همیشگیِ من شدهباشد.
مثلا یک صبح چشم باز کنم و تمام نگرانیها محو شدهباشند از جهانم و به تمام نقاط تاریک زندگیام، نور تابیده باشد.
دلم اتفاقی هیجانانگیز میخواهد
مثلا یک صبح، با طلوع آفتاب، زمین، سیارهی امن و آرامی شدهباشد برای زیستن، و دیگر دلی گرفتهنباشد، قلبی شکسته نباشد، و اشکی ریختهنباشد.
مثلا در دل زمستان، بهار شدهباشد.
دلم هیجانی عمیق میخواهد.
•نرگس صرافیان طوفان
آدم اونقدر با آدمای اشتباه روبه رو میشه و خسته میشه که وقتی یه آدم درست میاد تو زندگیش خودش میشه آدم بده یا آدم نادرست
چون حوصله و احساساتش رو خرج آدم های نادرست کرده بود و الان نه حوصله ی آدم خوبه رو داره و نه احساسی داره که تقدیمش کنه
فقط دلش برای طرف مقابل می سوزه و کم کم دور و دور تر میشه چون نمی خواد به کسی آسیب بزنه ، امیدوارم هیچ وقت تو همچین موقعیتی قرار نگیرید!