eitaa logo
پیروان امام خامنه ای 🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
26.8هزار عکس
18هزار ویدیو
16 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 آغاز امامت حضرت ولیعصر عج😍 🌸عید_بیعت 🌈 ❤از امام مهدی (علیه السلام) نقل شده که به شیخ مفید فرمود:🌻 ‌ 🍃اگر شیعیان ما، که خداوند توفیق طاعتشان دهد، در وفا کردن به پیمانشان همدل می شدند هرگز سعادت و ملاقات ما از آنان به تأخیر نمی افتاد، بلکه سعادت دیدار با ما همراه با شناخت و صداقت برای آنان زود به دست می آمد، چیزی جز کارهای ناشایست آنان ما را از ایشان محبوس نمی سازد.🌹 ‌ 📚بحارالانوار، ج۵۳،ص۱۷۷🌿 💐💖الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج💖💐 @Emam_kh
✅مردم آخرالزمان ✍امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرمایند: بر مردم زمانی خواهد آمد که چهره هایشان خندان و شاد است، ولی دل هایشان تاریک و گرفته است؛ سنّت در میان آنان بدعت شمرده می شود و بدعت، سنتی رایج می گردد؛ مؤمن در میانشان حقیر است و منافق در بین آنان محترم شمرده می شود. ‌ ‌📚 الحیاة، ج۲، ص۳۱۱ ‌
🌸سـلااااام 🌷روززیبـاتـون بخیـر 🌸امـروزتـون شـاد شـاد 🌷روزی ڪه شـروعـش 🌸شـروع امـامـت 🌷امـام عصـر باشـد 🌸بی شک بهتـرین روز خواهـد بود 🌷پـر از خیـر و بـرڪت 🌸پـر از شـادی و نشـاط آخـر هفتـه‌تـون شـاد و زیبـا 🌸عیــدتـون مبــارک🌸 @Emam_kh
✅دقایقی با امام زمان (عج) 🍃🌹سلام بر شما شيعيان عصر غيبت!! 📣بياييم از امروز دقايقى از هر روزمان را سرى به كلبه ى احزان امام زمانمان بزنيم و در كنارشان بنشينيم... دستى بر شانه ى سنگین از غمش بگذاریم و در گریه اش او را همراهی کنیم: 👈در غم مصیبت های اجداد مطهرش... 👈در غم بی وفایی شیعیانش... 👈در غم ظلم و ستم و شکنجه و کشتارهایی که هر روز در گوشه و کنار دنیا می بیند.... 👈در غم مرگ انسان های گنه کار و ورودشان به قبرهای مخوف .... 😭به راستی قلم در وصف اندوه های امامان ناتوان است و عقل مان عاجز!! 💠بارالها ما را از خواب غفلت بیدار بفرما 💠و از یاران و غمخواران و مطیعان مولایمان قرار بده‼️ 💠بار الها از سر تقصیراتمان و کوتاهی هایمان در حق ولی امرمان (عج)بگذر ‼️ 😭 وننگ در "تنهایی" و "غربت" گذاشتن امام زمانمان را بر ما ببخش و توفیق جبران عنایتمان بفرما‼️ 🍃🌹برحمتک یا ارحم الراحمین!🌹🍃 اللهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــرَج @Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ ⭕️ بیشترین قَسَم‌های قرآنی، برای چه موضوعی است⁉️ ✍ دیدی یه نفر وقتی می‌خواد حرفش رو با اهمیت جلوه بده، هِی قسم می‌خوره: به پیر، به پیغمبر، به خدا، به قرآن... ☝️ قرآن هم وقتی میخواد یه موضوعی رو با اهمیت جلوه بده، پشت سر هم قسم میخوره... 🗣 حالا میدونی بیشترین قسم‌های قرآنی تو کدوم سوره است⁉️ 👈 سوره شمس. 😳 😳 ۱۱ تا قسم پشت سر هم، بیشترین رکوردِ قسم در یک سوره: 🔹️ وَ اَلشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا... 🔹️ وَ اَلْقَمَرِ إِذٰا تَلاٰهٰا... 🔹️ وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا جَلاّٰهٰا... 🔹️ وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشٰاهٰا... 🔹 وَ ... 👈 ای انسان! قسم به خورشید و ماه و زمین و آسمون و شب و روز و... 🗣 حالا فکر میکنی قرآن بعد از این همه قسم چه مطلب مهمی رو میخواد بگه⁉️ قبل از اینکه جواب و ببینی یه خورده فکر کن.🤔🤔 فکر میکنی چه موضوع مهمیه⁉️ قرآن بعد از ۱۱ تا قسم میگه: 📖️ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّٰاهٰا (شمس/۹) 👈 "به همه اینها قسم، که هر کس نفس خودش رو تزکیه کرد، رستگار شد." بعد سراغ گروه مخالفش هم میره و میگه: 📖️ وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا (شمس/۱۰) 👈 "هر کس هم که نفس خودش رو با معصیت و گناه آلوده کرد، نومید و محروم شد." 📢 پس قرآن اینهمه قسم خورده که ما باور کنیم، تنها راه فلاح و رستگاری، تزکیه و خودسازی، و دوری از گناه و معصیت است. 📢 اونایی که دنبال راه میانبُر میگردند، اونایی که دنبال ذکر و ... میگردند، بدونند که هیچ راه دیگه‌ای وجود نداره. ☝️ فقط همین: تزکیه_و_خودسازی، دوری_از_گناه_و_معصیت ✋ بیائیم از همین امروز خودسازی رو شروع کنیم. شاید فردا دیر باشه. ناگهان بانگی بر آمد، خواجه مُرد... 🙏 خـــــ💚ـــــدایا مرا ببخش برای همه گناهانی که لذّتش رفته، اما مسئولیتش مانده... 🍂اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج🍂
🌹 آغاز امامت‌ و غیبت‌حضرت‌ حجت(علیه السلام ) ♦️رهبرمعظم انقلاب: پروردگارا، به ما توفیق تشبه به نظام کامل اسلامی روزگار مهدوی عنایت بفرما @Emam_kh
🔴 فتنه_98 چگونه مهار شد؟ 1️⃣ از ‎فتنه۹۸ سوال می‌کنند که آیا اتفاق می‌افتد؟ آیا کشور همچون سال۸۸ دچار اغتشاش خواهد شد؟ آیا دشمنان بیرونی و دنباله‌های درونی آنها می‌توانند کشور را دچار چالش کنند؟ هوشیاری در برابر خطرات احتمالی برای نظام سیاسی و تمامیت ارضی کشور و امنیت ملت، از عقلانیت و تدبیر است. امتحان، ابتلا و فتنه در همه دوران‌ها وجود دارد و منوط به این سال و آن سال نبوده و نیست. دولت آمریکا چنددهه است تلاش کرده به انحاءمختلف، موتور جمهوری اسلامی را متوقف کند.‏ 2️⃣ سه هدف اصلی دشمن از تحریم ها بصورت پلکانی: الف) مهار رشد خارجی ایران. ب) تغییر رفتار خارجی نظام. ج) فروپاشی از درون. پیش‌بینی این بود که تحریم باعث فشار به ملت می‌شود، ملت به خیابان می‌ریزند و پشت نظام را خالی می‌کنند، نظام مجبور می‌شود قدم به قدم عقب‌نشینی کند.‏ 3️⃣ در کنار تحریم‌ها، عملیات روانی برای این دو هدف طراحی شد: الف) تغییر محاسبات مردم: مردم تنها راه‌حل مشکلات را کوتاه آمدن و مذاکره بدانند. ب) تغییر محاسبات مسئولین: مسئولین برای حل مشکلات به مذاکره اقدام کنند.‏ پس مذاکره صورت گرفت؛ آمریکایی ها یک هدف میانی از مذاکرات در نظر داشتند: «نفوذ و پیدا کردن ‎ برای شبکه‌سازی و اقدام در وقت نیاز». 4️⃣ مذاکره اگرچه قدرت هسته‌ای ایران را مهار کرد اما رشد اقتدار خارجی را مهار نکرد و موجب تغییر رفتار خارجی نظام هم نشد.‏ علت اصلی اختلاف بین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها همین بود که ‎برجام، رفتار خارجی نظام را مهار و تغییر نمیدهد. پس باید فشارها ادامه پیدا کند تا نظام مجبور شود از منطقه عقب‌نشینی کند. دموکرات‌ها می‌گفتند: امکان ادامه تحریم‌ها را نداریم. جمهوری‌خواهان می‌گفتند: توان ادامه وجود دارد. 5️⃣ برجام اگرچه باعث شکل‌گیری نفوذ در کشور شد برای برهم زدن کشور در موقع نیاز؛ اما نتوانست ایران را از عراق و سوریه بیرون کند. عصبانیت ترامپ هم همین بود که رهبر ایران، هوشمندانه، با موافقت با ‎برجام، لیبرال‌های ایران و دموکرات‌های آمریکا را فریب داد.‏ 6️⃣ ترامپ چهار پلن مهم اجرا کرد برای مهار و تغییر رفتار ایران: الف) خروج از ‎ ب) افزایش تحریم‌ نفت و بانکی ج) منع همکاری ارزی امارات، ترکیه، هند، ژاپن و ... با ایران د) تصمیم‌سازی برای مسئولین اجرایی دولت ایران از طریق ‎شبکه_نفوذ؛ به این معنا که مسئولین اجرایی کشور راه حل مشکلات را در چندبرابر کردن ارز و سکه بجویند! بعدها احمد عراقچی معاون ارزی بانک مرکزی در دادگاه از این تصمیم گفت. 7️⃣ ترامپ طی دوسال اخیر امیدوار و منتظر بود که مردم ایران مقابل نظام سیاسی بایستند! خاصه بعداز فتنه۹۶ که یکجور تمرین و مانور برای ‎ بود. طرح تابستان داغ۹۷، زمستان سرد۹۷ و ... . اما بعد از عدم نتیجه‌گیری در سال۹۷ به طراحی ‎ - همان ‎۹۸ - رسید.‏ 8️⃣ ناکارآمدی دولت تدبیر، تصمیمات خطرناک ارزی دولت، فساد اقتصادی مسئولین، اشرافیت دولتی وزرای مولتی میلیاردر، اختلافات سیاسی احزاب، شکاف‌های اجتماعی، آزادی‌های اجتماعی، زنان، جوانان، حجاب، ورزشگاه و دوقطبی سازی مذهبی بعنوان کاتالیزور (شتابدهنده) این جریان بوده و هستند.‏ 9️⃣ رهبر_هوشمند ایران اما با دو تدبیر ویژه، را مهار کرد: الف) انتصاب آیت‌الله رئیسی به دستگاه قضا؛ رئیسی با اقدامات فوری مبارزه با فساد و اصلاح دستگاه قضا، روح امید را در جامعه ملتهب و آماده گُرگرفتن دمید. ب) اقدام ویژه اطلاعات سپاه دردستگیری ‎ که موجب مهار ‎آشوب_هوشمند شد. که عرض کردیم قرار بود همزمان با عراق و لبنان در ایران هم شکل بگیرد اما قبل از شکل گیری در ایران، زم دستگیر شد. 🔟 اگرچه این پروژه مهم مهار شد اما جامعه همواره باید هوشیار باشد. متأسفانه حاکمیت جریان غربزده با این عملکرد فجیع در حوزه مدیریت و اقتصاد یکجور فتنه است. این جریان بارها نشان داده که آرامش مردم و کشور برایش اهمیتی ندارد لذا می بینید که با دامن زدن به هر شایعه و اختلاف و مسئله ای قصد دوقطبی کردن جامعه را دارد. خاصه دم انتخابات که کارنامه قابل قبولی ندارد. داود_مدرسی_یان @Emam_kh
پنجشنبه است و ياد درگذشتگان😔 🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ پنج شنبه ها بر مزار خاطرات😔 اشکِ ردّی از سلام نگاهت را خواهم سرود بر پیچک تنهایی یادت ...💔 فاتحه با ذکر صلوات برای عزیزانی که دیگر در میان ما نیستند روحشون شاد یادشون گرامی @Emam_kh
🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸 رمان_عشق_باطعم_سادگی قسمت_57 چه خوب که امروز سرخاک نبودی ... دلم نمی خواست حرفها و نگاهها اذیتت کنه.. کاش نیومده بودم خواستگاریت محیا!!من اعتقاد دارم این کار وظیفه همه ماست محیا! نمی خوام این اعتقادهای من داغونت کنه... نمی خوام...! یکی پنچه می کشید روی قلبم با صدای شکسته و به بغض نشسته ی امیر علی! دهن باز کردم چیزی بگم... بگم اگه نیومده بود دق می کردم از یک عشق بی حاصل ... بگم من میبوسم دستهاش و به جای همه... بگم اتفاقا کاش دیروز می بودم و جلوی همه داد میزدم دوستش دارم وفدای این اعتقادهای خالص و پاکشم ... اما بلند شدو بیرون رفت و فقط زمزمه کرد خداحافظ و هر چی صداش کردم صبر نکردو من حس کردم بغض سنگینش رو که نمی خواست جلوی من فرو بریزه!... نگاهی به رنگ پریده ام انداخت و دستم رو کشید - برمی گردیم محیا!پشیمون شدم آوردمت اینجا! با اینکه از ترس بدنم یخ زده بود و لرزش خفیفی داشتم ولی نمی خواستم برگردم ... امروز امیرعلی با کلی اصرار من و با خودش آورده بود غسال خونه! فوت بابای نفیسه جون همه اش شده بود برام یک خاطره تلخ .. اولین دعوامون و بازم پرتردید شدن امیرعلی!... حالا من خواسته بودم بیام تا ثابت کنم خجالتی ندارم از این کار بزرگش و احترام قائلم برای اعتقاداتش!! سعی کردم شجاع جلوه کنم _زیر قولت نزن دیگه! کالفه لپهاش و باد کردو باصدا بیرون داد -پس قول بده یک درصد حتی یک درصدم دیدی نمی تونی تحمل کنی بیای بیرون بریم باشه؟! سرم و به نشونه مثبت بالا پایین کردم و باهاش هم قدم شدم ... دیدن تابلو غسالخونه پاهام رو سست می کرد و غرغر کردن امیرعلی با خودش رو میشنیدم که میگفت: اشتباه کرده قول داده خانوم میانسالی با روپوش شیری رنگ اومد نزدیکمون و گرم احوالپرسی کرد با امیرعلی.... برای همین دستم رو جلو بردم و در حین دست دادن سلام کردم لبخند گرمی صورتم و مهمون کرد - شما محیا خانومی؟؟! لبخندی زدم از روی ادب چون این قدر حالم زار بود که لبهام نخواد بخنده - بله -منم لیلام...مسئول غسال خونه قسمت خانومها ... آقا امیرعلی به من گفته بودن امروز قراره بیای....حالامطمئنی دخترم؟! قیافه ام داد میزد وحشت کردم! -میام خاله لیلا... آروم خندید به خاطر خاله گفتن من و زمزمه کرد – خاله؟ -ناراحت شدین گفتم خاله لیلا؟ - نه نه دخترم... راستش تا حالا هرکسی اومده اینجا بهم گفته لیلا غسال نگفته خاله لیلا ! اتفاقا خیلی هم خوب بود!! اینبار لبخندم گرم بود و پر رضایت ... دستم رو گرفت – بیا بریم چندقدم که دور شدیم از امیرعلی ... خاله لیلا به عقب چرخید و رو به امیرعلی گفت: _نترس پسرم مواظبشم ...دیدم نمیتونه زیاد بمونه صدات می کنم ... توکه بدتر از این دختر رنگ به رو نداری! من هم به امیرعلی که واقعا کلافه بود و ترسیده به خاطر من، نگاه کردم و خندیدم تا زیادی دل نگران نباشه! سرمای غسال خونه همه وجودم و لرزوند و صدای تهویه روی اعصابم بود ... خاله لیلامن رو روی صندلی کنار در نشوند... -تو همین جا بشین ...معلومه ترسیدی! اگه پشیمون شدی....؟ سریع گفتم: نه نه می خوام بمونم دستهام و به دست گرفت _حال و روزت طبیعیه...من هم اینجوری بودم لحن مهربونش آرومم کرد -اگه کمک لازم دارین... خندید _بشین دختر همین جوری داری پس میفتی ... اینجا بشین به چیزی هم دست نزن .. به خصوص وقتی جنازه رو آوردن... اینجوری دیگه مجبور نمیشی غسل میت بکنی! ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
🌸💕🌸💕🌸💕🌸💕🌸 رمان_عشق_باطعم_سادگی قسمت_58 بازم یادم افتاد برای چی اومدم اینجا... روی صندلی کهنه نشستم و خاله لیلا پیشبند سبز به خودش بست و چکمه و دستکش پوشید زیر لب صلوات میفرستادم و ذکر می گفتم!! جرئت نمی کردم نگاهم رو بچرخونم -شوهرت خیلی مرد خوبیه ... روزی که اینجا دیدمش و فهمیدم اکبر آقا عموشه و میاد کمک باور نمی کردم ... تو این دوره و زمونه کمتر کسی پیدا میشه از این کارها بکنه! چشمهام رو که روی هم فشار میدادم باز کردم و به خاله لیلانگاه کردم ... نزدیک یه تخته سنگی بودوداشت با شلنگ آب میشستش... حس میکردم نفس کم آوردم ... از زیر مقنعه چنگ انداختم به گلوم! صدای قدمهایی که نزدیک و نزدیک تر میشدن ولا اله الاالله می گفتن ... صدای ضجه های بلند گریه .... بدنم رو سست تر می کرد! در که باز شد بی اختیار نگاهم و چرخوندم و با دیدن تابوت چشمهام و روی هم فشار دادم... معده ام شدید می سوخت و گوشهام از ترس سوت می کشید و نمی فهمیدم دقیق صدای همهمه اطرافم رو! -باز کن چشمهات رو خاله...مرده ترس نداره... با صلواتی که میفرستادم چشمهام رو باز کردم و نگاهم روی بدن بی جونه تخت غسال خونه موند ...یه مامان بزرگِ پیر! مثل مامان بزرگ من!... خاله لیلا داشت آماده میشد برای غسل دادن _ نگاش کن لبخند رو لبشه یعنی راحت رفته ... بچه هاش میگن وقتی مرده تسبیح بین انگشتهاش بوده و در حال ذکر... خوش به حالش ... اول و آخر جای همه ما اینجاست خاله مهم اینه که چطوری بریم... همون طور مات به جنازه خیره شده بودم و به حرفهای خاله لیلا گوش می کردم مامان بزرگ منم تسبیح توی دستش بوده که تموم کرده بود ... همون تسبیحی که مامان باهاش نماز شب می خوند! -دیگه نگاه نکن! نگاه پربغضم رو به خاله لیلا دوختم که لبخندی به من زد - می خوای بری بیرون ؟ به نشونه منفی سر تکون دادم که گفت: پس تو هم قرآن بخون مثل من! موقع غسل دادن همیشه قرآن می خونم هم دلم آروم میگیره هم یه ثوابی به روح شون میرسه! -یعنی بدون اینکه بدونین آدم خوبی بوده یا نه براشون قرآن می خونین؟! خاله لیلا چارقد رو از سر این مامان بزرگ مرده بیرون میکشید - چه فرقی میکنه دخترم ...قضاوت آدمها کار مانیست ... کار خدای بزرگ و بخشنده است.! نگاهم رودزدیدم و به کفشهام دوختم ... چه دل بزرگی داشت این خاله لیلای غسال!.... بوی صابون توی دماغم پیچید و با صدای شر شرآب توانم بیشتر تحلیل رفت ... شروع کردم به قرآن خوندن ... آیت الکرسی خوندم،سوره های کوچیک ... قلبم داشت آروم می گرفت... فاتحه خوندم برای این مامان بزرگ غریبه و مامان بزرگ خودم... نفس عمیقی کشیدم ولی ای کاش این کارو نمی کردم، بوی کافور حالم و بد کرد و چشمهام رو باز! بدن دیگه کفن پیچ شده بودو خاله لیلا هنوزم زیر لب قرآن می خوند! باصدای تحلیل رفته ای گفتم: _خاله؟؟ نگاهی به من انداخت و گره کفن رو محکم کردو قلب من لرزید _جانم؟حالت خوبه؟؟ خوب نبودم ولی سرتکون دادم به نشونه مثبت _شماهم که برای اولین بار اومدین اینجا ترسیدین؟یامن دیگه خیلی... نزاشت ادامه بدم -منم ترسیدم دخترم... خیلی هم ترسیدم ... می دونی دلیل ترس همه ما از چیه؟ ترس از مرگ ... ترس از مردن ... ما می خوایم از این فکر فرار کنیم که یک روزی جای هممون اینجاست... همه ما آخرین حماممون و باید بیایم اینجا تا پاک بشیم .... واِلا مرده وحشت نداره... اینجا وحشت نداره... من هم کم کم این رو فهمیدم صدام میلرزید: -ولی من هنوزم از مرده میترسم.. لبخندی به صورتم پاشید –پاشوبیا اینجا با ترس آب دهنم و قورت دادم - پاشو بیا ... بیا ترست بریزه.. قدمهام رو با تردید برداشتم و رسیدم بالا سر جنازه کفن پیچ شده که روی صورتش هنوز باز بود! -ببین ترس نداره ... این آدم یک روز کنارمون زندگی کرده و ممکنه از کنارت رد هم شده باشه ولی تو نترسیدی... حالاچرا میترسی ... این یه جسمه بی روحِ ...ترس نداره! نگاهم روی پوست چروکیده و سفید شده ی جنازه و فکی که با پنبه و شال سفید بسته شده، مونده بود ... اشکهام بی هوا ریخت و تشییع جنازه مامان بزرگ توی ذهنم تداعی شد. -ازش نترس ... براش فاتحه بخون قلب خودتم آروم می گیره!.... ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘ادامه دارد.......
السلام‌علیڪ‌یاعلے‌بن‌موسےالرضاعلیہ‌السلام 🌹صلوات خاصه امام رضا(علیه السلام) به نیت خشنودی آن حضرت وبرآورده شدن حاجات👇 ✨اللهّمَ صَلِّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقیِّ النّقیِّ و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضِ و مَن تَحتَ الثَّری الصّدّیقِ الشَّهیدِ صَلَوةً کثیرَةً تامَةً زاکیَةًمُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.✨ @Emam_kh