🤔احساس میکنم عدهای حتی ابتدائی ترین نکات #فرهنگ_سازی را هم نمیدانند یا به آن توجه نمیکنند!
#حجاب
✍میلاد خورسندی
@Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 نماهنگ | طوفان شن
🗓 ۵ اردیبهشت ۵۹ سالروز شکست حمله نظامی آمریکا در طبس
@Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴دیدید شهادت حاج قاسم چه یکباره و غافلگیرانه بود...
💚ظهور امام_زمان هم ،همین قدر یکدفعه و آنی هست...
***
روایت صحیح السند از امام جواد داریم که حتی در وقوع علائم حتمی مثل خروج سفیانی هم احتمال بداء هست،
چه برسد به روز جمعه که جزء علائم_حتمی نیست.
✍ لذا اگر همین فردا به یکباره ظهور شد نباید تعجب کرد. این وعده رسول خداست که ظهور نمیشود مگر به شکلی آنی و یکباره!
💡از سخنرانی های استاد عالی
@Emam_kh
✨﷽✨
✍ آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) :
🌼شخصی از حضرت امام رضا علیهالسلام پرسید :
نماز واقعۍ چه نمازیست؟
حضرت علیه السلام فرمودند : «حُضُورُالقَلْبِ وَ فِراغُ الْجَوارِح»؛ نه اینکه موقع نماز با ریش هم بازی کنم، تمام اعضا و جوارحم باید خاشع باشند. وقتی رو به قبله ایستادی، دستت را روی زانو بگذار، طوری که پشت دست رو به قبله باشد؛ مثل عبد ذلیل. قدیم وقتی بنده ها مقابل مولایشان می ایستادند اینطور بودند. جوارح هم نباید مشغول بازی باشند. هم قلب انسان باید حضور داشته باشد خاشع باشد، هیچ کجا نباشد و هم اعضا و جوارحش باید مشغول بازی نباشند.
سر نماز مرتب با انگشتش بازی می کند، با ریشش بازی می کند، انگشت توی بینی اش می کند، گوشش را مےخاراند، مرتب با اعضا و جوارحش بازی می کند، بابا داری نماز می خوانی. این چه نمازی است؟!
نمازگزار وقتی که نماز مےخواند باید مجسم کند که بهشت این طرف و جهنم آن طرفش است. بهشت را در طرف راست خود و جهنم را در طرف چپ خودش در نظر بگیرد . این نماز، نماز است.
@Emam_kh
دختر_شینا
✫⇠قسمت :7⃣3⃣2⃣
پایان هفته بعد صمد برگشت. گفت: «آمده ام یکی دو هفته ای پیش تو و بچه ها بمانم.»
شب اول، نیمه های شب با صدایی از خواب بیدار شدم. دیدم صمد نیست. نگران شدم. بلند شدم رفتم توی هال. آنجا هم نبود. چراغ سنگر روشن بود. دیدم صمد نشسته توی سنگر روی سجاده اش و دارد چیز می نویسد.
گفتم: «صمد تو اینجایی؟!»
هول شد. کاغذی را تا کرد و گذاشت لای قرآن.
گفتم: «این وقت شب اینجا چه کار می کنی؟!»
گفت: «بیا بنشین کارت دارم.»
نشستم روبه رویش. سنگر سرد بود. گفتم: «اینجا که سرد است.»
گفت: «عیبی ندارد. کارواجب دارم.»
بعد دستش را گذاشت روی قرآن و گفت: «وصیت نامه ام را نوشته ام. لای قرآن است.»
ناراحت شدم. با اوقات تلخی گفتم: «نصف شبی سر و صدا راه انداخته ای، مرا از خواب بیدار کرده ای که این حرف ها را بزنی؟! حال و حوصله داری ها.»
گفت: «گوش کن. اذیت نکن قدم.»
گفتم: «حرف خیر بزن.»
✫⇠قسمت :8⃣3⃣2⃣
خندید و گفت: «به خدا خیر است. از این خیرتر نمی شود!»
قرآن را برداشت و بوسید. گفت: «این دستور دین است. آدم مسلمانِ زنده باید وصیتش را بنویسد. همه چیز را برایتان تمام و کمال نوشته ام. نمی خواهم بعد از من حق و حقوقتان از بین برود. مال و اموالی ندارم؛ اما همین مختصر هم نصف مال توست و نصف مال بچه ها. وصیت کرده ام همین جا خاکم کنید. بعد از من هم بمانید همدان. برای بچه ها بهتر است. اگر بعد از من جسد ستار پیدا شد، او را کنار خودم خاک کنید.»
بغض کردم و گفتم: «خدا آن روز را نیاورد. الهی من زودتر از تو بمیرم.»
خندید و گفت: «در ضمن باید تمرین کنی از این به بعد به من بگویی ستار، حاج ستار. بعد از شهادتم، هیچ کس مرا به اسم صمد نمی شناسد. تمرین کن! خودت اذیت می شوی ها!»
اسم شناسنامه ای صمد ستار بود و ستار، برادرش، صمد. اما همه برعکس صدایشان می زدند. صمد می گفت: «اگر کسی توی جبهه یا محل کار صدایم بزند صمد، فکر می کنم یا اشتباه گرفته یا با برادرم کار دارد.» می خندید و به شوخی می گفت: «این بابای ما هم چه کارها می کند.»
بلند شدم و با لج گفتم: «من خوابم می آید. شب به خیر، حاج صمد آقا.»
سردم بود. سُریدم زیر لحاف. سرما رفته بود توی تنم. دندان هایم به هم می خورد.
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
✫⇠قسمت :9⃣3⃣2⃣
از طرفی حرف های صمد نگرانم کرده بود.
فردا صبح، صمد زودتر از همه ما از خواب بیدار شد. رفت نان تازه و پنیر محلی خرید. صبحانه را آماده کرد. معصومه و خدیجه را بیدار کرد و صبحانه شان را داد و بردشان مدرسه. وقتی برگشت، داشتم ظرف های شام را می شستم. سمیه و زهرا و مهدی هنوز خواب بودند. آمد کمکم. بعد هم رفت چند تا گونی سیمان را که توی سنگر بود، آورد و گذاشت زیر راه پله. بعد رفت روی پشت بام را وارسی کرد. بعد هم رفت حمام. یک پیراهن قشنگ برای خودش از مکه آورده بود. آن را پوشید. خیلی بهش می آمد.
ظهر رفت خدیجه و معصومه را از مدرسه آورد. تا من غذا را آماده کنم، به درس خدیجه و معصومه رسیدگی کرد. گفت: «بچه ها! ناهارتان را بخورید. کمی استراحت کنید. عصر با بابا می رویم بازار.»
بچه ها شادی کردند. داشتیم ناهار می خوردیم که در زدند. بچه ها در را باز کردند. پدرشوهرم بود. نمی دانم از کجا خبردار شده بود صمد برگشته.
گفت: «آمده ام با هم برویم منطقه. می خواهم بگردم دنبال ستار.»
صمد گفت: «بابا جان! چند بار بگویم. تنها جنازه پسر تو و برادر ما نیست که مانده آن طرف آب. خیلی ها هستند.
✫⇠قسمت :0⃣4⃣2⃣
منتظریم ان شاءالله عملیاتی بشود، برویم آن طرف اروند و بچه ها را بیاوریم.»
پدرش اصرار کرد و گفت: «من این حرف ها سرم نمی شود. باید هر طور شده بروم، ببینم بچه ام کجاست؟! اگر نمی آیی، بگو تنها بروم.»
صمد نگاهی به من و نگاهی به پدرش کرد و گفت: «پدر جان! با آمدنت ستار نمی آید این طرف. اگر فکر می کنی با آمدنت چیزی عوض میشود یاعلی، بلند شو همین الان برویم؛ اما من می دانم آمدنت بی فایده است. فقط خسته می شوی.»
پدرش ناراحت شد. گفت: «بی خود بهانه نیاور من می خواهم بروم. اگر نمی آیی، بگو. با شمس الله بروم.»
صمد نشست و با حوصله تمام، برای پدرش توضیح داد جسد ستار در چه منطقه ای جا مانده. اما پدرش قبول نکرد که نکرد. صمد بهانه آورد شمس الله جبهه است.
پدرش گفت: «تنها می روم.»
صمد گفت: «می دانم دلتنگی. باشد. اگر این طور راضی و خوشحال می شوی، من حرفی ندارم. فردا صبح می رویم منطقه.»
پدرشوهرم دیگر چیزی نگفت؛ اما شب رفت خانه آقا شمس الله، گفت: «می روم به بچه هایش سری بزنم.»
ادامه دارد...✒️
دختر_شینا
✫⇠قسمت :1⃣4⃣2⃣
بچه ها که دیدند صمد آن ها را به بازار نبرده، ناراحت شدند. صمد سربه سرشان گذاشت. کمی با آن ها بازی کرد و بعد نشست به درسشان رسید. به خدیجه دیکته گفت و به معصومه سرمشق داد. گوشه ای ایستاده بودم و نگاهش می کردم. یک دفعه متوجه ام شد. خندید و گفت: «قدم! امروز چه ات شده. چشمم نزنی! برو برایم اسپند دود کن.»
گفتم: «حالا راستی راستی می خواهی بروی؟!»
گفت: «زود برمی گردم؛ دو سه روزه. بابا ناراحت است. به او حق بده. داغ دیده است. او را می برم تا لب اروند؛ جایی که ستار شهید شده را نشانش می دهم و زود برمی گردم.»
به خنده گفتم: «بله، زود برمی گردی!»
خندید و گفت: «به جان قدم، زود برمی گردم. مرخصی گرفته ام. شاید دو سه روز هم نشود. حالا دو تا چای بیاور برای حاج آقایتان. قدر این لحظه ها را بدان.»
🔸 فصل هجدهم
فردا صبح زود پدرشوهرم آمد سراغ صمد. داشتم صبحانه آماده می کردم. گفت: «دیشب خواب ستار را دیدم. توی خواب کلافه بود. گفتم ستار جان! حالت خوب است؟! سرش را برگرداند و گفت من صمدم. رفتم جلو ببوسمش، از نظرم پنهان شد.»
بعد گریه کرد و گفت: «دلم برای بچه ام تنگ شده. حتماً توی خاک دشمن کنار آن بعثی های کافر عذاب می کشد. نمی دانم چرا از دستم دلخور بود؛ حتماً جایش خوب نیست.»
ادامه دارد...
✫⇠قسمت :2⃣4⃣2⃣
صمد که می خواست پدرش را از ناراحتی درآورد، با خنده و شوخی گفت: «نه بابا. اتفاقاً خیلی هم جایش خوب است. ستار الان دارد برای خودش پرواز می کند. فکر کنم از دست شما ناراحت است که این طور اسم های ما را به هم ریختید.»
چشم غره ای به صمد کردم و لب گزیدم. صمد حرفش را عوض کرد و گفت: «اصلاً از دست من ناراحت است که اسمش را برداشتم.»
بعد رو کرد به من و گفت: «حتی خانمم هم از دستم ناراحت است؛ مگر نه قدم خانم.»
شانه بالا انداختم.
گفت: «هر چه می گویم تمرین کن به من بگو حاج ستار، قبول نمی کند. یک بار دیدی فردا پس فردا آمدند و گفتند حاج ستار شهید شده، باید بدانی شوهرت را می گویند. نگویی آقا ستار که برادرشوهرم است، چند وقت پیش هم شهید شد.»
این را گفت و خندید. می خواست ما هم بخندیم. اخم کردیم. پدرش تند و تیز نگاهش کرد.
صمد که اوضاع را این طور دید، گفت: «اصلاً همه اش تقصیر آقاجان است ها! این چه بلایی بود سر ما و اسم هایمان آوردید؟!»
پدرشوهرم با همان اَخم و تَخم گفت: «من هیچ بلایی سر شما نیاوردم. تو از اول اسمت صمد بود، وقتی شمس الله و ستار به دنیا آمدند، رفتم شهر برایتان یک جا شناسنامه بگیرم....
ادامه دارد...✒️
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
✫⇠قسمت :3⃣4⃣2⃣
آن وقت رسم بود. همه این طور بودند. بعضی ها که بچه هایشان را مدرسه نمی فرستادند، تازه موقع عروسی بچه هایشان برایشان شناسنامه می گرفتند. تقصیر ثبت احوالی بود. اشتباه کرد اسم تو که از همه بزرگ تر بودی را نوشت ستار. شمس الله و ستار که دوقلو بودند؛ نمی دانم حواسش کجا بود، تاریخ تولد شمس الله را نوشت 1344 مال ستار را نوشت 1337. موقع مدرسه که شد، رفتیم اسمتان را بنویسیم، گفتند از همه بزرگ تر کدامشان است؟! تو را نشان دادیم. گفتند این ستار است، بیاید کلاس اول. بقیه هم حالا وقت مدرسه شان نیست. خیلی بالا پایین دویدم؛ بلکه شناسنامه هایتان را درست کنم؛ نشد.»
صمد لبخندی زد و گفت: «آن اوایل خیلی سختم بود. معلم که صدایم می زد ستار ابراهیمی ؛ برّ و بر نگاهش می کردم. از طرفی دوست ها و هم کلاسی هایم بهم می گفتند صمد. این وسط بدجوری گیر کرده بودم. خیلی طول کشید تا به این اوضاع عادت کردم.»
صمد دوباره رو کرد به من و گفت: «بالاخره خانم، تمرین کن به حاج آقایتان بگو حاج ستار.»
گفتم: «کم خودت را لوس کن. مگر حاج آقا نگفتند تو از اول صمد بودی.»
صمد دیگر پی حرف را نگرفت و به پدرش گفت: «آقا جان! بهتر است شما یک دوش بگیری تا سرحال و قبراق بشوی. من هم یک خرده کار دارم.
ادامه دارد...✒️
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
💎«خاطره ای زیبا از یک پزشک متخصص اطفال» لطفا بخونید👇💎
🔹من دکتر س.ص متخصص اطفال هستم. سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم. کنار بانک دستفروشی بساط باطری، ساعت، فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.
🔹دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته است. آن زمان تلفنهای عمومی با سکه های دو ریالی کار میکردند.
🔹جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده؛ او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها صلواتی است!
🔹گفتم: یعنی چه؟ گفت: برای سلامتی خودت صلوات بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد. (دو ریالی صلواتی موجود است)
🔹باورم نشد، ولی چند نفر دیگر هم مراجعه کردند و به آنها هم...
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی میدهی؟ با کمال سادگی گفت: ۲۰۰تومان که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی میگیرم و صلواتی میدهم.
🔹مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم، دیدم این دست فروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا میدهد.
🔹در صورتی که من تاکنون به جرأت میتوانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم.
🔹احساساتی شدم و ده تومان به طرف او گرفتم. آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم.
🔹این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد. من که خیلی مغرور تشریف داشتم، مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم... به او گفتم : چه کاری میتوانم بکنم؟
🔹گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟
گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر؛ نمیدانید چقدر ثواب دارد!
🔹صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.
دگرگون شده بودم، ما کجا اینها کجا؟!
🔹از آن روز دادم تابلویی در اتاق انتظار مطبم نوشتند با این مضمون؛
<شبهای جمعه مریض صلواتی میپذیریم>
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند،
اما گفته های آن دست فروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:
💥گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش...
بزرگی فرمودند: "هرکه اندوه و مشکلی از مومنی برطرف کند، خدا روز قیامت قلب او را شاد میکند."
تو این روزای سخت؛ دستگیری از دیگران را فراموش نکنیم.
@Emam_kh
27.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ عیادت رهبر انقلاب از همسرش در بیمارستان بقیه الله تهران
@Emam_kh
🔴 به جای تذکر، برخورد کنید
🔹سازمان بازرسی کل کشور که یکی از ارکان قوه قضائیه است طی نامه ای به وزارت بهداشت نسبت به عدم استفاده برخی مراکز بهداشتی و مطب ها از کارت خوان تذکر داده است!
🔺دقیقا مشکل اصلی مملکت همین جاست که سازمان بازرسی قوه قضائیه به جای برخورد قضایی با فرار مالیاتی که یکی از دردهای اصلی اقتصاد مملکت است، به یک تذکر کتبی بسنده می کند!!
یعنی واقعا وزارت بهداشتی ها از این حجم تخلف برخی پزشکان و مراکز درمانی که صدای مردم را درآورده خبر ندارند؟!
آقایان محض رضای خدا و خشنودی نائب #امام_زمان (عج) به جای کشف واضحات و ارسال تذکرات، محکم برخورد کنید. برخوردی که دیگر هیچ احدالناسی چه پزشک و چه غیر پزشک جرات فرار مالیاتی یا همان دزدی محترمانه از بیت المال را نداشته باشد ...
✍ "قاسم اکبری"
@Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📌 ارتش سایبری جلادان
🔰 اگر برایتان سوال است چگونه این روزها جای جلاد و شهید عوض می شود این ویدیو را با دقت مشاهده کنید
@Emam_kh
⁉️چرا باید #دلار را هرچه سریعتر از اقتصادمان حذف کنیم؟ (۳)
🇺🇸چون حاکمیت آمریکا با سیاست های کلان پولی ، مخصوصا افزایش سود و بهرهی بانکی تلاش میکند که ارزش دلار خود را [به عنوان رایج ترین ارز مبادلهای جهان] ارتقا دهد و تورم در آمریکا را کنترل نماید!
🇺🇸اما در این فعل و انفعالات مالی ، آمریکا در واقع تورم خود را به دیگر کشورها که اقتصاد و مبادلاتشان بر محور دلار آمریکاست ، صادر میکند! به این صورت که آن کشورها برای واردات کالاهای اساسی مثل غذا و دارو ، مجبورند پول بیشتری بپردازند [=چون مبادلات آنها بر پایهی دلار است و ارزش دلار با سیاست های پولی آمربکا بالا رفته] و این پرداخت پول بیشتر هم باعث ایجاد تورم و گرانی در کشورهای مقصد خواهد شد ، و هم ارزش پول ملی آن کشورها در مقابل دلار کاهش پیدا خواهد کرد!
🇺🇸پس میتوان گفت : دلاری بودن اقتصاد یعنی به دوش کشیدن بار تورم آمریکا و کاهش ارزش پول ملی!
#حذف_دلار
✍میلاد خورسندی
🇮🇷 @Emam_kh
کریمی قدوسی، نماینده مجلس: کشف حجاب با هدایت بهائیان است
جواد کریمی قدوسی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس:
🔹تبیین، تحلیل و تفسیر رهبر انقلاب اسلامی از موضوع حجاب و عفاف مد نظر ما است در این پدیده یک تعداد محدودی هستند که به سرویسهای اطلاعاتی دشمن وصل هستند که عمدتا در حوزه فرقه بهاییت متمرکزند.
🔹اینها برای موضوع کشف حجاب طراحی و برنامه ریزی میکردند، اما وزارت اطلاعات شناساییشان کرد و چند ماه قبل اینها را زیر ضربه برد و الان هم ما تاکید داریم این هستهها باید ضربه بخورند. از اینها که عبور میکنیم سیاست باید سیاست فرهنگی باشد./ باشگاه خبرنگاران
@Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 این یک دقیقه از صحبت های رهبری رو از دست ندید👌
اگر جمهوری اسلامی را یاری کنید...
@Emam_kh
🔴 دمنوشهایی برای حمله به چربی خون
دمنوش زنجبیل
☕️ کارایی زنجبیل در بهبود سطوح کلسترول تقریبا برابر با داروی آتورواستاتین است.
دمنوش آویشن
☕️ به گفته محققان طب سنتی نوشیدن دمنوش آویشن نقش موثری در دفع رطوبت و بلغم از بدن و کاهش چربیخون داره.
دمنوش شوید
☕️ گیاه پرخاصیت تخم شوید رو درون آب جوش ریخته و به مدت ۱۰ دقیقه بجوشونید.
دمنوش برگ کاسنی
☕️ کاسنی برای دفع سموم بدن، پاکسازی کبد و کاهش کلسترول خون موثره.
دمکرده زنیان و عناب
☕️ محققان طب سنتی توصیه میکنن افراد برای کاهش چربی خون از این دمنوش استفاده کنند.
دمنوش خارمریم
☕️ برای کاهش کلسترول خون، یک قاشق چایخوری دانههای خار مریم رو در یک لیوان آب جوش بریزید و اجازه بدید به مدت ۱۵ دقیقه دم بکشه، بعد از صافی رد کرده و میل کنید.
🍎🍏🍎
کیک_خرما
خرمای بدون هسته : سه چهارم پیمانه
شیر :یک پیمانه
شکر : سه چهارم پیمانه
تخم مرغ :دو عدد درشت
روغن مایع : سه چهارم پیمانه
آرد قنادی : دو پیمانه
وانیل:نصف قاشق چایخوری
دارچین :نصف قاشق چایخوری
بیکینگ پودر :دو قاشق مرباخوری سرخالی
گردو :به دلخواه
برای شروع خرما و شیر رو با هر دستگاهی که دارید میکس کنید بعد از صافی رد کنید تا پوست خرما و ناخالصی هاش گرفته بشه
اگه دستگاه نداشتید خرما رو روی حرارت ملایم قرار بدید تا کمی نرم بشه بعد کم کم شیر رو اضافه کنید و با پشت قاشق له کنید و در آخر از صافی رد کنید
بعد تخم مرغ، شکر، وانیل و دارچین رو با همزن هم میزنیم تا روشن، کشدار و حجیم بشه،سپس مخلوط شیر و خرما و روغن هم اضافه و مخلوط میکنیم، بعد آرد و بیکینگ پودر رو الک و اضافه میکنیم،
ابتدا با همزنِ خاموش هم میزنیم در آخر ده ثانیه با دور تند همزن هم میزنیم تامواد کیک یکدست بشه، گردوها هم با مقدار کمی آرد مخلوط میکنیم و به مواد کیک اضافه میکنیم
مواد رو توی قالب چرب و آردپاشی شده میریزیم، در فر از قبل گرم شده با دمای180درجه به مدت 45دقیقه و در توستر با دمای 160درجه پخت میکنیم
✔️دمای فرها و توسترها یکسان نیست✔️
✅ من برای تزئینش یه سس درست کردم
یک قاشق نشاسته ذرت سرپر
دو قاشق شکر
دو قاشق گلاب
یک لیوان شیر
نصف قاشق چایخوری دارچین
رو اول مخلوط کردم و بعد روی حرارت قرار دادم مدام هم زدم تا به غلظت رسید و بعد که کمی ولرم شد روی کیک با سس و پودر پسته تزئین کردم✅
🌸🌺🌸🌺🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پاسخ یک انگلیسی تازه مسلمان شده به این سوال که چرا بچههای ما بجای الگو قراردادن پیامبران و یارانش، اَبَر قهرمانهای غربی رو الگو قرار میدهند
این خانم از مخدر خطرناکی صحبت میکنه که مادر پدرها در اختیار فرزندانشان قرار میدهند
نظراتش درباره حجاب به عنوان زنی که از نهایت لیبرالیسم اومده جالب بود👌
@Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴آقای آیت الله خامنهای(مدظلهالعالی) کیست؟
همه دشمنانش کنجکاوند بدانند او چگونه اینقدر باهوش است!
🇮🇷 @Emam_kh
🔴نقشه ای تمیز برای هدفی کثیف!
♦️ تا ۱۲ سال پیش سودان بزرگترین کشور آفریقا با اکثریت جمعیت مسلمان و رویکردی ضد صهیونیستی بود و با ج.ا.ا در موضوعات مختلف همکاری می کرد.
♦️در سال ۱۳۹۰ صهیونیستها با همراهی آمریکا و اتحادیه اروپا، این کشور را به دو قسمت تجزیه کرده و مناطق نفت خیز آن را ( که در جنوب این کشور قرار داشت) به شورشیان مسیحی و بت پرست واگذارکرده و کشور سودان جنوبی را تشکیل دادند. کشوری که روابط بسیار نزدیکی با رژیم صهیونیستی دارد.
♦️ در مرحله بعد و با فشار آل سعود دولت سودان همکاری و رابطه با ج.ا.ا را قطع کرد و به متحد جدی عربستان تبدیل شد.
♦️مدتی بعد ارتش سودان با کودتا، حکومت "عمرالبشیر" را سرنگون و دولتی نظامی را بر این کشور مسلط کرد. این کودتا با حمایت عربستان و رژیم صهیونیستی مواجه شد. در این مقطع تعداد زیادی از نظامیان سودانی برای کمک به عربستان وارد جنگ یمن شدند و دولت نظامی سودان برای برقراری رابطه با "تل آویو" ابراز تمایل کرد.
♦️ و اکنون در مرحله دیگری از نقشه صهیونیستی _ غربی برای سودان ، این کشور شاهد شعله ور شدن جنگ داخلی است . جنگی میان ارتش و نیروهای واکنش سریع این کشور که می تواند مقدمه تجزیه این کشور به دوقسمت شرقی و غربی باشد و البته ویرانی و نابودی را برای ملت مسلمان آن رقم بزند.
♦️ در تمام این مراحل سودان ( که بیشترین تعداد حافظان کل قرآن در جهان اسلام را داراست) قربانی طرحی صهیونیستی _ غربی بوده است. طرحی که می تواند سرنوشتی مانند "لیبی" را برای آن رقم بزند.
♦️ طی سالهای ۲۰۱۲ تا امروز سودان سومین کشور مسلمان( بعد از لیبی و سوریه )است که بر اساس طراحی دشمنان اسلام، به ورطه جنگ و نابودی افتاده و متأسفانه هنوز دخالتهای مستقیم و غیر مستقیم آمریکا ، اروپا و رژیم اشغالگر قدس در رخدادهای اخیر سودان مورد توجه قرار نگرفته است!
✍️دکتر محمد صادق کوشکی
@Emam_kh