eitaa logo
پیروان امام خامنه ای 🇮🇷
2.2هزار دنبال‌کننده
29هزار عکس
20.5هزار ویدیو
18 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
☘🍁☘🍁☘🍁☘🍁☘ 🍒 سرگذشتی واقعی و آموزنده با نام👈 💔 🍒 👈 قسمت اول درست پنج سال قبل در چنین روزی بود که همراه با «کسری» به محضر رفتم تا از نزدیک شاهد جدایی او و همسرش باشم. این تاریخ به خوبی در خاطرم مانده و گمان نمی کنم بتوانم این روز را فراموش کنم. آن روز به داخل محضر نرفتم تا با «پانیا» روبرو نشوم. فقط در گوشه ای از خیابان ایستادم تا بعد از طلاقشان همراه کسری به یک رستوران شیک برویم و جشن کوچک دو نفره ای بگیریم. کسری و پانیا همسایه مادرم بودند و در طبقه پایین آپارتمان مادرم زندگی می کردند. مادرم سالها قبل از پدرم جدا شده بود. او زنی خود کفا و باعرضه ازنظر همه و بلندپرواز و خودخواه از نظر پدرم بود. مادر مدیر یک شرکت تبلیغاتی و از خانواده ای ثروتمند بود که در سالهای جوانی دل به یک ارباب رجوع جوان تحصیل کرده اما بی پول بسته و بعدها با او ازدواج کرده بود. مادر اما خیلی زود فهمید که همسرش اصلا ایده ال او نیست. مادر به دنبال مردی بود که بتواند تمام موانع را از سر راهش بردارد و حتی اگر مجبور باشد دروغ بگوید و کلاهبرداری کند!  در حالیکه پدرم مردی آرام، بی سر و زبان و مطیع بود که به داشته هایش راضی بود و خیلی مواقع از عهده پرداخت هزینه ریخت و پاش های مادر برنمی آمد. نتیجه ازدواج پدر و مادرم بعد از چهار سال زندگی طلاق بود. پدر که هنوز مادر را دوست داشت، حاضر شد حضانت مرا به او واگذار کند و خود به دیدارهای هفتگی با من رضایت بدهد.   من پدرم را دوست داشتم اما بت زندگی ام مادر بود. او در تمام سالهای نوجوانی به من می گفت: « خوب حواست رو جمع کن دخترم، نکنه یه وقت دل به عشق این جوونای بی سرو پا ببندی و مثل من زندگی ت رو تباه کنی. من اگه عاشق پدرت نمی شدم الان زندگی خیلی بهتری داشتم. برای زندگی ت دنبال یه مرد واقعی باش، یه عاقله مردی پولدار و با عرضه که بتونه تکیه گاه خوبی برات باشه نه مردی مثل پدرت که حتی عرضه اداره زندگی زن و بچه ش رو هم نداشت!» مادر همیشه از پدر بدگویی می کرد اماپدر ترجیح می داد درباره مادر حرفی نزند. او آنقدر از زندگی با مادر زده شده بود که می گفت دیگر هرگز ازدواج نخواهد کرد. 👈 ادامه دارد....... 🍃🍁🍃🍁🍃