eitaa logo
هیئت امام حسن مجتبی (ع)
816 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
4.5هزار ویدیو
71 فایل
📮ڪانال رسمے هـیئت مذهبے و فرهنگے امــام حــسن مجتبے (ع) ⏳ســــال تـاسیـس: ۱۳۸۰ 📩ارسال مطالب و تصاویر جهت شرکت در پویش‌های هیئت. ارتباط با ادمین🔰 ••✾ @hyatti ✾••
مشاهده در ایتا
دانلود
این روزها شب وسحرت طول می کشد حتی دقیقه در نظرت طول می کشد تا دست ها به هم برسد لحظه قنوت در پیش چشم های ترت طول می کشد از کنج خانه تا دم در غصه می خورم از بس که راه مختصرت طول می کشد اینگونه پیش گر برود ای کبوترم درمان زخم های پرت طول می کشد با هر قدم که تکیه به دیوار می دهی از بین کوچه ها گذرت طول می کشد بگذر از این محله که در وقت حادثه تا مجتبی شود سپرت طول می کشد تنگ غروب می رسی و درک می کنم درد دل تو با پدرت طول می کشد گیرم به گریه دخترت آرام شد ولی آرام کردن پسرت طول می کشد گفتی مجال شرح دل شرحه شرحه نیست افسوس ..قصه جگرت طول می کشد تو می روی و تازه شروع غم من است گفتم به بچه ها سفرت طول می کشد گودال بود و روضه ی تو مادرانه بود مادر چقدر ذبح سرت طول می کشد @emamhasane_mojtabaa
سخت آزرده شد و وقتِ سفر درد کشید بسکه از دست قضا، دستِ قدَر درد کشید تار میدید و شنیدم که حدودِ دو سه ماه با همان چشم ِ ورم کرده و «تر» درد کشید از همان لحظه که، گستاخیِ آتش گل کرد جگرش سوخت و از داغِ پدر درد کشید میخ با آتش و دیوار تبانی می کرد بیهوا تا که لگد خورد به «در»! درد کشید جانش آمد به لب و آنچه نباید می شد تا که شش ماهه پسر گشت سپر درد کشید پشتِ در آیه ای از سورۂ کوثر جان داد گفت «یافضّه خذیني» و کمردرد کشید با همان دست که با آه می آمد بالا دستمالی به سرش بست و چه سردرد کشید در خودش ریخت غمش را همۂ روز، ولی... شب چه بیتاب شد و تا به سحر درد کشید به علی(ع) گفت عزیزم به خدا رفتنی ام خودش از گفتنِ این حرف و خبر درد کشید بارها دست به زانو زد و برخواست علی(ع)... تا که تابوت بسازد چقدَر درد کشید! @emamhasane_mojtaba
چه زجری میکشم میبینمت در بستر اینگونه نزد پروانه‌ای مثل تو زهرا پر پر اینگونه اگر من آمدم خانه نیازی نیست برخیزی نیا جان علی دیگر خودت پشت در اینگونه جوابم کرده این شهر پر از نامرد قنفذ دار جوابم را نده بانوی خوبم با سر اینگونه خودم دیدم لباست را که رویش لکه‌ی خون بود یقینا زخم داری فاطمه در پیکر اینگونه الهی که نبیند هیچ مردی آنچه من دیدم الهی که نیفتد پیش چشمی همسر اینگونه اگر حتی دری آتش گرفت و پیکری هم سوخت الهی که نگیرد بر تنی میخ در اینگونه قرار این بود ، غربت تا ابد سهم خودم باشد غریبی مرا یکجا گرفتی در بر اینگونه منی که یک تنه میکندم از قلعه در آن را چه شد که هستی ام افتاد در پشت در اینگونه دری آتش گرفت و خیمه‌ی عمر حسینم سوخت شبیه مادرش میسوزد از غم خواهر اینگونه شبیه چادری که پشت در ، در شعله ها میسوخت میان خیمه معجر میشود خاکستر اینگونه @emamhasane_mojtaba
از در نمی گویم که تقصیری ندارد جز سوختن این چوب تقدیری ندارد در بشکند نجار از نو می تراشد دل بشکند انگار تعمیری ندارد گاهی لگد آنقدر محکم می شود که در تا شروع روضه تاخیری ندارد قانون در، پهلوی مادر، قدّ حیدر غیر از شکستن فعل تعبیری ندارد جنگ است و در مرز میان خیر و شر است اما علی اینبار شمشیری ندارد باید کسی خود را سپر می کرد و زهرا جز آیه ی بازوش تفسیری ندارد دشمن اگر یاغی است پس باید ادب کرد دیوانه را وقتی که زنجیری ندارد از کربلا شش ماهه ای اینجاست، دشمن جز میخ در زهدان خود تیری ندارد شاعر ندارد واژه ای این درد را و این پرده را نقاش تصویری ندارد @emamhasane_mojtaba
ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم آن مادری که تکیه به دیوار می زند سخت است جابه جا شدنش بین بستر و.... شبها میان نافله اش زار می زند ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم آن مادری که بال و پَرش درد می کند آن مادری که گونه و بازوی زخمی اَش مثلِ پَر و سر و کمرش درد می کند ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم آن مادری که بسترش از لاله ها پر است آن مادری که دستِ دعا می کند بلند هر چند از مدینه و همسایه دلخور است ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم با یادِ چشم تار وُ تَرش گریه می کنیم همراه زینبین و حرم غصّه می خوریم با روضه های دو پسرش گریه می کنیم ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم هر چند صحن مادرمان را ندیده ایم بی تاب روضه های پر از درد کوچه ایم هر چند هر چه دیده حسن را شنیده ایم ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم گفتند بد زدند که ما ضجّه می زنیم گفتند روضه خوان حسینش همیشه بود پس یک گریز در دلِ هر روضه می زنیم ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم آن مادری که گوشه یِ گودال کینه بود از هوش رفته پای همین روضه یک کلام پایِ پلید دشمن دین روی سینه بود ما بچّه های مادرِ پهلو شکسته ایم فرقی نمی کند همه جا کربلای ماست هر روز روی نیزه سری زار می زند تیغِ تقاص درد و غم مادرم کجاست @emamhasane_mojtaba
کودکانت همه مبهوت تو و پیکر تو سفرۀ گریه مهیا شده اندر بر تو نشود باورشان،آب شدی فاطمه جان از همه بیشتر اندوه خورد دختر تو همه گلهای تو از غصه پژمردن تو بین این گلشن سوزان شده اند پرپرتو گره ای خورده به کارم که دگر وانشود رو زده بر تو عزیز دل من، شوهر تو کاش میشد که دراین عرصه تنهائی تو بود مانوس تو هر شام و سحر مادر تو آنقدر گریه ز اندوه، تو را گریان کرد که شده خون جگر سهم دو چشم تر تو بسترت کعبه و ما گرم مَطافت هستیم مُحرم اشک و بگردیم به دور سر تو شوق پرواز از این لانه به سر میداری لیک صیاد شکسته ست ز کینه پرتو در کمند غم و اندوه دلم می باشد تا زمانی که نبینم رخ جان پرور تو چند ماهیست که ای ماه صفت گردیده حائل روی تو و دیدۀ من معجر تو @emamhasane_mojtaba
همچُنان شمعی که سوسو میزندسوسومزن پیش چشمان پر آبم دست بر پهلو مزن طاقتی دیگر ندارد این دل آشفته ام دیگر حرفی از کبودی رخ و بازو مزن زینبت طاقت ندارد دوری ات را فاطمه جان زینب،ازفراق خود سخن با او مزن من پسرعم توام، نامحرمت هم نیستم پیش من پرده بر آن رخساره مه رو مزن لرزه افتاده ز درد شانه بر دستان تو خواهشی دارم،که دیگرشانه برگیسومزن پیکرت سر تا به پا غرق تالم گشته است بیش ازاین ازبهر آرامش به دردت رو مزن خانه ام با بودن تو با صفا باشد، ولی حرفی از ماندن بزن ازرفتن ای بانو مزن از برای پا شدن از بستر خود پیش من دست خودرا برکمر یا دست بر زانومزن گرچه گلچین آتشی انداخت بر باغم، ولی حرفی از پژمردنت ای لاله خوش بو مزن @emamhasane_mojtaba