𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
به خیالم در آن ظهرگاه تورا به آتش کشیدم؛
اما در واقع من، ما را آتش زدم، نیمی از خودم و
هر آنچه که به ما تعلق داشت.
𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
بیشک، دلتنگ خواهمشد؛
و از تکتک آن لحظات شیرین باتو بودنام،
ستارههایی خواهم ساخت، آویخته بر سقف قلبم،
که به درخشانیِ نورِماه باشندو
هیچگاه به درخشانیِ چشمانات نرسند.
_دیگر به نام او نخواهم نوشت.