من از یه خانوادهی قاطی قاطی جذابم 😅
پدرم ترک تبریز، مادرم بختیاری ✨
ولی خودم توی نطنز(الان خوده نطنزم اون موقع یکی از شهر های اطرافش )بزرگ شدم؛ یه شهر کوچیک و آروم که شاید خیلیها اسمشو فقط با گلاب یا کوه کرکس شنیده باشن 🏞️
همین ترکیب باعث شد از همون بچگی همیشه حس کنم دنیای بزرگتری وجود داره.
انگار توی خونم بود که دوست داشتم آدمای مختلف رو بشناسم، فرهنگاشونو بفهمم و بتونم باهاشون ارتباط بگیرم 🌍
شاید یکی از دلیلایی هم که زبان رو اینقدر دوست دارم همین باشه…
یادتونه ظهر گفتم نطنز یه شهر کوچیکه؟
خب… وقتی من بچه بودم، اصلاً کلاس زبان توی شهرمون نبود 😅
هیچ آموزشگاهی نبود که برم و شروع کنم
ولی وقتی کلاس چهارم دبستان بودم، یه معلم زبان که اهل شهر ما بود و توی تهران آموزشگاه داشت، تصمیم گرفت برگرده شهر خودش و اینجا کلاس بزنه 🙌
همون موقع بود که من برای اولین بار رفتم کلاس زبان.
یادمه همهچی برام خیلی عجیب و تازه بود…
کلمات، صداها، حتی دفتر و کتابای زبان.
اون کلاس شاید کوچیک و ساده بود، ولی برای من شد اولین جرقه ✨
جرقهای که مسیر منو با زبان شروع کرد 💛
✨ خلاصهی امروز این شد که من از دل یه شهر کوچیک، با یه کلاس سادهی زبان مسیرمو شروع کردم.
اون روزا شاید هیچکس فکرشو نمیکرد همین کلاس کوچیک بشه اولین جرقه برای آیندهی من 💛
اما این تازه اولشه…
فردا میخوام براتون تعریف کنم بعد از اون اولین کلاس چه مسیرهایی رو رفتم و چه سختیهایی رو تجربه کردم 🌱
منتظر روز سوم باشید 😉
🎯یه نکته خیلی مهم :
۱.کلیپ هایی که گذاشته میشن براشون زمان صرف میشه پیدا و ارسال میشن .
۲. که از همه مهمتره اصلا راجب به متن ها
و حتی شیوه پست گذاریم راضی نیستم یکراست کپی میکنید میذارید توی چنل هاتون 📍
فقط فوروارد کنید .
برای خودتون ارزش قائل باشید 🌱🤌🏻
😂 وقتی تازه زبان میخونیم دقیقاً اینجوری میشه!
میخوایم یه دفعه بپریم سر لهجه و تلفظ،
در حالی که هنوز لغت و لیسنینگ درستحسابی نداریم.
🔑 یادمون باشه:
پلهپله باید رفت، عجله کردن فقط سختترش میکنه 🌱
#اینوبایدبدونی