⎯𝑆i𝙻᥎ׁׅeɾ 𝚑𝚘𝑢𝚜ᧉ
اومدم برای همه تایم و فدا کنم دیدم نمیشه نیاز به معجزه داره
بعد اینجوری بودم که وای یک دقیقه گذشت دیگه نمیشه خاک تو سرم
یجوریم که دلم یه نفر میخواد که امن باشه
بتونه درکم کنه
قضاوتم نکنه رو داشته باشم
تا خود صب باهاش گریه کنم