مباد که نردبان دزد باشند و صندوق نسوز استعمار، که مؤمن کودن، صندوق نسوز کافر زرنگ است.
- غدیر📚
علی صفایی حائری
اِسراء"
منظور از «جوان هجده ساله» «اسامه بن زید» است.
برای روشن تر شدن موضوع، اینجا چند نکته کلیدی وجود دارد:
· چه کسی بود: اسامه پسر «زید بن حارثه» (پسرخوانده پیامبر) و «ام ایمن» (دایه پیامبر) بود. به همین دلیل، مسلمانان او را تقریباً مانند نوه پیامبر میدانستند.
· وظیفه و سن: پیامبر در واپسین روزهای زندگی، لشکری را برای جنگ با روم شرقی (منطقه شام) آماده کرد و فرماندهی این لشکر را به اسامه سپرد که در آن زمان بین ۱۸ تا ۲۰ سال داشت.
· اتفاقی که افتاد: برخی از صحابههای بزرگ (از جمله ابوبکر و عمر) به بهانه کوچک بودن لشکر یا کم سن بودن فرمانده، در اجرای این فرمان تعلل کردند و عازم جبهه نشدند. متن کتاب به همین موضوع اشاره دارد که آنها از مدینه خارج نشدند تا مدینه برای علی (ع) خالی بماند.
من برای این هفته ولایت، با خودم قرار گذاشتم که دو تا کتاب راجع به غدیر بخونم؛ یکی همین کتاب «غدیر» از آقای علی صفایی حائری و یکی هم کتاب «قرار» از آقای رضا مصطفوی.
شما هم تونستید مطالعهشون کنید.
هر دو کتاب داخل برنامه طاقچه هستن، کتاب «قرار» به صورت رایگانه، کتاب «غدیر» هم سی هزار تومان هزینهاشه.
اینم بگم هر دو کتاب خیلی کوتاه و مختصر هستن و روی هم ۱۰۰ صفحه اینطورا میشه و متنشونم روونه.
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خود سیرم
من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود میدهم نمیمیرم
من و تو، آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم
به دام زلف بلندت دچار و سرگرمم
مرا جدا مکن از حلقههای زنجیرم
درخت سوختهای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خود سیرم
- ضد، شعر آسمان۲📚
فاضل نظری
اِسراء"
بعد از چند سال یه داستان نوشتم...
-
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
-