eitaa logo
عطر مشکات
1.9هزار دنبال‌کننده
15.3هزار عکس
4.9هزار ویدیو
115 فایل
دراز شد سفرِ یارِ دور گشته‌یِ ما... دل، بی‌تابانه نجوا می‌کند: أَیْنَ صٰاحِبُنٰا؟ 💔 هر جمعه، فقط تکرار یک سؤال است... و هر اشک، زبانِ بی‌قراری ما... 📿 ادمین: @admin_etr_meshkat 🌿 صفحه رسمی: @Etr_meshkat #موسسه_طلیعه_عطر_مشکات_همدان
مشاهده در ایتا
دانلود
•-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•----- 🔴 بخش اول: حوادث قبل از ماجراى عاشورا قسمت 1⃣ 🔸ولادت امام حسين عليه السّلام و مراسم ولادت او.. امام حسين عليه السّلام در شب پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت و به قولى در روز سوم شعبان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود، و به قول ديگر آن حضرت در اواخر ماه ربيع الاوّل سال سوم متولّد شد، و اقوال ديگرى نيز گفته شده است. 🔸تعبير خواب امّ الفضل.... امّ الفضل همسر عبّاس عموى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم گويد: قبل از ولادت امام حسين عليه السّلام در عالم خواب ديدم پاره اى از گوشت بدن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از بدن او جدا گرديد و بر روى دامن من نهاده شد، به حضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و خوابم را گفتم و تعبير آن را خواستم، فرمود: «اى امّ الفضل خواب نيكى ديدى اگر از خوابهاى راست باشد به زودى از فاطمه عليهما السّلام پسرى متولّد مى شود، آن را به تو مى دهم تا شيرش بدهى.» امّ الفضل مى گويد همان گونه كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تعبير كرده بود، همان طور شد كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم پس از تولّد حسين عليه السّلام، او را به من داد، و در آغوش گرفتم. 🔸گريه شديد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم.... امّ الفضل مى گويد: روزى به محضر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمدم، حسين عليه السّلام در آغوشم بود، او را بر دامن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نهادم، در اين ميان كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم او را مى بوسيد، او ادرار كرد، قطره اى از ادرارش به لباس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد، من (از روى ناراحتى) حسين عليه السّلام را وشگون گرفتم گريه كرد، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در حال خشم به من فرمود: مهلا يا امّ الفضل! فهذا ثوبى يغسل، و قد اوجعت ابنى ، اى امّ الفضل! آرام باش، اين لباس من قابل شستشو است، تو پسرم را آزردى! برخاستم و رفتم آب آوردم تا لباس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را بشويم، وقتى به محضرش رسيدم ديدم گريه مى كند، گفتم: «اى رسول خدا! چرا گريه مى كنى؟ » فرمود: «جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه امّتم اين پسرم را مى كشند، خداوند شفاعت مرا در روز قيامت به آنها نايل نكند.» ◀️ ادامه دارد... 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس •-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• @Etr_Meshkat
قسمت 2⃣ 🔸سفر غم انگيز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و دو خطبه كوتاه او.... ▫️هنگامى كه امام حسين عليه السّلام دو ساله شد، براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مسافرتى پيش آمد، ناگهان در يكى از رهگذرها ايستاد و در حالى كه اشك از چشمانش سرازير مى شد گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» يكى از حاضران از علّت ناراحتى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پرسيد، آن حضرت فرمود: «اين جبرئيل است كه از زمينى كه در كنار فرات به نام كربلا است به من خبر مى دهد كه فرزندم حسين عليه السّلام در آن كشته مى گردد.» شخصى پرسيد: اى رسول خدا! چه كسى آن حضرت را مى كشد؟ فرمود: «مردى كه نامش يزيد است، گويى به قتلگاه و مرقد حسين مى نگرم.» پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به سفر خود ادامه داد و پس از مدّتى غمگين بازگشت، مردم در مسجد اجتماع كردند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر فراز منبر رفت، در حالى كه حسن و حسين عليهما السّلام در پيش رويش بودند، خطبه خواند، پس از خطبه، دست راستش را بر سر حسن عليه السّلام و دست چپش را بر سر حسين عليه السّلام نهاد، سپس سرش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: «خدايا! محمّد بنده و رسول تو است، و اين دو پاكترين خاندان من و برترين افراد خانواده و شجره من هستند، اين دو را بعد از خود در ميان امّتم به يادگار مى گذارم.جبرئيل به من خبر داد كه اين پسرم (حسين عليه السّلام) كشته و واگذاشته مى شود، خدايا! كشته شدن در راه خدا را براى او مبارك گردان، و او را از سادات و سروران شهيدان قرار بده. خدايا! به قاتل و خواركننده او بركت نده.» ▫️همه حاضران با صداى بلند، زار زار گريستند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به آنها فرمود: « أ تبكون و لاتنصرونه ❓ آيا گريه مى كنيد، ولى او را يارى نمى كنيد؟ » سپس پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در حالى كه رنگش برافروخته و چهره اش سرخ شده بود (به فراز منبر) بازگشتت و در حالى كه سرشك اشك از چشمانش سرازير بود خطبه كوتاه ديگرى خواند، و فرمود: 👌«اى مردم! من در ميان شما دو يادگار گرانقدر مى گذارم كه عبارتند از: كتاب خدا و عترتم يعنى اهل بيتم و آنان كه اساس سرشتشان از من است، آنان كه وجودشان با آب و گل زندگى من آميخته شده، و ميوه من هستند، و اين دو (قرآن و عترت) از همديگر جدا نگردند تا در كنار حوض كوثر قيامت بر من وارد گردند، من در انتظار ديدارشان به سر مى برم، و من از شما جز آن را كه پروردگارم خواسته و به آن امر فرموده نمى خواهم و آن مودّت و دوستى نزديكان و خويشان من است . خوب متوجّه باشيد به گونه اى با آنها رفتار كنيد كه مبادا فرداى قيامت در كنار حوض كوثر، با وضعى با من ملاقات كنيد كه با آنها دشمنى كرده باشيد و آنها را كشته باشيد.» ◀️ ادامه دارد... 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس •-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• @Etr_Meshkat
قسمت 3⃣ 🔸نامه يزيد به وليد فرماندار مدينه... ▫️پس از آن كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از قتل حسين عليه السّلام خبر داد، زبان مردم مدينه همواره در گفتگوى شهادت حسين عليه السّلام حركت مى كرد، و آنها با نظر عظمت به حسين عليه السّلام مى نگريستند، و مقدمش را گرامى مى داشتند. تا اينكه معاويه پسر ابو سفيان در سال ۶۰ هجرى از دنيا رفت و يزيد (كه لعنتهاى خدا بر او باد) نامه اى براى فرماندار مدينه وليد بن عتبه نوشت، كه معاويه فلان وقت از دنيا رفت، به تو فرمان مى دهيم كه از همه مردم مدينه به خصوص از حسين عليه السّلام براى خلافت من بيعت بگير، و اگر حسين عليه السّلام از بيعت كردن سرباز زد، با شمشير گردنش را بزن، و سر بريده اش را نزد من بفرست. 🔸مشورت وليد با مروان ▫️وليد مروان را به حضور طلبيد تا در اين مورد با او مشورت كند، پس از آنكه براى مروان نامه يزيد را خواند، و بيعت گرفتن با حسين عليه السّلام را مطرح كرد، مروان گفت: حسين عليه السّلام هرگز بيعت با يزيد را نمى پذيرد، اگر من به جاى تو بودم گردنش را مى زدم.وليد (كه نسبتا آدم خوش نفسى بود) گفت: «اى كاش من به طور كلّى لباس هستى نمى پوشيدم، تا اين پيشنهاد را نشنوم.» 🔸پاسخ شديد امام حسين عليه السّلام به مروان.. ▫️ صبح آن شب امام حسين عليه السّلام از خانه بيرون آمد تا خبر تازه اى بشنود، مروان با آن حضرت ملاقات كرد و به امام گفت: «من خير خواه تو هستم، از من پيروى كن تا نجات يابى.» امام حسين عليه السّلام فرمود: سخنت چيست؟ بگو تا بشنوم. مروان گفت: «من به تو امر مى كنم تا با امير مؤمنان يزيد بيعت كنى، اگر چنين كنى براى دنيا و آخرت تو بهتر است.» امام حسين عليه السّلام فرمود: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، و على الاسلام السّلام...... ، همه ما از خداييم و به سوى او بازمى گرديم، اگر با يزيد بيعت كنم بايد آخرين وداع را از اسلام بنمايم، زيرا اسلام به رهبرى مانند يزيد گرفتار شده، و من از جدّم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم میفرمود: عهده دارى خلافت بر دودمان ابو سفيان حرام است. بين امام حسين عليه السّلام و مروان سخن به دراز كشيد و سرانجام مروان در حالى كه به شدّت ناراحت و خشمگين بود از امام جدا شد. ◀️ ادامه دارد... 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس @Etr_Meshkat
•-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• قسمت 4⃣ 🔸گفتگوى وليد با امام حسين عليه السّلام.... سپس وليد براى حسين عليه السّلام پيام فرستاد و او را به مقرّ فرماندارى فراخواند، امام حسين عليه السّلام با سى نفر از خاندان و غلامانش نزد وليد آمدند، وليد خبر مرگ معاويه را به امام حسين عليه السّلام گزارش داد و بيعت با يزيد را از آن حضرت درخواست كرد. امام حسين عليه السّلام در پاسخ وليد چنين فرمود: «اى امير! بيعت كردن لا بد در حضور مردم انجام مى گيرد، هنگامى كه فردا مردم را دعوت كردى مرا نيز با آنها دعوت كن.» مروان كه در آنجا حاضر بود به وليد گفت: «اى امير! عذر حسين عليه السّلام را نپذير هم اكنون اگر بيعت نمى كند گردنش را بزن.» حسين عليه السّلام خشمگين شد و به مروان فرمود: «اى واى بر تو اى پسر زرقا تو فرمان مى دهى كه گردن من زده شود، سوگند به خدا دروغ مى گويى و سرشت پليد خود را آشكار مى كنى.» سپس به وليد رو كرد و فرمود: «اى امير! ما خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و كانون رسالت هستيم و آستانه ما محل رفت و آمد فرشتگان است، دفتر هستى به وسيله ما باز مى شود و صراط كمال به وسيله ما ختم مى گردد، يزيد مردى فاسق شرابخوار، آدم كش و جنايتكار آشكار و گستاخ است « و مثلى لا يبايع بمثله ، شخصى مثل من با فردى مثل او بيعت نمى كند.» ولى صبر كن تا صبح فرا رسد، ما با دقّت در اين موضوع بينديشيم كه كداميك از ما سزاوار خلافت و اخذ بيعت هستيم.» آنگاه امام حسين عليه السّلام از نزد وليد خارج شد. مروان به وليد گفت: چرا دستور مرا كه همان گردن زدن باشد؟ اجرا نكردى وليد گفت: «واى بر تو، تو خواستى دين و دنياى مرا به باد دهى، سوگند به خدا من دوست ندارم كه همه دنيا را مالك شوم در عوض دستم به خون حسين عليه السّلام آغشته باشد، سوگند به خدا گمان ندارم كسى دستش را به خون حسين عليه السّلام بيالايد و با خدا ملاقات كند مگر اينكه ميزان عملش سبك است، و خداوند در قيامت او را به خودش واگذارد، و او را از پليدى گناه پاك نسازد، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود.» ◀️ ادامه دارد... 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس •-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• @Etr_Meshkat
قسمت 5⃣ 🔸حركت آگاهانه امام حسين عليه السّلام.. مؤلّف گويد: پس از بررسى هاى لازم براى ما روشن است كه امام حسين عليه السّلام از سرانجام حركتش آگاهى داشت، و وظيفه اش همان بود كه با اطمينان خاطر به آن اقدام كرد، دلايل نقلى پيرامون آگاهى آن حضرت از ماجراى خونين كربلا فراوان است از جمله: ۱- گروهى كه من نام آنها را در كتاب «غياث سلطان الورى» ذكر كرده‌ام به من خبر دادند، كه شيخ صدوق رحمة اللَّه در كتاب امالى، از مفضّل بن عمر نقل كرده امام صادق عليه السّلام از پدرانش روايت نموده كه روزى حسين عليه السّلام به حضور برادرش امام حسن عليه السّلام آمد (طبق روايات هنگام مسموم شدن امام حسن عليه السّلام بود) هنگامى كه چشم حسين عليه السّلام به چهره برادر افتاد گريست، امام حسن عليه السّلام پرسيد: چرا گريه مى كنى؟ حسين عليه السّلام فرمود: « ابكى لما يصنع بك ، گريه‌ام به خاطر آن مصائبى است كه بر تو وارد مى شود.» امام حسن عليه السّلام فرمود: آنچه بر من وارد شود زهرى است كه آن را به من مى خورانند، و به وسيله آن كشته مى شوم. و لكن لا يوم كيومك يا ابا عبد اللَّه، يزدلف اليك ثلاثون الف رجل يدّعون انّهم من امّة جدّنا محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم ...، ولى هيچ روزى به سختى روز (شهادت) تو اى ابا عبد اللَّه نيست، كه سى هزار نفر تو را محاصره كنند، در حالى كه ادّعا مى كنند از امّت جدّ ما محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم هستند، خود را به اسلام نسبت مى دهند، و همه آنها خود را براى كشتن و ريختن خون تو، و بى احترامى به حريم تو، و به اسارت گرفتن اهل بيت تو و غارت خيام تو آماده كرده اند، در اين هنگام است كه خداوند لعنتش را شامل حال بنى اميّه كند، و آسمان خون و خاكستر بر سر مردم بباراند، و هر چيزى حتى حيوانات وحشى و ماهيان درياها براى مصيبت تو مى گريند. 2.جماعتى از افرادى كه به آنها اشاره كردم به اسناد خود از عمر نسّابه رحمة اللَّه نقل كنند كه در قسمت پايانى كتاب خود «الشّافى في النّسب» به اسناد خود از جدّش محمّد بن عمر نقل كند كه از عمر بن على بن ابى طالب شنيدم كه به دائيهاى من (فرزندان عقيل) مى گفت: «هنگامى كه برادرم حسين عليه السّلام در مدينه بيعت با يزيد را رد كرد، من به محضرش رفتم، او را تنها يافتم عرض كردم، جانم به قربانت اى ابا غم نامه كربلا، ص: ۵۱ عبد اللَّه برادرت امام حسن عليه السّلام از پدرش على عليه السّلام نقل كرد- به اينجا كه رسيدم گريه گلويم را گرفت و منقلب شدم، ناله‌ام بلند شد- امام حسين عليه السّلام مرا به سينه اش چسبانيد و فرمود: «آيا خبر داد كه من كشته مى شوم؟ » عرض كردم: خدا آن روز را نياورد اى پسر رسول خدا. فرمود: «تو را به حق پدرت سوگند مى دهم، آيا او خبر از قتل من داد؟ » عرض كردم: «آرى چه مى شد كه خود را كنار نمى كشيدى و بيعت مى كردى؟ » امام حسين عليه السّلام در پاسخ فرمود: پدرم فرمود رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به من خبر داد كه او و من هر دو كشته مى شويم، و قبر من (در كربلا) نزديك قبر پدرم (در نجف اشرف) خواهد بود «۱» آيا گمان مى كنى كه آنچه تو به آن آگاه هستى من آگاه نيستم؟ و انّه لا اعطى الدّنيّة من نفسى ابدا، و لتلقين فاطمة اباها شاكية ما لقيت ذريّتها من امّته، و لا يدخل الجنّة احدا آذاها في ذرّيّتها ، همانا حقيقت اين است كه من هرگز زير بار پستى و ذلّت نمى روم، روز قيامت در آن هنگام كه فاطمه عليها السّلام با پدرش ملاقات مى كند، شكوه آنچه را كه از ناحيه امّت پدر، به فرزندانش رسيده به آن حضرت خواهد كرد، احدى از كسانى كه حضرت زهرا عليها السّلام را در مورد فرزندانش آزرده اند، وارد بهشت نمى گردند. ◀️ ادامه دارد... 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس •-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•----- @Etr_Meshkat
•-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• قسمت 6⃣ 🔹ورود امام حسين عليه السّلام به مكّه و پاسخ او به نصايح سران قوم.... راويان حديث نقل كرده اند: پس از گفتگوى وليد و مروان با امام حسين عليه السّلام، فرداى آن شب [كه روز ۲۷ رجب سال ۶۰ هجرى بود] حسين عليه السّلام با همراهان خود به سوى مكّه حركت نمودند، و در روز سوّم شعبان سال ۶۰ هجرى به مكّه رسيدند. امام حسين عليه السّلام بقيه ماه شعبان، و ماه رمضان و شوّال و ذى قعده و تا هشتم ذى حجّه (چهار ماه و پنج روز) در مكّه ماندند در اين هنگام (در ميان افراد گوناگونى كه با امام حسين عليه السّلام ملاقات كرده و گفتگو مى كردند) عبد اللَّه بن عبّاس رضوان خدا بر او (پسر عموى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم و على عليه السّلام) و عبد اللَّه بن زبير، نزد امام حسين عليه السّلام آمدند و از آن حضرت خواستند (كه از سفر به عراق) خوددارى كند. امام حسين عليه السّلام فرمود: «رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرا به اين كار امر فرموده است، و من آن را انجام خواهم داد» عبد اللَّه بن عبّاس از نزد امام حسين عليه السّلام خارج شد، در حالى كه از روى دلسوزى نسبت به امام صدا مى زد: «وا حسيناه!، آه! حسين جان.» 🔸سپس عبد اللَّه بن عمر به محضر امام حسين عليه السّلام آمد، و به امام عليه السّلام عرض كرد: با سران گمراه، صلح كند و خود را از جنگ و خون ريزى دور نگه دارد، امام حسين عليه السّلام به او فرمود: 👌«اى ابو عبد الرّحمن! آيا توجّه ندارى كه دنيا در نزد خدا به قدرىپست است كه سر بريده يحيى بن زكريّا (به خاطر نهى از منكر) به عنوان هديه نزد(طاغوت) پليدى از پليدهاى بنى اسرائيل فرستاده شد، آيا نمى دانى كه بنى اسرائيل در فاصله كوتاه بين طلوع صبح و طلوع آفتاب، هفتاد پيامبر را كشتند، سپس به طور عادى به بازارهاى خود رفتند و به خريد و فروش مشغول شدند، گويى هيچ كارى انجام نداده اند؟ خداوند در عذاب رسانى به آنها شتاب نكرد، بلكه مدّتى به آنها مهلت داد؟ سپس آنان را با انتقام سخت در چنبره عذاب دردناك خود افكند، اى ابو عبد الرّحمن! از خدا بترس و دست از يارى من برمدار.» ◀️ ادامه دارد... 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس •-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• @Etr_Meshkat
•-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• 🔰لحظه شهادت امام حسين عليه السّلام..... ☠شمر به سپاه خود فرياد زد «در مورد اين شخص (امام حسين عليه السّلام) در انتظار چه هستيد؟ » وقتى كه اين فرمان را صادر كرد، از هر سو به امام حسين عليه السّلام حمله نمودند، ظالمى به نام💀 «زرعة بن شريك» با شمشير خود بر شانه چپ آن حضرت زد، امام حسين عليه السّلام با ضربه اى، او را از پاى درآورد.ظالم ديگرى چنان شمشير بر گردن آن حضرت زد، كه از ناحيه صورت بر زمين افتاد، ديگر ناتوان شد، مى خواست برخيزد، ولى به رو مى افتاد، در اين هنگام☠ سنان بن انس، نيزه اش را در گودى گلوى آن حضرت فروبرد، سپس نيزه را بيرون كشيد و آن را بر استخوانهاى سينه اش كوبيد، و بعد تير بر گودى گلويش زد كه امام عليه السلام به زمين افتاد، برخاست نشست و آن تير را از گلويش بيرون آورد، دو كف دستش را زير گلويش نگه مى داشت، وقتى كه دستش پر از خون مىشد آن را به سر و صورت مى ماليد و مى فرمود: 🍃 خداوند را با اين حال كه به خونم رنگين هستم و حقّم را غصب كرده اند ملاقات كنم. 😱عمر سعد به مردى كه در جانب راستش بود گفت: «واى بر تو به سوى حسين فرود آى، و او را راحت كن.» 💀خولى بن يزيد اصبحى پيش دستى كرد تا سر از بدن امام حسين عليه السّلام جدا كند ترس و لرز بر اندامش افتاد، در اين هنگام ☠سنان بن انس نخعى فرود آمد و به گلوى امام حسين عليه السّلام شمشير زد و در اين حال مى گفت: 👈😭«سوگند به خدا من سرت را جدا كنم با اينكه مى دانم تو پسر رسول خدا و از نظر پدر و مادر، بهترين انسان روى زمين هستى»، سپس سر شريفش را جدا نمود.درود خدا بر حسين عليه السّلام و دودمان پاكش باشد. 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 🔹 شاعر در اين باره گويد: 🔸«كدام فاجعه دردناكى در جهان است كه با غم جانسوز شهادت حسين عليه السّلام برابرى كند، آن هنگام كه دستهاى سنان سر از بدن او جدا كرد؟ » ▫️روايت شده: هنگامى كه مختار (در سال ۶۴) قيام كرد، ☠سنان بن انس را دستگير نمود، و سر انگشتانش را بريد و سپس دستها و پاهايش را قطع كرد، و ديگى را كه روغن در آن بود، با آتش به جوشش آورد، و سنان را در ميان آن انداخت، و او در ميان آن دست و پا زد و به هلاكت رسيد. 🔰خروش فرشتگان و بروز طوفان سياه..... 🔹ابو طاهر برسى در كتاب معالم الدّين از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: هنگامى كه امام حسين عليه السّلام را به شهادت رساندند، فرشتگان شيون نمودند و عرض كردند: «پروردگارا! اين حسين عليه السّلام برگزيده تو و پسر برگزيده تو و پسر پيامبر تو است.» خداوند سايه و شكل حضرت قائم (عجل الله فرجه) را به آنها نشان داد و فرمود: «بهذا انتقم لهذا ، 👌به دست اين مرد، براى حسين عليه السّلام از دشمنانش انتقام گيرم.» روايت كننده گويد: هنگام قتل امام حسين عليه السّلام غبار شديد و سياه و تاريكى در آسمان كربلا همراه با وزيدن باد سرخ، بروز كرد كه هوا همچون شب تاريك شده كه هيچ كس و هيچ چيز ديده نمى شد، به طورى كه دشمنان گمان كردند دچار بلا و عذاب الهى شده اند، ساعتى با اين وضع درنگ كردند، سپس آن ظلمت و طوفان برطرف گرديد. 📚لهوف، مولف : سید بن طاووس •-----≈•≈•¤💦🍃⚫️🍃💦¤•≈•≈•-----• @Etr_Meshkat