eitaa logo
غَـــريــق ؛
796 دنبال‌کننده
93 عکس
14 ویدیو
0 فایل
تو که نیستی بیشتر از پرندگان سقوط میکنم ! بیشتر از ماهیان غرق میشوم ! بیشتر از هیزم میسوزم ! بیشتر از یخ ، یخ میزنم‌و بیشتر از مرگ میمیرم .. ــــــ ـــ ـــ ـ کنون که غرق ِخیال ِتو شعر میخوانم ، تو یاد میکنی از من ؟ بعید میدانم . ' کپی ؟ فقط فوروارد !
مشاهده در ایتا
دانلود
حرف‌های کوتاه و بلندش را در هاله‌ای از ابهام و دوراهیِ گفتن‌ها و نگفتن‌ها نهاده بود و لب از هم باز نمی‌کرد که آن‌ها را ادا کند . او و حرف‌های خسته‌‌ی‌ گِل‌آلودش را به آغوشِ امنِ آرام دعوت کردم که تلاطمِ درونی‌اش فروکش‌ کند و کمی از آشفتگی‌هایش‌ کاسته شود که مبادا سنگ شوند و در گلو بمانند و خفگی خطِ پایانِ این حیات باشد ؛ مبادا اشک شود و بی‌صدا و ساکن از چشم‌هایی پایین بریزد که همیشه حرف‌های‌ زیادی داشتند و من ، خط به خط همه را می‌خواندم . گیسوی بلندِ منِ در بغل را ، پشتِ گوش زدم و گفتم : هیچ چیز را به بعد نسپار عزیزِ من ؛ " بعد " را هیچ احساسِ عمیقی هم جواب‌گو‌ نیست . بعد ، بارانِ نادرِ بهاری بند می‌آید . بعد ، برفِ یک‌دستِ زمستانی ذوب می‌شود . بعد ، زمانِ درست ، با پایانِ تلخ روبوسی می‌کند . بعد ، آدم‌های در انتظار ، ذوقِ بی‌اندازه‌شان‌ کور می‌شود . بعد ، احساساتِ عمیق به سطح می‌رسند . بعد ، گذرِ عمر کیلومتر بر ساعت می‌شود و همچون اسبِ تیزپا می‌دود‌ . بعد ، قهوه‌ات‌ یخ می‌کند و چای از دهان می‌افتد . بعد، خستگی‌های انباشته مداوا نمی‌شوند‌ . بعد ، دیر خواهد شد . . .
دلتنگی فکر میکند مرا کشته است . + درست فکر می‌کند . . .
ندیدم‌ كسی‌ را‌ به‌ زیبایی‌ او .
من حتی نمی‌خواهم زخم‌هایم درمان شوند ، فقط می‌خواهم دیگر زخمی تازه از آشنای عزیزی نخورم‌ .
حال مرا نپرس که هنجارها مرا ، مجبور می‌کنند بگویم که بهترم . . .
غَـــريــق ؛
- هنذفری الی‌ الرجوع .
با‌ آهنگِ‌ جدید‌ آقای‌ قربانی‌ ، پاییز‌ به طور‌ رسمی‌ آغاز‌ به‌ کار‌ کرد .
‏هر چيزى را نمى‌نويسم مى‌ترسم . . . ‏چون اگر بنويسم ، خودم خيلى ويران خواهم شد .
غَـــريــق ؛
- هنذفری الی‌ الرجوع .
همین مونده بود آقای چاوشی این وقتِ سال ، در گستردگیِ غم پاییز "همین مونده بود" رو بده بیرون .
به یاد دارم شبی را که مکتوب کردم : دلتنگ می‌شوم ، دائماً ، دائماً ، دائماً . نمیدانم چند ماه و چند روز و چند ساعت از آن دلتنگیِ غریب گذشته ، نمی‌دانم پس از آن ، دلتنگی‌ام‌ رفع شد ؟ یا باز هم ما را یه لنگ پا در انتظار و صبر گُماشت ، که مبادا کمی از دردِ دل کم شود ؛ اما . . . می‌دانم هنوز هست ، هنوز ادامه‌دار و استوار ایستاده ، هنوز سینه ستبر کرده و در تمامِ ایام پیش می‌رود ، گویی هم پایِ امید باشد و دست در دستِ او . دلتنگی‌ام‌ هنوز هم هست ، نه به مانندِ قبل ، بلکه به سان گردبادی که آمده مرا به هر سو که رواست و ناروا بکشاند . سوالِ من این است ، یعنی با اینهمه پیشرفت و ترقیِ این بشرِ دو پا ، ما هنوز هم نتوانستیم برای این دلتنگی لاکردار چاره یابیم ؟
ارزش آدم‌ها به دلهره‌ایست که در نبودنشان درست می‌شود .