eitaa logo
غَـــريــق ؛
796 دنبال‌کننده
93 عکس
14 ویدیو
0 فایل
تو که نیستی بیشتر از پرندگان سقوط میکنم ! بیشتر از ماهیان غرق میشوم ! بیشتر از هیزم میسوزم ! بیشتر از یخ ، یخ میزنم‌و بیشتر از مرگ میمیرم .. ــــــ ـــ ـــ ـ کنون که غرق ِخیال ِتو شعر میخوانم ، تو یاد میکنی از من ؟ بعید میدانم . ' کپی ؟ فقط فوروارد !
مشاهده در ایتا
دانلود
ندیدم‌ كسی‌ را‌ به‌ زیبایی‌ او .
من حتی نمی‌خواهم زخم‌هایم درمان شوند ، فقط می‌خواهم دیگر زخمی تازه از آشنای عزیزی نخورم‌ .
حال مرا نپرس که هنجارها مرا ، مجبور می‌کنند بگویم که بهترم . . .
غَـــريــق ؛
- هنذفری الی‌ الرجوع .
با‌ آهنگِ‌ جدید‌ آقای‌ قربانی‌ ، پاییز‌ به طور‌ رسمی‌ آغاز‌ به‌ کار‌ کرد .
‏هر چيزى را نمى‌نويسم مى‌ترسم . . . ‏چون اگر بنويسم ، خودم خيلى ويران خواهم شد .
غَـــريــق ؛
- هنذفری الی‌ الرجوع .
همین مونده بود آقای چاوشی این وقتِ سال ، در گستردگیِ غم پاییز "همین مونده بود" رو بده بیرون .
به یاد دارم شبی را که مکتوب کردم : دلتنگ می‌شوم ، دائماً ، دائماً ، دائماً . نمیدانم چند ماه و چند روز و چند ساعت از آن دلتنگیِ غریب گذشته ، نمی‌دانم پس از آن ، دلتنگی‌ام‌ رفع شد ؟ یا باز هم ما را یه لنگ پا در انتظار و صبر گُماشت ، که مبادا کمی از دردِ دل کم شود ؛ اما . . . می‌دانم هنوز هست ، هنوز ادامه‌دار و استوار ایستاده ، هنوز سینه ستبر کرده و در تمامِ ایام پیش می‌رود ، گویی هم پایِ امید باشد و دست در دستِ او . دلتنگی‌ام‌ هنوز هم هست ، نه به مانندِ قبل ، بلکه به سان گردبادی که آمده مرا به هر سو که رواست و ناروا بکشاند . سوالِ من این است ، یعنی با اینهمه پیشرفت و ترقیِ این بشرِ دو پا ، ما هنوز هم نتوانستیم برای این دلتنگی لاکردار چاره یابیم ؟
ارزش آدم‌ها به دلهره‌ایست که در نبودنشان درست می‌شود .
غَـــريــق ؛
- هنذفری الی‌ الرجوع .
هزار هزار بوسه بر این قَطعه .
دوست دارم ! آنچنان که موج های خروشان ِدریا ، بدون دریا هیچ و بیهوده اند . بودنشان ممکن نیست مگر با بودن ِدریا ، مانند ساحلی که اگر در کنارِ دریا قرار نگیرد وجودش دیگر معنایی ندارد . آری ؛ دوست داشتنت مانند دریا زیباست ! درکنار ساحل ِدریا که قدم میزدم ، با ذهنی آشفته ، صورتی غمگین ، قلبی پر از درد از نبودن عزیزترینام در کنارم . انتهای این داستان پر از درد چیست ؟ اصلا پایانی دارد ؟ شاید پایان این همه درد و رنج و جدایی ، "مرگ" باشد . ولی با خودم فکر میکنم کسانی که مردن به طرز عجیبی از زندگی نجات پیدا کردن . پاهایم سرمای لذت بخشِ آب دریا را به تك تك سلول های وجودم تذریق میکند ، از خود بی خود میشوم . . . به گذشته سفرمیکنم ، میخواهم ذهنم را کنترل کنم ولی مگر میشود ؟ میشود فراموش کرد آن لحظه هایی رو که هیچوقت دیگه تکرار نمیشن اون لبخند ها ، حرفها ، انعکاس صداها و . . . باهجوم کلی صدا و فریاد از دفترچه‌خاطرات‌خاک‌گرفته ی ذهنم پرت میشوم بیرون ، من کجام ؟ وسط دریایی آبی ، بدور از تمامی آدمها ، چندین نفر که برایم آشنا هستند آن طرف ساحل با نگرانی چشم دوختن به من و فریاد میزنند ، دیگه سیر شده ام از این زندگی . خودم را به دست دریا میسپارم ، غوطه ور میشوم درون آب ، وقتی که دلت گرفته باشه تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند بازهم دل تو بارانی ست خیس تر از دریا ، خراب تر از امواج . و تمام پایان این زندگی . . .