eitaa logo
بهارمهدوی
1.2هزار دنبال‌کننده
12.6هزار عکس
16هزار ویدیو
239 فایل
نشر مطالب کانال با ذکرصلوات برای تعجیل در فرج صاحب الزمان (عج الله)آزاد هست ان شاءالله عضو همیشگی کانالمون باشیدنشر مطالب حلالتون ... انتقاد پیشنهاد داشتید در خدمتیم . @compassionate @waiting110 کانال گروه جهادی https://eitaa.com/jahadi_ashooraeiyan
مشاهده در ایتا
دانلود
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرى الصِّدّیقِ الشَّهید صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیائِکَ @Excerpt
صبح زود بود. هنوز آفتاب کامل بالا نیومده بود و صحن حرم امام رضا (ع) توی یه سکوت خاصی فرو رفته بود؛ سکوتی که انگار آدمو دعوت می‌کرد به شنیدن… نه با گوش، با دل. صدای نرم جاروی خادم، با نسیمی که بین ستون‌های صحن می‌چرخید، می‌اومد. انگار صدای لالایی بود برای دلای خسته. گوشه‌ی صحن، پیرزنی کنار یکی از ستون‌ها نشسته بود. چادر رنگی گل‌ گلیش رو جلو کشیده بود و با هر دونه‌ی تسبیح، یه درد رو زیر لب به آقا می‌سپرد. اشک‌هاش بی‌صدا روی صورتش می‌لغزید. چند قدم اون‌طرف‌تر، یه پسر جوون نشسته بود، سرش پایین، شونه‌هاش سنگین. انگار تموم دنیا رو آورده بود و گذاشته بود کنار همون سجاده کوچیک، تا سبک بشه. اما اون‌طرف صحن، کسی بود که دلش جور دیگه‌ای می‌تپید. علی، خادم تازه‌کار، اولین روز رسمی خدمتش بود. لباس خادمیش هنوز یه کم براش گشاد بود، مثل وظیفه‌ای که براش خیلی بزرگ بود. دستش روی دسته‌ی جارو می‌لرزید. ترس داشت… نه از کار، از حرم. از این‌که نکنه نتونه حقش رو ادا کنه پیرمرد خادمی که کنارش بود، با لبخند آروم گفت: «نترس علی جان… اینجا فقط خاک نیست. اینجا دلاییه که گذاشتن رو زمین و گفتن “یا رضا، خودت بردارشون”. آروم جارو بزن، انگار داری یه دعا رو نوازش می‌کنی.» علی آروم سر تکون داد. از اون لحظه، علی دیگه با دلش کار می‌کرد. دلش می‌لرزید، اما قدم برداشت. صدای جارو که تو صحن پیچید، نه صدای کار بود، نه نظافت… شبیه یه زمزمه بود، یه دعا وقتی به پیرزن رسید، بی‌صدا بطری آبی از بقچه‌اش درآورد و کنارش گذاشت. پیرزن نگاهش نکرد، اما علی حس کرد یه “خدا خیرت بده” تو دلش پیچید. تا ظهر، علی جارو می‌زد، اما تو دلش یه چیز تازه جوانه زده بود. فهمیده بود خادمی فقط لباس پوشیدن نیست… یعنی همراه شدن با دردای بی‌صدا، یعنی باور کنی که اینجا هر ذره‌ی خاک، یه دل شکسته رو بغل کرده بعد از ظهر، وقتی آفتاب افتاد روی گنبد، علی دیگه مثل صبح مضطرب نبود. خسته بود، ولی دلش سبک بود. نشسته بود کنار حوض، به گنبد نگاه می‌کرد و با خودش این شعرو زمزمه کرد: خادم سلطان کمی آرام تر جارو بزن خرده‌های قلب من با خاک اینجا درهم است... 💛
3.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذی‌قعده که به بیست و سوم می‌رسد همه مسافر مشهد تو می‌شوند؛ فرشته‌ها از آسمان، انبیا از عرش، و بهشتی‌ها از بهشت... 🌱 اهل زمین هم یا خودشان می‌آیند یا دل‌هایشان را راهی می‌کنند. می‌دانم که او هم می‌آید؛ 🔸 ای کاش می‌دانستم گمشدهٔ زمین، کجای حرم تو زیارتنامه می‌خواند و برای ظهورش دعا می‌کند! "اَللّهُمَ صَلِّ عَلي علي بن مُوسَي الِّرِضا المَرُتَضي..." @Excerpt
6.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️توصیه (علیه‌السلام) برای هنگام مواجهه با  یک روایت از امام رضا(ع) داریم که می‌فرمایند «هرگاه از یک مشکلی ترسیدید و مشکلی برایتان پیش آمد اعم از بیماری، مالی، آبرویی و ...  را باز کنید از بخوانید 🔅 منظور امام این است که هرجای قرآن بود صد آیه بخوانید نه بیشتر و نه کمتر.   سپس امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرمایند دستهایتان را بالا بیاورید این دعا را بخوانید 🔅«اللهم ادفع عنی البلاء» یعنی خدایا این بلا و مشکل را از من برطرف کن. امام رضا(علیه‌السلام) فرمودند کسی این کار را انجام بدهد مشکلش برطرف می‌شود. @Excerpt
گفته‌اند وقتی کسی را دفن می‌کنید، وقتی آخرین مشت خاک روی پیکرش ریخته می‌شود، نروید. عجله نکنید برای برگشتن. بمانید… نه برای خودتان، برای میت. برای آن‌که دیگر هیچ‌کس را نمی‌بیند. بمانید تا تنها نماند. تا با صداهایی که در زندگی با آن‌ها انس داشت، اندکی آرام بگیرد… باید نزدیک سرش بایستی، و دوباره تلقین کنی. این همان جایی‌ست که می‌گویند: میت به انس نیاز دارد. به صدایی آشنا، به صدای نزدیکانش… همین ماندن‌ها، همین تلقین‌ها، قدم‌به‌قدم، دلش را از وحشت دور می‌کند… دل کسی که دیگر هیچ دستِ گرمی را حس نمی‌کند. و آن‌وقت است که می‌فهمی… در دل مرگ، هیچ‌چیز مثل “انس” آرام نمی‌کند میت را. می‌گویند اگر در دنیا کسی باشد که واقعاً با دل آدم اُنس بگیرد، کسی که وقتی صدایش کنی، تمام جانش گوش شود… او را “انیس‌النفوس” می‌نامند. و مگر نه اینکه همه تو را، یا امام رضا، انیس‌النفوس می‌نامند؟ یعنی کسی‌که با دل‌های تنها انس می‌گیرد اگر ما بلدیم کنار مرده‌ها بایستیم که تنها نمانند، اگر ما می‌دانیم صدای آشنا در لحظه‌ی دفن چقدر مهم است… شما که انیسِ جان‌هایی، چطور ممکن است در آن تاریکی تنهایمان بگذاری؟ پس وقتی صدای تلقین‌ها خاموش شد، وقتی حتی آشناها هم رفتند، وقتی قبر ساکت شد و سؤال‌ها شروع شدند… تو بیا… تو بمان… تو همان صدای آشنایی... مثل ماجرای پیرمرد سلمانی...
زیارتنامه مختصر امام رضا (علیه‌السلام) باتمام وجود دلم را راهی حرمت میکنم🥺♥️ امروز چهارشنبه روز زیارتی امام رضاعلیه‌السلام است دلمان را راهی مشهد کنیم... بُعد منزل نبُود در سفر روحانی...🌱 ✧════•❁❀❁•════✧ ألـلَّـھُـمَــ ؏َـجِّـلْ لِوَلـیِـڪْ ألْـفَـرَج
8.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به عالم گر تهی دستی به درگاه رضا رو کن کزین در هیچکس با دست خالی برنمی‌گردد گوشه‌ی دنجِ خیالم، در حرم، گم می‌شوم درگهت می‌بوسم و غرقِ تبسم، می‌شوم تا ببینم باغِ پُرنقشِ بهشتِ سقف را همچو بلبل بی‌اراده، در ترنّم می‌شوم @Excerpt