سلام.
ممنونم از احوالپرسیتون. من حالم خوبه، ولی فضا انقدر احساسیه که اگه بخوام حرف بزنم باید خودم رو سانسور کنم، بنابراین فعلا ترجیحم سکوته.
فقط یه نکتهای بهتون بگم؛ منتظر هر نوع آتشبس و توقف جنگ و مذاکره باشید. تو ذهنتون این نباشه که تا نابودی اسرائیل و جمعشدن پایگاههای آمریکا در منطقه ادامه میدهیم و بلا بلا بلا. اینها همه شعاره. واقعیت با شعار متفاوته.
ایران با آمریکایی که حاجقاسم رو زد، مذاکره کرد. ایران انتقام بزرگترین ژنرالش رو نگرفت. ایران با اسرائیل آتشبس کرد. سیدحسن نصرالله رو شهید کردند ایران دست روی دست گذاشت و هیچ کاری نکرد. ایران با ترامپ بعد از جنگ دوازدهروزه مذاکره کرد. و همهی اینها زیر نظر و تأیید رهبری بود.
آمادگی ذهنی داشته باشید که بعدا سرخورده نشید.
این عناوینی که بهعنوان رهبر بعدی مطرح میشن، یکی از دیگری بدتر و ترسناکترن. اینطوری که با انتخاب هرکدوم انگار ج.ا. دولول گذاشته زیر گلوی خودش، به خودش شلیک کرده.
و خب امیدوارم صرفا ردگمکنی باشه.
اتفاقی که خود خدا از طریق جبرئیل مستقیم به رسولش برای جانشینی یک معصوم توسط معصوم دیگر انتقال داده رو با خبرگان مقایسه میکنید؟
خبرگان یک ساختار سیاسیه. در ساختارهای سیاسی، فشارها و زد و بندهای سیاسی منجر به نتیجه میشه، نه چیزی که واقعا باید باشه.
بعضیها واقعا احمق، کودک، کوچکمغز و حیووناند. حیوون، به معنی موجودی که از نعمت عقل و درک و شعور فاقد بهرهست. مثل بچههایی که فحش جدید یاد میگیرن، بدون اینکه مناسباتش رو بدونن، هر جایی که برسه استفادهش میکنند، اینها هم یه حرامزاده و مشتقاتش رو گرفتن دستشون و با زبان روزه به هر کسی که مثل مغز نخودی اونها فکر نمیکنه، نسبت میدن.
احمقاند و نمیفهمن چه حق الناس بزرگی به گردنشون میاد. چه توهین بزرگی میکنند و پاکدامنی چه مادرهایی رو زیر سوال میبرند. که اکثر پدر و مادرهای این آدمهایی که بهشون همچین تهمتی رو میزنن، شبیه به اونها فکر میکنند و الان عزادارند.
از بزرگان ما نقل شده که اولیا الله چشم برزخی داشتند، به صورت آدمها نگاه نمیکردند که چیزی رو متوجه نشن. الگوی شما کیه که بدون اطلاع، انقدر راحت و بدون اینکه تن و بدنتون بلرزه حلالزاده بودن کسی رو زیر سوال میبرید؟
چیزی که اونها توی محاسباتشون همیشه در نظر نمیگیرن و تصور میکنن به راحتی میشه برای براندازی ایران تلاش کرد، هستهی سخت اعتقادی مردمیه که تعدادشون هم کم نیست و نهتنها حاضراند برای اعتقاد و ایدئولوژیشون بمیرند، بلکه آرزوشون اینه و با این رویا بزرگ شدند.
نمیدونم چطوری میشه که رهبری مرکزی و فرماندههای نیروهای نظامیت رو بزنند، افرادی که مسئول طرحریزی، مدیریت و رهبری فضای جنگیاند، و از طرف دیگه، بقیهی نیروها، دلبستگی عاطفی شدیدی نسبت بهشون دارند و ممکنه روحیهشون از دست بره و دستشون بلرزه و پاهاشون سست بشه، ولی بهجاش اعتقادشون راسختر بشه و من بهعنوان یک شهروند، حتی لحظهای احساس تزلزل توی نظام حاکمیت برای براندازی نکنم.
انگار که مغز متفکر از بین بره و هر عضو، مستقل از مغزی که هماهنگکنندهست، کارکرد خودش رو داشته باشه و در عین حال با هماهنگی با دیگر اعضا، همچنان سرپا باشه و بِدَوه. این، چیزی شبیه به معجزهست که فقط «ایدئولوژی» میتونه رقمش بزنه. من همیشه به ساختارهای ایدئولوژیکی نقد داشتم، ولی الان میتونم اعتراف کنم که در زمانهای حساس، هیچچیز بهاندازهی این ساختارها بهکار نمیان.
الان، اهمیت کار تمام مردم عادیای که توی خیابوناند بهاندازهی نیروهای رسمی نظامی نباشه، کمتر نیست. همهی اونها دارن برای امنیت ما تلاش میکنند و اگر لحظهای خالی باشه همهمون میدونیم با چه افرادی پر میشه و درنهایت چه افرادی خواهند اومد و چه بلاهایی سر ما میارن. کمااینکه همین الان، هستههای تجزیهطلب، لب مرزها منتظر لحظهای سستی توی حاکمیتاند.