... گفته بودم دلبستهی هیچچیز نیستم، آنگونه که دلبستهی «ایران»؟ خب تصحیح میکنم؛ دلبستهی هیچچیز نیستم، آنگونه که دلبستهی «تو» و «ایران».
شاید باز بگید ایران که اسم دختره. اسم دختره که اسم دختره. این دیگه مشکل من نیست. مشکل پسرمه.
من همیشه از خدا میخوام اول یه پسر بهم بده، بعد یه دختر. اینطوری میتونم از پسره، در ازای جای خواب و خوراک، بهعنوان بادیگارد/راننده/حمال برای دخترم استفاده کنم که پرنسسم اذیت نشه.💝
این عموسخنگوئه هم لحن و اخمش خیلی اگزجره و مصنوعیه. خیلی هم ضایعست که متن رو از رو داره میخونه.
هر وقت گذری نگاهم به سریال ساهره افتاده یکی داشته با یکی دیگه دعوا میکرده. چه مرگتونه؟ مثل آدم بشینید با هم حرف بزنید ببینم دردتون چیه.
یه چیزی دربارهی ترکهای اجتماعی چاوشی نوشتم، یهذره طولانی شد. بیاید تعهد بدین میخونیدش.🫸🫷
«این نوشته، صرفا مروری بر آثار اجتماعی محسن چاوشی، بدون دخالت نظر و سلیقه شخصی است».
محسن چاوشی نه تغییر کرده، نه تغییرش دادند. همونیه که همهی این سالهای خوانندگیش بوده. صداش هیچوقت در هیچ جریان و هیچ حکومت و هیچ عقیدهای نبوده، جز اعتقادات خودش. (اگر از تِرکی که سال ۹۶ برای کمپین تبلیغاتی حسن روحانی منتشر کرد، صرف نظر کنیم). اگر چه همه دوست دارند مصادره به مطلوبش کنند، ولی توی چهارچوب عقاید هیچ جریانی، کامل جا نمیشه و همیشه هم در بزنگاهها، بدون ترس و واهمه، با همه مرزبندی میکنه و خطِ تفکریش رو واضح و روشن بیان میکنه. خواندن برای پولگرفتن، برای کسی مثل اون که خیلیها حاضراند هزینه کنند و فقط یک ویدئوی یکدقیقهای از خواندنش رو ببینند، چه برسه به کنسرت و کسب درآمدهای مرسوم خوانندگی، مضحکهی خندهداریه. این، جدا از گفتههایی که دربارهی خرجکردن بخش زیادی از دستمزدهای سریالخوانیش، برای مجموعهی حیدر، دربارهش میگنه. چاوشی سالهاست در هیچ مدیوم و جشن و جشنوارهای دیده نشده و روی هیچ سِنی پا نگذاشته؛ بلد نیست خودش و حنجرهاش رو در قبال مقادیر پست و بیارزش، خرج کنه و اساسا همین خصلت دسترسیناپذیربودن و دستنیافتنیبودنشه که در کنار همهی ویژگیها، انقدر خاصش کرده.
محسن چاوشی رو باید اجتماعیخوانترین خوانندهی پاپ ایران دونست. فردی که برخلاف خیلی از سلبریتیها، روی موج سوار نمیشه، اما بیشتر از بقیه، دغدغههای اجتماعی داره. قطعههای اجتماعی، معمولا تاریخ مصرف دارند؛ در همان برههای که موضوع داغه، شنیده شده و بعد به فراموشی سپرده میشن. اما دربارهی قطعههای اجتماعیای که چاوشی منتشر کرده، همهچیز فرق میکنه. این قطعهها، از نظر معیارهای موسیقی، در چنان جایگاه همهچیز تمامی قرار دارند که نمیشه نادیدهشون گرفت و سراغشون نرفت. گستردگی موضوعات این قطعههای اجتماعی، حیرتانگیزه. مثلا چاوشی در قطعهی «شرمساری»، از فقر و تنگدستی و آثار روانیش میخونه: «هی سیب نارس چیدی از باغ بهشتت/دیدی که راضی نیستی از سرنوشتت».
در قطعهی «مسلخ»، اوضاع کمی متفاوتتره. این قطعه دربارهی قاچاق دختران ایرانی به دبی حرف میزنه و پیش از انتشارش، موضوعی بود که خبرگزاریها از حرفزدن دربارهش اجتناب میکردند. اما این قطعه انقدر از نظر فرمی و محتوایی کامل بود که سناریوی فیلم «لاتاری» مهدویان، از روش نوشته شد: «حال من از رفتهومونده بد شد/قالی کرمون تو دبی لگد شد».
در قطعهی «ای ماه مهر»، با شعر فوقالعادهی حسین صفا، به کودکان کار و انتقاد به سیستم آموزش و پرورش و فرصتسوزیهای این سازمان حرف میزنه: «مادر مداد قرمز من کو/کو لقمههای نانوپنیرم/آخر چگونه بیست بگیرم/وقتی که دستهای فقیرم/فردای درس آنهمه باید/درجستوجوی کار بمیرند».
و در نهایت در قطعهی «ما بزرگ و نادانیم»، به نقد اجتماع و عادتهای اشتباه ولی مرسوم مردمش میپردازه: «گاو اسب انسانیم/حافظان عرفانیم/حامیان زن هستیم/بندگان تن هستیم/پاس، پاس میداریم/عشق رختِ خوابی را».
دربارهی قطعههای سیاسی، تیغ نقد، تیزتر و شمشیرش آخته و برهنهست. چاوشی قطعه «خوزستان» رو در حالی منتشر کرد که اعتراضهای قومیتی در شهرهای جنوبی شکل گرفته بود و در فضای امنیتی اون زمان، کسی جرأت حتی استوریگذاشتن نذاشت، چاوشی توی این قطعه کارگزاران سیاسی رو مستقیم خطاب قرار میده «ای قاضی این مردم چی میگن؟ آزادی آزادی آزادی» و استعارههای دیگری که توی این قطعه هست، باعث تندتر شدن لحن انتقاد میشه.
قطعهی «او»، با ترانهای از خود چاوشی مشخصا برای امامزمان نوشته شده و به انتقاد از جریانی میپردازه که به اسم راه و مسیر ظهور، از هیچ ظلمی دست برنمیداره: «شبه علی میرود، اصل به ما میرسد/دست خدا بر سرم، او میرسد در برم».
و درنهایت، قطعهی «در آستانهی پیری» که متعالیترین و تندترین قطعهی سیاسی چاوشیه که من ترجیح میدم از حرفزدن دربارهش پرهیز کنم.
ناگفته نماند که چاوشی، بعد از اتفاقات شهریور ۱۴۰۱، توی اینستاگرامش اعلام کرد که بعد از این قطعههاش رو با مجوز ارشاد منتشر نمیکنه و از صداوسیما خواست که دیگه هیچ قطعهای ازش پخش نکنه.
اما دربارهی قطعههای ضد جنگ و وطنپرستانه، این دوقطعهی اخیر، یعنی «علاج» و «حسبی الله» اولینهای این ژانر نبودند و بیدلیل و بادلیل دربارهی این موضوع خونده. چاوشی، از جنگزدگان جنگ هشتسالهست. در دوران جنگ، بعد از گرفتن خرمشهر، مجبور میشن از خرمشهر به کردستان، و از کردستان به مشهد مهاجرت کنند. چند سال پیش پستی توی فیسبوک گذاشت که زانکو، پسرش، بادکنک رو میترکونه و از صدای ایجادشدهست با شادی به هوا میپره، ولی خودش بمبارانهای جنگ واسهش تداعی و حالش دگرگون میشه؛ چیزی که توی قطعهی پرچم سفید هم ازش حرف زده: «هنوزم بعضی شبها موج بمبه تو سرم/هنوزم خواب میبینم خونه ریخته رو سرم».
در قطعهی «بیقرار» به مادران شهیدی پرداخته که پیکر فرزندان گمنامشون رو بعد از چند سال پیدا میکنن: «صدا زدن دوباره مادرا رو/عکس بیارن استخون بگیرن».
قطعهی «پسرم»، با ترانهای از خود چاوشی، از ماندن در وطن حرف میزنه: «آخه من کجا برم/رمضونهاش رنگ/ربنای مست/شجریان باشه؟».
قطعههای «مام وطن» و «خلیج ایرانی» هم دوتا از حماسیترین و وطنپرستانهترین قطعههای تولیدی در این ژانره.
و در نهایت قطعهی «سلام به صلح» کمتر شنیده شده؛ که در آلبومی به اسم «دلصدا»، آلبومیه در رابطه با جنگ هشت ساله تهیه شده، با ترانهی فوقالعادهای که داره: «نفرین به جنگ/نفرین به ظلم/دنیا که دنیا نیست زندونه».
در تمامی این قطعات، نمیشه نقش ترانهنویسها رو نادیده گرفت؛ که بخش بزرگی از بار قطعه رو دوش اونها بوده. بنابراین خوبه که ازشون یاد بشه؛ شاعرهای قطعاتی که اسمشون توی این نوشته برده شده:
حسین صفا. علیاکبر یاغیطبار. امیر ارجینی. سینا حجازی.