ظاهرا منابع هلیوم توی قطر آسیب دیده. هلیوم گاز بسیار گرونقیمتیه که برای خنکسازی دستگاههای امآرآی استفاده میشه و هیچ جایگزینی هم نداره. یهطوریه که اگر این گاز نباشه اصلا امکان کارکردن نیست. و دیشب قطر ۳۳ درصد از تأمین جهانیش رو از دست داده.
حق با محسن بود. ما واقعا تاکتیکهای ناشناختهای داشتیم که از رمز ناشناختگیشون استفاده کردیم.
توی این وضعیت اینترنت، وقتی ویپیانم رو وصل میکنم، تلگرامم به مراتب سریعتر وصل میشه و بالا میاد تا بله و ایتا در حالت عادی.
هدایت شده از اسکواد ایران | Squad iran
شش شرط اساسی ایران برای پایان جنگ به گفته المیادین و به نقل از منبع ایرانی
۱- تضمین عدم تکرار جنگ
۲- تعطیلی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه
۳- دفع تجاوز؛ پرداخت غرامت به ایران
۴- پایان دادن به جنگ در تمام جبهههای منطقه
۵- اعمال رژیم حقوقی جدید برای تنگه هرمز
۶- محاکمه و استرداد عوامل رسانههای ضد ایرانی
@Squad_iran | #kamelat
وسط جنگ، وقتی که دورت رو تروریست گرفتن و هر لحظه ممکنه با اسلحه بیان تو خیابون مردم رو بکشن، تمهیداتی ایجاد شده برای جلوگیری از این کار. حالا دشمن تو که هر شب داره خونهت رو بمبارون میکنه و مردم عادی رو میکشه، میاد این ایستگاهها رو میزنه. چرا؟ تا اون تروریستها بیان تو خیابون و مردم رو بکشن.
حالا تو بهجای اینکه عامل این کار رو محکوم کنی که با علم به اینکه ممکنه پشت ایست بازرسی مردم عادی هم باشن، میزنن، بهخاطر بغض با ج.ا. اون رو محکوم میکنی که برای امنیت شهروندها این کار رو کرده.
این ایستادگی ایرانیها در مقابل بمب و گلوله، این نترسیدن و جانزدنشون، اینکه کنارشون بمب میخوره، ولی حتی پلک چشمهاشون هم نمیپره، اینکه مرز کشوری که در جنگه و دائم بمبباران میشه شلوغ میشه، اما نه برای خروج از کشور، بلکه واردشدن بهش و موندن، و همراهی حتی بهاندازهی حضور یه چیزی فراتر از شجاعت و وطنپرستیه.
این موضوعات، واقعا یک مسئلهی عادی نیست. فرار اوکراینیها موقع جنگ روسیه رو به یاد بیارید. حیرت خبرنگارهای ترک از بازگشت ایرانیها از مرز ترکیه به ایران رو. و ستایش شجاعت ایرانیها در فضای رسانهای دنیا. اینها چیزهایی نیستن که در جامعهی جهانی فراگیر باشه؛ یکسری خصلت احتمالا یونیک و خاصّ ایرانیهاست.
شاید یک جامعهشناس، بهتر بتونه به چرایی این موضوع بپردازه، اما به نظر «غیر تخصصی» من، دلیلش در کنار همهی چیزها، «حماسه» و کارکرد حماسهست.
ما از بچگی با دو نوع حماسه بزرگ شدیم که این رفتار، برآمده از این دو حماسهست؛ یکی «حماسهی حسینی» و دیگری حماسههایی که ما توی ادبیات و فرهنگمون داریم. مشخصا شاهنامه.
بهاندازهی کافی دربارهی اعتقادات مذهبی و معتقدبودن به مفهومی به اسم «شهادت» که بخش بزرگی از ترسهای وجودی اگزیستانسیالیستی رو به سخره میگیره، حرف زده شده.
ولی اینروزها، خیلی کمتر از تأثیر حماسهای که شاهنامهی فردوسی در خون اجتماع و افراد ایرانی ریخته، حرف زده میشه. تمام رفتار و کنش و واکنش ما، مرتبط با اطلاعاتیه که ناخودآگاه ذهنمون، مستقیم و غیر مستقیم دریافت میکنه. و ما ایرانیها همیشه در معرض شاهنامه و داستانها و اسامیای که توش بیان شده بودیم. برساختی که از مفهوم وطن توی ذهن ما شکل گرفته، فراتر از یک عرق خاص به یک تیکه خاکه. ذهنیتی که از ایرانیها توسط شاهنامه توی ذهن ما شکل گرفته، آدمهایی شجاع و وطنپرسته. آدمهایی که برای خودشون، یک اولویت، فرا هر اولویت دیگر دارند و اون وطنه. و جاندادن، برای حفظ این وطن چقدر کار پیش پاافتاده و دم دستی و حداقلیایه. و این موضوع تبدیل به فرهنگ و آیین و سنت ما ایرانیها شده.
در مقدمهی «شناختنامهی حماسهی ایران و جهان» نوشته شده:
«حماسه سرگذشت یک قوم، تبار و ملت است؛ ملتی که پیرامون خود و جهان را از دریچهی خاصی میبیند؛ حماسه در وحدت ملی و وحدت اقوامی شکل گرفته است که در یک سرزمین سکونت دارند و سرنوشت یک ملت و شکستها و پیروزیهایش به حفظ و رونق فرهنگ اصیل و غنی گره خورده».