چیزی که من درمورد جامعهی ایران فکر میکنم اینه که دو قطب و هستهی سخت اپوزوسیون/ارزشی وجود داره که طبیعتا جریان همسو و همفکر خودشون رو دنبال و رهبری میکنند. و بخش عظیمی از مردم عادی، در طیفهای مختلفی از وابستگی به این دوقطب وجود دارند که توی بحرانها، بر اساس جو جامعه و رسانه به سمت یکی از قطبها متمایل میشن. توی هر اتفاق، اثرات و نشونههای رفتار تودهای رو میشه توی مردم اجتماع و گفتوگوهای روزمرهشون که تکراری از حرفهای فضای غالب رسانهست، دید. یعنی توی بزنگاهها، این فضای رسانهست که باعث کنشگری وزنهی سنگینی از جامعه میشه و هر قطبی که زودتر از بقیه بتونه اون رو کنترل کنه، برده. دیماه، ج.ا. فضای رسانه رو باخت، و رقیبش ذهنهای مردم رو جهتدهی میکرد. و الان، توی این جنگ، این ج.ا.ـه که برندهی جنگ رسانهایه.
(مجدد تأکید میکنم من مطلقا هیچ سوادی در حیطهی جامعهشناسی ندارم. اگر اشتباهی هست، تصحیحش کنید)
مردم وقتی میرن سمت راههای پرهزینهتر که ناامید بشن. به تغییر، به بهبود، به بهترشدن شرایط. تو نمیتونی دستت رو روی گلوی یکی بذاری و هر لحظه بیشتر فشار بدی و انتظار داشته باشی طرف مقابل تقلایی برای رهایی نکنه.
اونی که باید بفهمه، بپذیره و تغییر کنه، مردم نیستن. حکومته.
نودوهشت/چهارصد و یک/چهارصد و چهار. اینکه هر سه سال یکبار اتفاقات مشابهی رقم میخوره، نشانههاییست برای آنان که میاندیشند.
متأسفانه ما مردم هیچ نقشی نداریم و توی حکومت هم هیچ گوش شنوایی برای شنیدن نیست. توی چهارسال گذشته، دوتا انتخابات ریاستجمهوری برگزار شده. توی هر دوی این انتخابات، نمایندهی چنددرصد از مردم حضور داشت؟ اینکه توی انتخابات هزار و چهارصد، آرای باطله، دومین رتبهی رأی رو داره، یعنی چی؟ این بلاییه که سر جمهوریت اومده.
فارغ از این، چند درصد از مردم احساس میکنند نمایندهای توی ارکان حکومت دارند؟ کدوم رسانهی مستقلی وجود داره که مطالباتشون رو پیگیری و حرفهاشون رو منتقل کنه و وابستگی به حکومت نداشته باشه و سانسور نکنه و ماله نکشه؟ هیچی.
همین میشه که بخشی از مردم از تغییر و بهبود ناامید میشن. و همین میشه که برای رسوندن صدای خودشون، مجبورن همقدم بشن با تروریستهای اسلحه به دست توی خیابون. راه مناسبیه؟ قطعا خیر. ولی وقتی میتونی این سوال رو بپرسی که راه دیگری واسهشون گذاشته باشی.
این حرفهای من به معنی عبور از ج.ا. نیست. حرف من هم همونیه که چاوشی گفت. ترجیح میدم چهل سال دیگه هم کنار ج.ا. بمونم، و تلاش کنم برای بهبودش، ولی قدمی با وحوش بیمنطق جنگطلب دهاندریدهی سلطنتطلب برندارم.
یکسریها هم هستند، بقیه رو به انواع و اقسام اتهامها، متهم میکنند که از حرفهای ولی فقیه سرپیچی کردین، ولی وقتی نوبت خودشون میرسه، با توجیهات مسخرهای که نه، اون حرف رهبر داستان داشت، ماسمالیش میکنند.
دیشب یکی پیام داد دربارهی توییت آخر ظریف وطنفروش خائن نظری نداری؟ من جواب دادم انتساب این القاب به ظریف، که قبلا رهبر سابق بارها ازش تعریف و دادن این نسبتها بهش رو تقبیح کرده، درست نیست.
طبق معمول، گفت، نه اون تعریفها داستان داره. از پزشکیان و روحانی هم تعریف کرده. :))
روزهای اول جنگ که اینجا دربارهی ولایت فقیه حرف میزدیم، یکی ویدئوهای کلاس ولیفقیهشناسی دکتر غلامی رو بهم معرفی کرد. من بخشهایی ازش رو دیدم، و ایشون توی اون کلاس نقل به مضمون میگفت اگر یکی از اعضای خانوادهی ایشون متوجه بشه که حتی در حد مسائل خانوادگی هم عدالت رو رعایت نکرده، از همون لحظه از ولی فقیهبودن ساقطه. یعنی این حد از جزئیات در عدالت برای ولی فقیه تعریف شده. اینکه میگید نه، اون حرفها الکی و برای پشت تریبون بوده، من میدونم اینها خائن و خیانتکار و وطنفروش و دستبوس غرباند، درواقع دارید میگید ولی فقیه زمان زدن اون حرفها، از عدالت خارج شده. حالا خود دانید.
بهنظرم اگر خلبان رو گرفتن باید در جهت آزادسازی خلبان ایرانی با آمریکاییها مبادله بشه.
خلبان آمریکایی رو بدیم، خلبان ایرانی، رضا پهلوی رو بگیریم.
ولی اگه اینطوری پهلوی رو به ایران استرداد کنن خیلی باحال میشه. شعار این آخرین نبرده پهلوی برمیگرده هم تبدیل به واقعیت میشه.💘
من میدونم آخرش چی میشه. آخرش خلبانه توسط یکی از عشایر غیور لُر اسیر میشه؛ اینو میبرن تو چادرهاشون، خلبان دختر این خانواده رو میبینه، عاشقش میشه. دختره هم شرط میذاره اگر میخوای باهات ازدواج کنم، باید همینجا بمونی گلهی بابامو ببری صحرا.
خلبانه هم قبول میکنه، ولی میگه به من فرصت بده اشتباهاتم رو جبران کنم. میره سوار یکی از فانتومهای ایران میشه، مواضع آمریکا رو نابود میکنه و در برگشت به خاک کشور، میزننش شهید میشه.
عج؛
من میدونم آخرش چی میشه. آخرش خلبانه توسط یکی از عشایر غیور لُر اسیر میشه؛ اینو میبرن تو چادرهاش
آها. داستان حضرت موسی و شعیب.