ماهلین:
شخصیت اصلی _ ۱۸ سالشه _ دانشجوی رشته عکاسی _ ✨
نسبت:خواهر ماهان و دختر کمند و آریا
شخصیت:دلسوز ، خوشگل ، مهربون
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
آسمان:
۴۰ سالشه _ بلاگر
نسبت:مادر آیهان
شخصیت:دلسوز،مهربون،منفعت طلب
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
ماهان:
۱۹ سالشه_ دانشجوی معماری
نسبت:برادر ماهلین و پسر کمند و آریا
شخصیت:خوشتیپ و مهربون
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
کمند:
۳۷ سالشه _ خونهدار
نسبت:مادر ماهلین و ماهان،زن آریا
شخصیت:خوشل،مهربون،ناز
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
آریا:
۳۸ سالشه _ مغازه لباس فروشی داره
نسبت:پدر ماهلین و ماهان،شوهر کمند
شخصیت:پول دوست،قمار باز،سنگدل
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
آیلار:
۱۸ سالشه _ دانشجوی رشته عکاسی
نسبت:رفیق صمیمی ماهلین و دلآرام
شخصیت:مهربون،فداکار،باهوش
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
دلآرام:
۱۹سالشه _ دانشجوی رشته عکاسی
نسبت:رفیق صمیمی آیلار و ماهلین
شخصیت:مهربون،دلسوز،خوشگل
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
مهراد:
۲۹ سالشه _ جراح قلب
نسبت:رفیق آیهان
شخصیت:خوشتیپ،پولدار،مهربون
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
سامان:
۲۰ سالشه _ دانشجو عکاسی
نسبت:همدانشگاهی ماهلین
شخصیت:خوستیپ،جذاب،هوسباز
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹
[ Mahlin ]
باح باح....
فردا روز اول دانشگاهمه...
زنگ زدم آیلار و دلآرام بیان یکم خوش بگذرونیم😁
آیلار:«به به فردا روز اول دانشگاهته یه مرحله جدید زندیگیت...
ولی تو هنوز آدم نشدی🦦💔»
دلآرام:« آیلار دهنتتتت😂💔»
ماهلین:«خوبه خوبه انگار نه انگار خودش روز اولشه😒
بعدم دلآرام خانوم شما ک سال دومته چرا ادم نشدی؟🗿»
آیلار و دلآرام همزمان:«🤣🤣»
چند ســـاعت بعد؛
هوفففففف آیلار و دلآرام رفتن....
واااییی ساعت ۲ نصفه شبه هنوز هیچ کاری نکردم🤦♀
خونه رو جمع کردم و رفتم رو تختم یکم تو گوشی گشتم ک نفهمیدم چیشد خوابم برد💆♀
صبح روز بعد؛
خب خب به وقت صبحونه خوردن✨
یه بهوه با کیک برا خودم اماده کردم اومدم نشستم سریع خوردم و بعد رفتم تو اتاقم ک اماده شم!
خبب کراپ سفید...با....شلوار بگ یخی...موهامم باز میزارم💫
رفتم جلو آینه وااای خدااا چه دختری شدم😉
پیش به سوی دانشگاه🥲
_____________________
طـراحـ و نِـویـسـنـدهـ : مائده بآنو
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
این داستان ادامه دارد...:)