eitaa logo
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
80 دنبال‌کننده
11 عکس
0 ویدیو
0 فایل
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| گآهي عِشقُ تَنٌهآ دَرّ یِکْ نِگًآه مَعٔني میشَوَدِ:))))🌝 رُمانِ اِزدِاوجِ اِجباری:دَر حالِ پارت گُذاری... ب‍‌رای‍‌ ارت‍‌ب‍‌اط‍‌ ب‍‌ا م‍‌ا:@Maanii_89 طـ‌‌راحـ و نِـ‌ویـ‌سـ‌نـدهـ : م‍‌ائده‍‌ ب‍‌آن‍‌و🌚
مشاهده در ایتا
دانلود
ماهلین: شخصیت اصلی _ ۱۸ سالشه _ دانشجوی رشته عکاسی _ ✨ نسبت:خواهر ماهان و دختر کمند و آریا شخصیت:دلسوز ، خوشگل ، مهربون |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
آسمان: ۴۰ سالشه _ بلاگر نسبت:مادر آیهان شخصیت:دلسوز،مهربون،منفعت طلب |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
ماهان: ۱۹ سالشه_ دانشجوی معماری نسبت:برادر ماهلین و پسر کمند و آریا شخصیت:خوشتیپ و مهربون |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
کمند: ۳۷ سالشه _ خونه‌دار نسبت:مادر ماهلین و ماهان،زن آریا شخصیت:خوشل،مهربون،ناز |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
آریا: ۳۸ سالشه _ مغازه لباس فروشی داره نسبت:پدر ماهلین و ماهان،شوهر کمند شخصیت:پول دوست،قمار باز،سنگدل |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
آیلار: ۱۸ سالشه _ دانشجوی رشته عکاسی نسبت:رفیق صمیمی ماهلین و دلآرام شخصیت:مهربون،فداکار،باهوش |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
دلآرام: ۱۹سالشه _ دانشجوی رشته عکاسی نسبت:رفیق صمیمی آیلار و ماهلین شخصیت:مهربون،دلسوز،خوشگل |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
مهراد: ۲۹ سالشه _ جراح قلب نسبت:رفیق آیهان شخصیت:خوشتیپ،پولدار،مهربون |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
سامان: ۲۰ سالشه _ دانشجو عکاسی نسبت:همدانشگاهی ماهلین شخصیت:خوستیپ،جذاب،هوس‌باز |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
اصکی ببینم فیل میشی🦦
ممبرای جدید خوش اومدید
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:¹ [ Mahlin ] باح باح.... فردا روز اول دانشگاهمه... زنگ زدم آیلار و دلآرام بیان یکم خوش بگذرونیم😁 آیلار:«به به فردا روز اول دانشگاهته یه مرحله جدید زندیگیت... ولی تو هنوز آدم نشدی🦦💔» دلآرام:« آیلار دهنتتتت😂💔» ماهلین:«خوبه خوبه انگار نه انگار خودش روز اولشه😒 بعدم دلآرام خانوم شما ک سال دومته چرا ادم نشدی؟🗿» آیلار و دلآرام همزمان:«🤣🤣» چند ســـاعت بعد؛ هوفففففف آیلار و دلآرام رفتن.... واااییی ساعت ۲ نصفه شبه هنوز هیچ کاری نکردم🤦‍♀ خونه رو جمع کردم و رفتم رو تختم یکم تو گوشی گشتم ک نفهمیدم چیشد خوابم برد💆‍♀ صبح روز بعد؛ خب خب به وقت صبحونه خوردن✨ یه بهوه با کیک برا خودم اماده کردم اومدم نشستم سریع خوردم و بعد رفتم تو اتاقم ک اماده شم! خبب کراپ سفید...با....شلوار بگ یخی...موهامم باز میزارم💫 رفتم جلو آینه وااای خدااا چه دختری شدم😉 پیش به سوی دانشگاه🥲 _____________________ طـ‌‌راحـ و نِـ‌ویـ‌سـ‌نـدهـ : م‍‌ائده‍‌ ب‍‌آن‍‌و |𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| این داستان ادامه دارد...:)