|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁰
[ Ayhan ]
امروز تایم دو روزه آریا تموم میشه....
راستش میخوام یه فرصت بهش بدم چون بره زندان به من چیزی نمیرسه!
واااییی یادم اومدددد خدا اون دخترش بود خیلی خوشگل بود🤤
خب پس یا پولو جور میکنه یا دختر نانازشو میده به من یا زندون آب خنک میخوره🤓
زنگ زدم بهش:
آیهان:« پولمو جور کردی؟ »
آریا:« نه نمیتونم جور کنم زیاده! »
آیهان:« خبببب میتونم بهت یه راه حل بدم...
میتونی به جای پولی ک ازت بدهکارم دخترتو صیغه من کنی،منم پولو دیگه نمیخوام...یا هم ک میری زندون دیگه»
آریا:« چییی؟؟؟ماهلین؟؟؟؟من اونو بهت نمیدم دختر خوشگلمو بهت بدم ک چی؟»
آیهان:« خود دانی دختر خوشگلت وقتی باباش بره زندان میخواد چطوری زندگی کنه؟
فردا زنگ میزنی خبر میدی ک میری زندان یا دخترتو بهم میدی»
آریا:« 💔...»
______________
طـراحـ و نِـویـسـنـدهـ : مائده بآنو
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|
این داستان ادامه دارد...:)
| 𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖 |پآیآن موقت
|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙 𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗 𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖| 𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁰ [ Ayhan ] امروز تایم دو روزه آریا تموم میشه.... راستش میخوام یه فرصت
پارت جدید خدمت نگاهای قشنگتون:)
نظراتتون با ارزشه!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6y6258&btn=|𝑁𝑜𝑣𝑒𝑙.𝐸𝑧𝑑𝑒𝑣𝑎𝑗.𝐸𝑗𝑏𝑎𝑟𝑖|