دهکده "فلوریا"🧚🏼♀️
قدم زدن توی همچین جایی 🥺
سرسبز و درخشان🌱✨
پر از گل های رنگارنگ..🌸
با آواز پرندگان و هوای تازه🦜
صدای شرشر آبشار و...💙
=حس خوب و انرژی مثبت زیااد😭💛
هدایت شده از -زیرشیروونی")🇵🇸
زیر شیروانی همسایه میپذیرد؛
بنده-مِگ-قصد دارم لیست همسایه هارو از اول بچینم.در صورت تمایل به همسایگی با اتاقِ محقر ما، این پیام رو فور کنید داخل دیلیتون و اگرم مایل بودین یه خلاصه ای از وایب دیلیتون رو به همراه تگتون (لینکتون) اینجا قرار بدین.(همسایگان همیشگی نیازی نیست فور کنن). «حمایت از همسایه ها چهارشنبه ها صورت میگیره»
•شرایط؟ «حتما اینجا عضو باشین(چک میشه)-حمایت دوطرفه باشه و توی لیستتون باشیم.» در غیر این صورت از لیست حذف میشین
•ظرفیت: ۱۲ نفر
امضا؛
مگ از زیرشیروانی
اهالی :🧡
حمایت میکنی زیبا،تازه تاسیسم:))) https://eitaa.com/ENFJ_INFP و همسایه؟
بانو گلیا : 🧚🏼♀️
البته.حتما.🤗✨
هدایت شده از وروجــک ســبز:)
وروجک در دنیای گمشدگان:)
با خستگی چشمام رو باز کردم و به سقف روبروم خیره شدم....
وروجک:خب انگار امروز قراره خوش بگذره...!
به سرعت از روی تخت بلند شدم و به خودم در آینه ی روبرم نگاهی انداختم و لبخندی زدم...
بعد از شونه کردن موهام به لباس سبز رنگ بلندی که گل های سفید کوچولویی زیباترش کرده بود نگاهی انداختم....
به بیرون از اتاق رفتم و به آشپزخونه خیره شدم،انگار منتظر بودم مادرم مثل همیشه در حال آماده کردن صبحانه باشه....
به ساعت نگاهی انداختم و زیر لب گفتم:الان باید خونه باشه...
بی توجه به سمت یخچال رفتم و بعد از خوردن یک صبحانه ی کامل به سمت اتاقم رفتم تا با مادرم تماس بگیرم...
تمام خونه رو گشتم اما اثری از گوشیم نبود!
وروجک:هوففف،مطمئنم که روی میز بود...
با خستگی روی مبل نشستم و به دیوار خیره شدم...
با صداژگی زنگ در از جا پریدم و به سرعت به سمت در رفتم...
در را باز کردم و با دیدن دختر روبرم که داشت به سختی نفس میکشید چشمام گرد شد.....
دهکده "فلوریا"🧚🏼♀️
وروجک در دنیای گمشدگان:) با خستگی چشمام رو باز کردم و به سقف روبروم خیره شدم.... وروجک:خب انگار ام
خواستم بگم داستان قشنگیه..🌷
منتظر پارت دوم هستم💜
https://eitaa.com/infppari
خداییش من ناشناس های خیلی از چنل هارو مخصوصا همسایه ها اصلا ایگنور نمی کنم..🙂💛
ولی چرا ناشناس من همیشه..🙃🌱
هدایت شده از کافه ای پنهان در جنگل
وارد کلبه شدم ، کلبه ای که وقتی واردش میشدی عطر گل و گیاه وارد ریه هام میشد انگار من فقط اینجا کنار این گل و گیاه ها خود واقعیم بودم
به سراغ وسایلم رفتم و از توی کوله ام بیرون آوردمشون و برای سرگرم کردن خودم به درست کردن معجون های مختلف پرداختم
از پنجره به بیرون نگاه کردم نزدیم غروب خورشید بود پس سریع وسایلم رو جمع کردم و از کلبه خارج شدم چون میدونستم موقع غروب خورشید اِلف ها بیرون میان و اینکه منو اینجا توی این کلبه ببین خطرناکه پس سریع مسافت بین جنگل و دهکده رو طی کردم
وقتی به دهکده رسیدم نفسی از سر آسودگی کشیدم:)!
تقدیم به؟
@feloria7
🤎🌱
دهکده "فلوریا"🧚🏼♀️
وارد کلبه شدم ، کلبه ای که وقتی واردش میشدی عطر گل و گیاه وارد ریه هام میشد انگار من فقط اینجا کنار
خیلی قشنگه عزیزمم🌸🤗
مرسیی عسلچه..🍯💜